بالن آرزو خانه ای را در رشت سوزاند

مدیرعامل آتش‌نشانی رشت گفت: علت آتش‌سوزی دو باب منزل مسکونی سقوط بالن‌های آرزو و پرتاب شی مشتعله بر روی سقف و بالکن منازل مسکونی بوده است.


اولین خودروی جاده ای فراری (+عکس)

در آن زمان این خودروی اسپورت 125S به یک موتور V12 با خروجی 118 اسب‌بخار مجهز شد. می‌توانید این قدرت و موتور را با آخرین تولیدی کارخانه فراری یعنی ...


رونمایی از بازی شتاب در شهر 2؛

تجربه ماشین سواری در خیابان های تهران

علاقه مندان به سری مسابقات بازی های ماشین سواری می توانند با بازی "شتاب در شهر2" ماشین سواری در خیابان های تهران را تجربه کنند.


5 شیطنت خانه‌ تکانی که نمی‌دانید!

آهسته می‌آید. درست مثل نسیم‌هایش که آرام‌آرام تن خشک درخت‌ها را نوازش می‌کنند تا دوباره زنده شوند. بهار آهسته می‌آید، درست مثل غنچه‌هایی که با ناز، چشم باز می‌کنند تا به زندگی لبخند بزنند و بهار آهسته می‌آید....به خانه ما. برای آمدنش باید مهیا شویم.



زنم گیرداده تا مو بکارم و دماغم رو هم جراحی کنم / از زیبایی مصنوعی دختر خاله ام خسته شده ام

زنم گیرداده تا مو بکارم و دماغم رو هم جراحی کنم / از زیبایی مصنوعی دختر خاله ام خسته شده ام

حوادث | پنجشنبه ۰۱ مهر ۹۵ ساعت ۱۲:۴۱ | نسخه چاپي

از روز اول با این زن مشکل داشتم. دنبال مسخره‌بازی است. هیچ فکر و برنامه‌ای برای آینده ندارد. در دوران نامزدی گیر داده بود که باید جلوی سرم، مو بکارم. بعد هم به دماغم گیر داد.

دست آخر هم گونه‌ها و پیشانی‌ام را هدف قرار داده و می‌گوید باید به سروصورت خوت دستی بکشی.
خسته و کلافه‌ام کرده است. من اخلاق و رفتار دخترخاله‌ام را خوب می‌شناختم. فقط به‌خاطر احترام پدرومادرم حاضر شدم با او ازدواج کنم؛ البته خانواده من برای ثروت شوهرخاله‌ام نقشه می‌کشیدند.
سه سال در شهر خودمان زندگی کردیم. از دست کارهای این زن و دو خواهرش به ستوه آمده بودم. او را نمی‌توانستم از فکر آرایش و زیبایی دربیاورم. بعد از انجام عمل بینی، تقاضای انتقال دادم و به مشهد آمدیم. فکر می‌کردم به‌ دور از خانواده که باشیم، ‌کمی به فکر زندگی‌مان خواهد افتاد؛ اما او مدام با خواهرانش در تماس است و دست از مسخره‌ بازی برنمی‌دارد.
آن‌قدر خودش را تغییر قیافه داده که وقتی کنارش هستم، حس بدی نسبت به زیبایی مصنوعی‌اش پیدا می‌کنم. من خاطر‌خواه همان قیافه اصلی‌اش هستم. افسوس که او حرفم را نمی‌فهمد. از دو ماه پیش قهر کرده و به خانه پدرش رفته است. خاله‌ام زنگ زده و می‌گوید: یادت باشد یک‌ لا‌قبا بودی و ما تو را آدم کردیم. از شنیدن این حرف‌ها و زندگی سرد و مصنوعی‌ام خسته‌ام. آمده‌ام مشاوره بگیرم. ازدواج ما از روز اول اشتباه بود. خاله‌ام راست می‌گوید من کجا و دختر بی‌فکرش کجا. او یک آدم بی‌قید‌وبند مثل خودش می‌خواهد.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟