سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی را در ترافیک می‌گذرانیم تا در کنار خانواده و صرف غذا، ارزشش را دارد که کمی عمیق‌تر به این تجربه نگاه کنیم.»


توییت طنز ماهینی پس از دیدار با لخویا

توییت حسین ماهینی بعد از بازی با لخویا تبدیل به سوژه طنز کاربران این شبکه اجتماعی شد.<br />


پیکر ۲ شهید نیروی انتظامی در اهواز تشییع شد

پیکر دو شهید مامور نیروی انتظامی اهواز که روز گذشته به شهادت رسیده بودند، صبح امروز با حضور باشکوه مردم تشییع شد.


قصور پزشکی در فوت «الینا فروتن» تایید شد

رئیس کل دادگستری گلستان گفت: هیئت تجدید نظر انتظامی نظام پزشکی گلستان قصور پزشکی در فوت الینا فروتن را تایید کرد.


سنت‌شکنی روحانی با حضور در ورزشگاه برای تشویق تیم‌ملی

درحالی‌که حضور معاون اول رئیس‌جمهور در بازی ایران و ازبکستان قطعی شده اما شاید شخص رئیس‌جمهور هم این بازی را از نزدیک ببیند.<br />


کار زشت و وقیحانه داماد و ساقدوش عروس در شب جشن عروسی؛ سوسن دوست صمیمی من بود اما...

حوادث | چهارشنبه ۰۷ مهر ۹۵ ساعت ۹:۵۹ | نسخه چاپي

همواره به این معتقد بودم که پدر و مادر صلاح فرزندانشان را می خواهند و جز خوشبختی آن ها به چیز دیگری فکر نمی کنند.

کار زشت و وقیحانه داماد و ساقدوش عروس در شب جشن عروسی/ سوسن دوست صمیمی من بود اما...

در دوران دبیرستان وقتی سخن از ازدواج به میان می آمد من با قاطعیت به دوستانم می گفتم با کسی ازدواج خواهم کرد که مورد تایید پدر و مادرم باشد. اما نمی دانم چرا وقتی درگیر عشق خیابانی شدم همه چیز را فراموش کردم تا این که زندگی ام در همان شب عروسی از هم پاشید و...

دختر 19 ساله در میان های های گریه هایش و در حالی که عنوان می کرد با وجود آن که دیگر زندگی ام متلاشی شده است اما نمی دانم با این آبروریزی چگونه کنار بیایم به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: روزی که عاشق شدم «سوسن» هم در کنارم بود. ما از کلاس اول دبیرستان به دوستانی صمیمی تبدیل شدیم و هیچ گاه از یکدیگر جدا نمی شدیم. آن روز که در خیابان عاشق لبخندهای «باقر» شدم و به او دل دادم «سوسن» هم مرا همراهی می کرد. از آن روز به بعد من ماجرای ارتباطم با باقر را برای او بازگو می کردم و سوسن از همه کارهایم خبر داشت. وقتی باقر به خواستگاری ام آمد که پدرم در جریان روابط خیابانی ما قرار گرفته بود به همین خاطر هم با این ازدواج مخالفت کرد و گفت: یک رابطه خیابانی عاقبتی ندارد و روزی همسرت به دختری دیگر دل می بندد! ولی من همه اعتقاداتم را فراموش کرده بودم و برای رسیدن به باقر با همه جنگیدم تا این که بالاخره با یکدیگر ازدواج کردیم. از این ازدواج احساس غرور می کردم و روز به روز بیشتر عاشق باقر می شدم. سوسن هم تقریبا به دوست مشترک من و باقر تبدیل شده بود و از همه رمز و رموز زندگی ما آگاهی داشت. چند ماه بعد تصمیم گرفتیم زندگی مشترکمان را آغاز کنیم. این بود که در تدارک مراسم عروسی برآمدیم و در حالی که سوسن هم ما را همراهی می کرد به خرید لوازم و جهیزیه اقدام کردیم. در همین روزها بود که با دیدن رفتارهای سوسن در کنار همسرم حس بدی نسبت به او پیدا کردم و این موضوع را با باقر در میان گذاشتم اما همسرم ناراحت شد و عنوان کرد با این فکرهای احمقانه به خواهرم (سوسن) تهمت می زنم! ولی این افکار رهایم نمی کرد. وقتی سوسن تلفنی با باقر صحبت می کرد همسرم به بیرون از منزل می رفت و چنین وانمود می کرد که سوسن برای حل مشکل برادرش تماس گرفته است تا این که شب عروسی فرارسید. سوسن کنار من ایستاده بود و همه طلاها، پول ها و هدایا را به او می دادم تا از آنها نگهداری کند اما سوسن در پایان مراسم عروسی در حالی که خود را نگران نشان می داد گفت: همه طلاها و هدایا گم شده است! داشتم سکته می کردم که یکی از میهمانان کنار گوشم گفت: نگران نباش من فیلم گرفته ام. این در حالی بود که باقر هم از سوسن طرفداری می کرد. مدتی بعد با دیدن فیلم فهمیدم باقر و سوسن با یکدیگر ارتباط دارند و او همه پول ها و طلاها را برای اثبات علاقه اش به باقر، به او داده است. حالا هم نمی دانم با این آبروریزی چگونه به چشمان پدرم نگاه کنم.

منبع:رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟