به بهانه شماره پیراهن نامألوف اشنایدرلین در اورتون

شماره‌ پیراهن‌های عجیب؛ از داویدز تا رونالدو و رونالدینیو + تصاویر

بازیکنان زیادی در دنیای فوتبال بوده و هستند که شماره پیراهن‌های‌شان با شماره‌های مألوفی که می‌شناسیم، متفاوت بوده است.


خروسک؛ آزاردهنده اما موقت

مجرای تنفسی در کودکان باریک است، به‌همین سبب هنگام التهاب مخاطی و تنگی در این ناحیه، فرد دچار علائم تنفسی می‌شود. کروپ یا خروسک در اثر ...


احمد مسجدجامعی از شورای شهر استعفا داد

احمد مسجدجامعی، عضو شورای شهر تهران طی نامه‌ای به رییس شورای شهر تهران از سمت خود استعفا داد.


خودروی احتمالی سال 2040 بنز+تصاویر

بر خلاف مدل استریم لاینر W196 اصلی، خودروی طراح کره‌ای یک کابین کاملا بسته داشته و به سامانه‌های کمکی آیرودینامیکی به روز مجهز شده است. از طرفی ...


دفتر یاسر هاشمی و مشاوران آیت الله پلمب شد

دفتر یاسر هاشمی فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی و تعدادی از مشاوران آیت الله پلمب شد.


عکسی نوستالژی در اینستاگرام نفیسه روشن+ اینستاپست

| سه شنبه ۱۳ مهر ۹۵ ساعت ۱۲:۴۱ | نسخه چاپي

نفیسه روشن در اینستاگرام خود عکسی از 19 پیش ، از هم دوره ای های مدرسه اش منتشر کرد. به گزارش خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان؛ نفیسه روشن بازیگر مجموعه های پر مخاطب و مناسبتی همچون اغما، مثل هیچ کس،دارا و ندار و پنج کیلومتر تا بهشت در اینستاگرام خود نوشت: "مربوط به سال ٧٦ و تئاتر مدرسه بنام بسوی سعادت که تو منطقه رتبه اوردیمیعنی ١٩ سال پیش
مثل برق گذشت
ویاد این متن افتادم
چه زود دیر می شود!
در باز شد... برپا !... بر جا !
درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.
بابا نان داد ، ما سیر شدیم... اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند در سبد مهربانی شان... کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم
و در زندگی گم شدیم.
همه زیبایی ها رنگ باخت...! و در زمانه ای ک زمین درحال گرم شدن است قلب هایمان یخ زد!
نگاهمان سرد شد و دستانمان خسته...
دیگر باران با ترانه نمی بارد!
و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم ،
و امروز چقدر دلتنگ "آن روزها" ییم
و هرگز نفهمیدیم ،
چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم.پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی،پیراهنش را می درید
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم!!!!"
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟