زاینده‌رود جمعه در اصفهان جاری می‌شود

معاون حفاظت و بهره‌برداری شرکت آب منطقه‌ای اصفهان با اشاره به تصمیم کمیته ۵ نفره برای بازگشایی زاینده رود گفت: پیش بینی می‌شود تا اواخر روز ...


به بهانه شماره پیراهن نامألوف اشنایدرلین در اورتون

شماره‌ پیراهن‌های عجیب؛ از داویدز تا رونالدو و رونالدینیو + تصاویر

بازیکنان زیادی در دنیای فوتبال بوده و هستند که شماره پیراهن‌های‌شان با شماره‌های مألوفی که می‌شناسیم، متفاوت بوده است.


چرا خرید ایرباس اتفاق مهمی است؟ / 80 درصد ناوگان هواپیمایی روسیه، ایرباس و بوئینگ است

مروری بر صنعت هوایی کشورهایی که به رغم داشتن خط تولید هواپیما، از ایرباس و بوئینگ استفاده می کنند.


آیا محسن رضایی،مصوبه مجمع تشخیص مصلحت را زیر پا می گذارد؟

جبهه مردمی نیروهای انقلاب به عنوان یک تشکل سیاسی نوظهور، خیلی زود مورد پشتیبانی «سرلشکر» محسن رضایی قرار گرفت.


غذا خوردن روی زمین فوایدی دارد

اگر همیشه روی زمین می نشینید و بدنتان انعطاف کافی دارد، به طوری که شانه هایتان اندکی به سمت عقب متمایل باشد و ستون فقرات کشیده و قوز نکرده باشد، ...


با قیافه سانتال‌مانتال سوار ماشینم شد؛ سودابه گفت، شوهر ندارد ولی شوهرش مچ ما را گرفت

حوادث | جمعه ۰۹ مهر ۹۵ ساعت ۱۰:۶ | نسخه چاپي

با قیافه سانتال‌مانتال سوار ماشینم شد. لفظ‌قلم حرف می‌زد و ادا و اصول درمی‌آورد. نمی‌دانم چرا سر صحبت را با این زن غریبه باز کردم.

با قیافه سانتال‌مانتال سوار ماشینم شد / سودابه گفت، شوهر ندارد ولی یک روز شوهرش در وضعیت بد مچ هر دوی ما را گرفت

سودابه می‌گفت طلاق گرفته و سروسامانی ندارد‌. با اینکه خسته بودم، او را به مقصدش رساندم. در مسیر خیلی بی‌پرده حرف می‌زد.

به من ابراز علاقه کرد، غافل‌گیر شده بودم. متاسفانه شماره‌تلفنش را گرفتم و از همان‌روز در فضای مجازی ارتباط برقرار کردیم.

گاهی نیز قرار ملاقات می‌گذاشتیم و همدیگر را می‌دیدیم. من در شرایطی تن به چنین‌کاری دادم که با همسرم هیچ اختلاف و مسئله‌ای نداشتم. مرضیه واقعا زن خوبی است و هر چه از کمالاتش بگویم، کم گفته‌ام.

چند روز قبل، سودابه از من خواست با همدیگر به مسافرت شمال برویم. اسیر هوا‌ و هوس شده بودم و به‌بهانه اینکه باید به ماموریت کاری بروم، زن‌وبچه‌ام را در خانه تنها گذاشتم؛ اما هنوز از جلوی خانه این زن دروغگو راه نیفتاده بودیم که سرو‌کله مردی پیدا شد. او خودش را شوهر سودابه معرفی می‌کرد.

غافل‌گیر شده بودم، مرد عصبانی به طرفم حمله کرد و دادوفریاد راه انداخت. تازه فهمیدم که سودابه ازخانه‌اش در شهرستان فرار کرده و به چه درد‌سری گرفتار شده‌ام. موضوع به کلانتری کشیده شد.

من قربانی اختلاف‌های این زن‌وشوهر و هواوهوس‌های کثیف خودم شدم. آبرویم در حضور همسرم رفته و حالا نمی‌دانم چطور به چشمان دختر پانزده‌ساله‌ام که پدرش را یک قهرمان و الگوی اخلاق می‌دید، نگاه کنم. نمی‌دانم درباره رابطه با این زن شوهر‌دار چه توضیحی به دخترم بدهم. 

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟