کیک تولد و میهمانی خاص بازیگر زن مشهور+تصاویر

الهام حمیدی بازیگر سینما و تلویزیون متولد آذرماه 1356 در تهران است. الهام حمیدی در سالروز تولدش یک کیک تولد متفاوت خاص داشت.


۶ کلید طلایی که قفل آلودگی هوا مکزیکوسیتی را باز کرد

دبیر انجمن علمی اقتصاد شهری ایران گفت: اجرای جامع و دقیق ۶ مولفه مدیریتی مکزیکوسیتی در مهار آلودگی هوا می تواند درمان درد نفس تنگی پایتخت باشد.


۸ دستور حرکتی اندروید که استفاده از این سیستم عامل را سرعت می دهند

دستورهای حرکتی مختلفی در سیستم عامل اندروید وجود دارند که باعث سریع‌تر شدن کار‌ها می‌شوند. این دستورها در بخش‌های مختلفی از این سیستم عامل جای گرفته‌اند.


توقف صادرات مرغ وتخم مرغ بدلیل آنفلوانزا؛ تخم‌مرغ نیم‌پز نخورید

رئیس هیات مدیره اتحادیه مرغ تخم‌گذار تهران با بیان اینکه صادرات مرغ و تخم مرغ متوقف شده است، گفت: مردم از مصرف مرغ و تخم مرغ نیم پز خودداری و این محصولات را به صورت کاملا پخته مصرف کنند.


دستانی به قدرت آروار‌ه‌های شیر+تصاویر

خرچنگ نارگیل با هر دست خود می‌تواند 10 برابر که انسان هنگام دست دادن وارد می‌کند، در پنجه‌های خود توان داشته باشد.


حبیب فدای بازی های جناحی در ایران شد

| يكشنبه ۲۸ شهريور ۹۵ ساعت ۱۰:۵۵ | نسخه چاپي

برترین ها: بازگشتش به ایران، خبر پرسر و صدایی بود. «حبیب به ایران بازگشت»، «بازگشت مرد تنهای شب به خانه»، «خواننده لس آنجلسی به ایران برگشت» و... تنها بخشی از تیترهایی بود که در سال 88 از بازگشت حبیب محبیان به ایران خبر می داد. اتفاقی مهم پس از انقلاب اسلامی که دولت وقت، خود را مسبب و عامل اصلی  تحقق آن می دانست. هرچه بود خالق تعداد زیادی از ترانه های حک شده در حافظه موسیقایی مردم ایران بار دیگر پا بر خاک وطنش گذاشته بود.

دوستدارانش منتظر بودند پس از اینکه نفسی  تازه کرد، «خرچنگ های مردابی» دیگری بسازد، «کویر باور» و «بزن باران» مجاز روانه بازار کند و از همه مهمتر در سالن های تهران روی سن برود و کنسرت برگزار کند. این انتظار هفت سال طول کشید و با ایست قلبی حبیب در حد یک آرزو باقی ماند.

یغما گلرویی در گفت و گو با شماره 44 ماهنامه تجربه از اولین ملاقاتش با حبیب گفت که در ادامه آن را برای شما قرار داده ایم. شاعر و ترانه سرای مشهور کشورمان چند ماه پس از ورود حبیب به ایران با او دیداری داشت. حبیب با هزاران امید و آرزو از انتشار آلبوم و برگزاری کنسرت برایش گفته بود. یغما به زعم خودش می دانست وعده هایی که حبیب را به ایران کشانده، دروغین است اما... در آن مقطع اظهار امیدواری می کند که این اتفاق بیفتد که البته هیچ گاه رخ نداد.

حبیب، خواننده ای بود که یغما گلرویی معتقد است تکلیفش با خودش روشن بود و نه به ساز آن طرف آبی ها رقصید و نه در این سمت خوش رقصی کرد تا مجوز بگیرد. یغما معتقد است حسرت بزرگتر از غم فرق حبیب، آثاری است که می توانست در ین هفت سال به گوش مردمش برساند و باز هم برایشان خاطره سازی کند اما این فرصت از او گرفته شد.
حبیب فدای بازی های جناحی در ایران شد

در روزهایی که تمامی چهره های معروف هنری، ورزشی و حتی سیاسی با قراردادن عکسی از حبیب، یاد او را گرامی می داند، ترانه سرایی که با بسیاری از خوانندگان بزرگ کار کرده، معتقد است ما چه گلی به سر پیشکسوتان زنده موسیقی زده ایم؟ از کوروش یغمایی گرفته که آلبومش در همه جای دنیا به جز کشورش منتشر می شود تا کوروس سرهنگ زاده که استاد آواز بسیاری از خوانندگان تراز اول این سرزمین بوده است.

یغما اعتقاد دارد تکلیف متولیان فرهنگی با موسیقی مشخص نیست و در این شرایط اعلام موضع حداقل کاری است که مسئولان ذیربط می توانند انجام دهند. مصاحبه خواندنی ما با یغما گلرویی پیش روی شماست.
می خواهیم به بازگشت حبیب به ایران اشاره کنیم. حبیب خواننده ای است که پایگاه اجتماعی دارد و این پایگاه را حتی می توانیم در مراسم تشییع او ببینیم. با وجود اینکه این مراسم دور از تهران برگزار شد اما جمعیت زیادی در مراسم شرکت کردند. به نظر می رسید تعدادی از خواننده ها می توانستند به مراسم بروند اما نرفتند. با این حال نشان داده شد که او فارغ از تمام اندیشه های این طرفی و آن طرفی، پایگاه خود را دارد. جامعه ما به واسطه فرآیند ممیزی، وزارت ارشاد و آنچه از منظر فرهنگی به عنوان شاهراه قانونگذاری مطرح می شود، این مجال را به حبیب نداد که هفت سال سکوتش شکسته شود. آیا موسیقی پاپ داخل ایران و امروزه ما از این جریان متضرر شد؟

صددرصد. اگر کل تاریخ موسیقی پاپ ما را نگاه کنید، می بینید که عمر چندانی ندارد. از اواخر دهه 40 به این طرف که حساب کنیم، کسانی که توانستند در آن خیل  خوانندگان، موزیسین ها یا ترانه سرایانی که از اول ماجرا بودند، بشکفند و شناخته شوند، حتما قابلیت هایی داشتند و حبیب هم یکی از آنها بوده است. من چیزی به اسم مبتذل در موسیقی نمی شناسم اما وقتی به کارنامه حبیب نگاه می کنیم، حتی کاری به زعم متولیان فرهنگی، مبتذل در آثار او نبوده است.

در دورانی که محمدرضا شفیعی کدکنی یا دیگر شاعران از طرف خواننده ها و عامه مردم شناخته شده نبودند، حبیب می رفت و اشعار آنها را انتخاب می کرد یا مثلا شعر محمدعلی بهمنی را می خواند. این نشان می دهد که او دنبال چیز دیگری در موسیق می گشته است.
با نگاه کردن به کارنامه حبیب می شود این موضوع را فهمید و صددرصد سکوت چندساله چنین فردی و متاسفانه درگذشت او به موسیقی لطمه می زند. موسیقی ما از دوره ای به بعد اجازه نداشت با نسلی که بعد از 20 سال سکوت، موسیقی را در ایران بار دیگر شروع کرد، ارتباط برقرار کند. ما هیچ وقت این مجال را پیدا نکردیم که با نسل قبلی موسیقی به این دلیل که از ایران رفته بودند یا خانه نشین بودند یا به دلایل مختلف، همکاری کنیم و اگر هم همکاری کردیم بابت آن ممنوع الفعالیت و خانه نشین شدیم.

یکی از خوانندگان این نسل نتوانست با خوانندگان نسل قبل از انقلاب کارهای دوصدائه داشت باشد. هیچ وقت این اتفاق نیفتاده است چون متولیان همیشه یک مرز و دیوار بتنی بین این دو نسل کشیده اند اما هنر و موسیقی با بخشنامه دیوارکشی نمی شود و آن نسل کوچ کرده از همان دوردست غربت همچنان الگو و آموزگار کارورزان نوپای موسیقی و ترانه در داخل ایران بوده و هستند.

نکته ای هم در مورد رفتن به مراسم خاکسپاری حبیب بگویم. به حدی زمان و مکان تشییع او مبهم و این سوال مطرح بود که آیا در تهران دفن می شود یا در همان رامسر به خاک سپرده می شود که عده ای نتوانستند در مراسم او شرکت کنند. البته این ناهماهنگی عمدی به نظر می آید اما خودم از دوستان خبرنگار که در حال رفتن به مازندران بودند، پرسیدم: «مطمئن هستید مراسم در آنجا برگزار می شود که ما هم بیاییم؟» دوستان گفتند: «حالا ما داریم می رویم تا ببینیم چه می شود.» یعنی خود دوستان هم نمی دانستند.
حتی خود خانواده حبیب هم آنطور که بر می آید ابتدا پیکر او را به مکان دیگری می برند اما به آنها اجازه داده نمی شود. در این حد سردرگمی و بی برنامگی تحمیل شده وجود داشته است وگرنه من بعید می دانم عمدی در کار بوده باشد. مطمئنم اگر مراسم روال مشخصی داشت، طیف بزرگی از خواننده ها در مراسم تشییع او شرکت می کردند چون آنها به کسانی مثل حبیب مدیون هستند اما بی برنامگیِ تحمیل شده این مجال را از همه ما گرفت.
حبیب فدای بازی های جناحی در ایران شد
اجازه دهید به نگاه شما در مبحث ترانه برسیم و آثار حبیب را ورقی بزنیم. با احترام به نکته ای که گفتید و به قول نادر مشایخی که می گوید «من چیزی به اسم موسیقی فاخر نمی شناسم، پس از آن سو چیزی هم به نام موسیقی مبتذل نمی توان شناخت.»، ما زمانی که رسم الخط یغما گلرویی را دنبال می کنیم، ممکن است او حتی پای یکی از کارهایش امضا نزده باشد ولی ما او را در می یابیم. چون که اتمسفر ذهنی و فضایی که یغما گلرویی در آن نفس می کشید و زیست می کند، ایجاب می کند که این ترانه متعلق به او باشد. در مورد حبیب هم چنین چیزی دیده می شود؟ رفتار پاپ گونه به معنای عوامانه و نه موسیقی پاپ.
البته در میان کسانی که خود را خواننده پاپ مطرح می کنند و تعدادشان هم کم نیست، هر کاری را به اقتضای زمان خود منتشرکردن دیده می شود به این معنا که حتما در آلبوم باید دو کار شش و هشت داشته باشیم اما این موضوع در کار حبیب دیده نمی شود. وقتی کارنامه کاری حبیب را نگاه می کنیم، با وجود اینکه کارهای شش و هشت هم دارد ولی در همه آنها به نظر می آید با جاده ای مواجه هستید که می توانید بفهمید قدم بعد او کجاست. نگاه حبیب به ترانه را چطور ارزیابی می کنید؟

کارهای حبیب را که نگاه می کنید، صددرصد مشخص است که یک خط سیری و نگاهی فارغ از بازار دارد، چه بازار موسیقی در زمانی که در ایران بوده و چه بازار موسیقی در زمانی که در خارج از ایران بوده است. یک سری آدم ها هستند که در هر فضایی قرار بگیرند، خودشان هستند. خیلی از خوانندگان ما بودند که در دوران قبل از انقلاب، وقتی در ایران می خواندند یک نوع کارنامه و شخصیت داشتند و زمانی که از ایران رفتند به خاطر حضور پیدا کردن در بازار و کنسرت ها و سالن پر کردن به یک سری چیزها تن دادند و آدم دیگری شدند.

حبیب و چند خواننده دیگر هستند که هرگز نگذاشتند وارد این فضا شوند و با کنسرت دادن و در کاباره خواندن، به سطح خودشان لطمه نزدند. وقتی خط سیر آنها را نگاه می کنید، همان آدمی را می بینید که در ایران «مرد تنهای شب» را می خواند. دیگر کارهایش هم ادامه روند کارهای او در ایران بود. همان زمان به طور مثال شعری از نادر ابراهیمی را اجرا کرده است. این پاکیره نگه داشتن خود گاهی بزرگترین هنر است و حبیب در کارنامه اش این حسن را داشته است.

شک نکنید حبیب زمانی که به ایران آمد، می توانست خوش رقصی هایی فارغ از چیزی که هست، انجام دهد. می توانست سرودی بخواند یا خود شخصا پیگیر ماجرای مجازشدنش باشد اما شان خودش و هنرش را نگه داشت و به قیمت مجاز شدن، خودفروشی نکرد، همانطور که در خارج برای سالن پرکردن کار رنگی نخواند. مشخص است تکلیف این آدم با خودش روشن بود.
عده ای سعی می کنند خواننده ها را با «لیبل» زدن جدا و صف بندی کنند...

الان کلمه «خوننده لس آنجلسی» تبدیل به فحش شده است. اصلا یعنی چه «خواننده لس آنجلسی»؟ عبارت درستش این است: «خواننده ایرانی که در خارج از ایران مشغول فعالیت است.» متاسفانه در ادبیات سیاسی ما، انگ چسباندن مُد بوده همیشه. نصف خواننده هایی که کلمه «خواننده لس آ«جلسی» به شکل تحقیرآمیزی در مورد آنها به کار برده می شود، اصلا در لس آنجلس زندگی نمی کنند.

در مورد خوانندگانی که از ایران رفتند، در نظر بگیرید یک حرفه یا شاخه ای از هنر، به طور مثال نقاشی از فردا در ایران ممنوع باشد. کسانی که این کار را انجام می دهند، شغل خود را عوض می کنند و این کار را کنار می گذارند یا به جایی می روند که بتوانند در رشته هنری خود فعالیت کنند. به هر حال هنر خواندن این آدم ها عشق و زندگی و همه چیز آنها بوده است. یک سری به قیمت ماندن در اینجا و سکوت، ماندند. عده دیگری کار خود را عوض کردند و شغل دیگری پیدا کردند و یک سری هم رفتند.

آن فردی که به خاطر حفظ هنرش از اینجا رفت، دشمن و برانداز لقب گرفت و انگ های دیگری به او چسبید اما واقعا اینطور نیست. متولیان فرهنگی بعد از 20 سال فهمیدند موسیقی پاپ باید دوباره مجاز شود. یعنی نسل جوان جامعه به موسیقی احتیاج دارند. هنرمند کارمند دولت نیست. هنرمند نمی تواند بنشیند و ببیند آیا در حال حاضر دولت دوست دارد من کار کنم یا در مقطع دیگری دوست ندارد. اتفاقا همه هم بهانه می گیرند که کشور در آن زمان دچار جنگ بود.

به نظر من اگر خوانندگانی که از ایران رفتند، در کشور می ماندند و کار تولید می کردند، در همان دوران جنگ هم می توانست اثرگذار باشد و ما الان ترانه های جنگ در دوران جنگ داشتیم. منظورم سرود و مارش نیست، بلکه ترانه در معنای واقعی کلمه است.

از زمان جنگ جهانی دوم، هر کشوری برای خود یک سری از این آهنگ ها دارد که در موسیقی مردمی شان حفظ شده است. می شود دوران تاریخی ترانه را جست و جو کرد و دیدی هر ترانه متعلق به چه دورانی است. ما این ترانه ها را نداشیتم چون همه حذف شدند. کسی نبود و نوحه هایی مانند نوحه های صادق آهنگران وجود داشت که ساحت و ماجرای دیگری دارد اما موسیقی و ترانه نبود.
حبیب فدای بازی های جناحی در ایران شد
حبیب تک قطعه ای را قبل از اینکه از دنیا برود، با محتوای جنگ منتشر کرد ولی نگاهی که او داشت، ترانه ای که انتخاب کرد و مفهوم  جنگ از زبان او با چیزی که ما پیش از این شنیدیم، متفاوت و قابل پذیرش تر بود. به نظر می رسید قهرمانان مان را با موسیقی او راحت تر می پذیریم...

باید به این نکته هم اشاره کنم؛ هنرهایی که ظاهرا آزاد ماندند و سعی کردند جنگ را در خود منعکس کنند هم عملکرد قابل توجهی نداشتند. به طور مثال سینما که البته آزادی سینما هم زیر سوال است. به هرحال شما جنگ واقعی را در اغلب فیلم های آن دوران نمی بینید. نمی گویم فیلم های بدی بودند چون فیلم قهرمان محور در همه جای دنیا داریم اما چهره واقعی جنگ را نمی بینیم. منظورم آدمی «پا بر زمین» است، نه آدمی با حلقه نور و چهره نورانی که می رود تا شهید شود. آدم واقعی را سال ها بعد از جنگ در فیلم «ایستاده در غبار» دیدم و گفتم: «آین آدم چقدر واقعی است.»

شاید آن خواننده هایی که از ایران رفتند، اگر می ماندند مجبور می شدند همان موضوعات کلیشه ای را با موزیک بخوانند. شاید این چارچوب ها اجازه نمی داد آنها هم چهره واقعی جنگ و قهرمانان جنگ را نشان دهند. به هر حال این در بسته شد و تمام آنهایی که برای حفظ هنرشان رفتند، مخالف، معاند و برانداز خطاب شدند و متولیان فرهنگی و سیستم موجود به حدی این موضوع را بزرگ کردند و آن هنرمندان را «برانداز» خطاب کردند که بعدها دیگر نتوانستند بگویند «آقای برانداز! بیا برو کنسرت برگزار کن.»

مشکل آن ادبیات تندرویی است که در آن دوران به بهانه جنگ و چیزهای دیگر وجود داشت و باقی ماند. متاسفانه در حال حاضر متولیان فرهنگی و افراد حاضر در دولت، چوب همان ادبیات را می خورند اما هیچ کسی نمی آید اعتراف کند که «همه اشتباه می کنند و ما هم در دوره ای اشتباه کردیم.» در برخوردمان با موسیقی وخیلی از شاخه های هنری و برخورد با هنرمندانی که قبل از انقلاب فعالیت می کردند، درست عمل نکردیم. مثلا در قبال محمدعلی فردین در سینما و دیگران. یک اعتراف کوچک نه چیزی را کم می کند و نه آنها زنده می شوند و می توانند فیلمی بسازند اما این اعتراف باعث می شود گاهی اوقات انصافی هم در ادبیات متولیان فرهنگی دیده شود که متاسفانه نیست.
تناقض بسیار آشکاری در رفتار سیاسیون با مقوله هنر دیده می شود. شما در مورد لفظ اشتباهی که به بعضی از خوانندگان اطلاق می شود، صحبت کردید. اینکه ملاک مجاز یا غیرمجاز بودن این است که خواننده از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز گرفته باشد یا خیر. در فقه «دوازده امامی» که یکی از رئوس اصلی قانون ماست، در مورد مفهوم غنا اشاراتی شده است. خیلی از کارهایی که در ایران منتشر می شود به گواه بسیاری از اهل فن، غنا دارد و کار کسی مثل حبیب اصلا آن را ندارد. پس اینجا رفتاری سیاسی صورت گرفته است.
پس کسی که رفته، برچسب فراری و لس آنجلسی خورده و دیگر کارش دیده نمی شود. موضوع که به نظر تناقضی آشکار می آید و در مرگ حبیب بی تاثیر نبود، این است که یک طیف و تفکر سیاسی از او دعوت کردند و چراغ سبز نشان دادند که به ایران برگردد و به او قول دادند شرایط را به گونه ای پیش ببرند که ادامه کارش در ایران به سامان باشد. بنا به دلایلی این اتفاق رخ نداد. دولت دیگری روی کار آمد که در مقابل عمل نیمه انجام شده ای قرار گرفت و این بازگشت را متوجه دولت پیشین دانست، در این میان این هنرمند است که فدا می شود و رفتاری سیاسی با هنر صورت می گیرد. بسیای از متولیان فرهنگی معتقدند چنین شیوه ای، چندان شیوه درستی نیست...

دقیقا همینطور است. من یک نکته را بگویم. من دو بار این بزرگوار را دیدم. یک بار همان زمان بود که او تازه چند ماه بود به ایران برگشته بود و خیلی امیدوارانه می گفت: «قول داده اند تا چند ماه دیگر در ورزشگاه آزادی کنسرت برگزار کنم.» خب ما که اینجا زندگی می کنیم، می دانستیم که این وعده ها چقدر دروغین است و آن دولت را هم می شناختیم. پس ترجیح دادم جای اظهارنظر منفی سکوت کنم. تازه ایشان به من گفتند: «شما که مثلا با سیاوش قمیشی کار کردی، به او هم بگو بیاید.» گفتم: «من هیچ وقت این کار را نمی کنم که به کسی بگویم برگردد چون به وعده متولیان فرهنگی نمی شود اعتماد کرد.»

به ایشان گفتم «من در مورد کنسرت شک دارم اما امیدوارم لااقل برای انتشار آلبوم مجوز بدهند.» به هر حال سعی کردم در آن روزها زیاد انرژی منفی ندهم با این که در مورد آن دولت حرف های دیگرش را هم دیده بودیم و تفاوت حرف و عمل رامی شناختیم. به خصوص در مورد بخش هنر و موسیقی که آن بلاها سر ما آمد و ممنوعیت از کار در مورد شخص من تا همین حالا هم ادامه دارد.
حبیب فدای بازی های جناحی در ایران شد
ما می دانستیم جو چیست اما افرادی مانند حبیب مشخص بود که با چراغ سبز دولت قبل، خیلی امیدوارانه به ایران آمدند. یک بار هم حبیب را در جشن «موسیقی ما» دیدم که فرصت گفت و گوی چندانی فراهم نشد. این فداشدن بین دو دولت صددرصد وجود داشت. یعنی حبیب در بد موقعیتی آمد و در بد دورانی، ممنوعیت او ادامه پیدا کرد. دولت فعلی هم به خاطر اینکه دولت قبلی، حبیب را آورده بود، کار انجام نداد.به نوعی حبیب فدای بازی های جناحی در ایران شد. گرنه اگر آلبومی از حبیب منتشر می شد قطعا با استقبال رو به رو می شد و لطمه ای هم به کسی نمی خورد.

من در بعضی از سایت ها، مطلبی خواندم و متوجه شدم یک سایت زمانی که حبیب به ایرانآمده بود، او را خوانند لس آنجلسی خطاب کرده بود اما حالا درگذشت او را با لحن ستایش آمیزی تسلیت گفته بود. این تناقض عجیب است. ما به مرده پرستی معروف هستیم اما در خبرگزاری باید همیشه نگاه بی طرفانه ای وجود داشته باشد. دریغ این است که حالا ما به راحتی صحبت می کنیم که حبیب فوت کرد و... اما حبیب یک فرد در گذشته نیست. علاوه بر حسرت نبودن او، حسرتی که وجود دارد کارهایی است که می توانست در این هفت سال تولید کند.

اگر سالی یک آلبوم هم منتشر می کرد، می دانید چند کار بود که می توانست در حافظه مردم باقی بماند. فرهنگ با همین چیزها ساخته می شود. اجازه ندادن به انتشار کارهای کسی مثل حبیب و بسیاری دیگر به فرهنگ لطمه می زند.

برخی معتقدند مگر موسیقی پاپ چه تاثیری می تواند روی فرهنگ داشته باشد اما من معتقدم موسیقی پاپ خیلی بیشتر از شاخه های دیگر هنری روی فرهنگ عامه تاثیر دارد.
به این واسطه که موسیقی پاپ عمومیت دارد...

تکلیف متولیان فرهنگی اصلا با کل ماجرای موسیقی معلوم نیست. یعنی به طول مثال تکلیفشان با موسیقی دستگاهی یا سنتی هم معلوم نیست، دیگر موسیقی پاپ که اصلا هیچ! هنوز عبارت مطرب در جامعه ما وجود دارد. ببینید. هنر نیمه آزاد، یا کمی تا قسمتی مجاز وجود ندارد. یا هنری رخصت حضور در فضای فرهنگی جامعه را دارد، یا ندارد. نوع میانه نمی شود. یعنی می شود اما همین شرایط مضحکی می شود که ما سال هاست داریم تجربه می کنیم.
اگر خاطرتان باشد در مورد کیهان کلهر و شهرام ناظری، یکی از مسئولین محترم دو استدلال آورده بود. یکی اینکه ممکن است اختلاط زن و مرد ایجاد شود و من به عنوان مدعی العموم باید جلوگیری کنم. پس این یک نگاه در مورد موسیقی دستگاهی است. نگاه دیگر هم این بود که ما اجازه نمی دهیم بیایید مطربی کنید. پس چالشی درخصوص معنای مطرب ایجاد و موضوع پیچیده می شود...

آخر در کنسرت کلهر عزیز ممکن است چه نوع اختلاطی رخ دهد که مثلا در کنسرت آن یکی خواننده رخ نمی دهد؟ پس باید همه سینماها را ببندند چون چراغ ها خاموش است و مردم به صورت مختلط نشسته اند! اگر کار امثال کلهر مطربی باشد که بنده به شخصه افتخار می کنم که مطرب نامیده شوم. موسیقی این روزها موضوعی شده که هر آگاه و ناآگاهی درباره اش اظهارنظر می کند.

ما دولت های مختلف را تجربه کردیم. من به شخصه سه دولت را تجربه کردم. اینها بازی هایی سیاسی است. هم آن کسی که این حرف را می زند، می داند چقدر پرت است و هم بخشی که سعی می کند از هنرمند در حال حاضر دفاع کند، از اصل ماجرا خبر دارد.

همه می دانند حقیقت چیست. ما، متولیان فرهنگی و بخش دولت می دانیم چه خبر اما پشت یک سری کلمات سنگر می گیریم. من حتی این نقد را به وزارت ارشاد و بخش نظارت بر موسیقی دارم. ما چیزی به نام متولی فرهنگی داریم که وزارت ارشاد است. به نظر من این بخش هم کم کاری می کند. حرف های قشنگی می زنند که بیانش خیلی راحت است اما موضوع این است که در عمل، حمایتی که باید انجام شود را من به شخصه ندیدم. شاید درگذشت حبیب باعث شود همه این بحث ها دوباره باز و دیالوگی مطرح شود اما اینکه گوش شنوایی باشد یا نه را نمی دانم.
شاهراه مسئله در مورد از دست دادن انسانی که با امید آمد، همین تفاوت بین ملاقات اول و دوم شما با او است. در ملاقات اول او بسیار امیدوار بود اما در ملاقات دوم، در دو، سه دقیقه ای که در جشن موسیقی ما روی سن رفت و صحبت کرد، فقط یک انسان متوکل را دیدیم، نه یک انسان امیدوار...

کاملا موافقم. بار اولی که حبیب را دیدم، او حتی درباره نوع کارها و کلیپ ها فکر کرده بود و در موردشان صحبت می کرد اما دیدی که چه بلایی سر آدم در چنین فضایی می آید. ما در مورد آدمی صحبت می کنیم که به خارج از کشور رفته و برگشته است ولی چه گلی به سر آن افرادی که در دوران بعد از انقلاب شروع به فعالیت کرده اند، زدند که بخواهند به سر آنها بزنند؟ به نسل من که با شور و شوق این هنر را در داخل ایران دوباره آغاز کرد و پی گرفت جز ممنوع الفعالیتی و ممیزی ناآگاهانه چه چیزی داده اند؟

ببینید چقدر خواننده و آهنگساز و ترانه سرا را آنقدر در فشار و عدم امنیت شغلی قرار داده اند که مجبور به رفتن از این سرزمین شوند. چقدر استعداد از اینجا به آن رف رفتند و خیلی از آنهادر آن طرف موفق هم هستند. این موضوع را هم باید دید. آنها هم توقع دارند به اینجا بیایند. یک نفر حرف از توبه زده بود که خیلی جالب است. باید کار نکنند، همینجا بنشینند و بروند جایی دور از پایتخت که زیاد در چشم نباشند، بمانند و بپوسند و از بین بروند. افراد داخل را هم فراری می دهند. همه این موارد وجود دارد. من همچنان معتقدم تکلیف دولت با کل موسیقی معلوم نیست.
حبیب فدای بازی های جناحی در ایران شد
دفتر موسیقی وزارت ارشاد به کنسرتی مجوز می دهد اما وزارت کشور همان دولت که البته نیروهای انتظامی آن از مقام بالاتر دستور می گیرند، همان کنسرت را لغو می کند... در مورد حبیب هم تلخ است اینطور قضاوت کرد اما ظاهرا نباید به او امید واهی داده می شد...

اگر حبیب به ایران می آمد ولی بعد از سه ماه به او می گفتند: «تو قطعا در داخل ایران نمی توانی کار کنی» شاید او دوباره می رفت.
اگر هم در ایران می ماند طبیعتا دیگر امیدی نداشت...

بله، دیگر تصمیم خودش بود که بماند. به نظر من حبیب در این مدت چندین آهنگ ساخته است. در این مورد شک نکنید اما این جو باعث شد که او نتواند کارهای خود را منتشر کند. ما دوستان ممنوع الکار دیگری هم داریم. این افراد می گویند: «به ما گفته اند کارهایت را نگه دار، حالا دو ماه دیگر مجاز می شوی.» و این کارها همین طور می ماند و می ماند تا بیات شوند. حالا ما در مورد حبیب گفتیم اما چه گلی به سر کوروش یغمایی، پیشکسوت زنده ای که داریم، زدیم؟ با او که از این سرزمین نرفت چگونه تا کرده ایم؟ با فریدون فروغی ها و فرهادها چه کرده ایم؟
آلبوم آخر کوروش یغمایی در همه جایی دنیا به غیر از ایران توسط یک کمپانی بسیار معتبر آمریکایی منشر شد...

بله و این جای تاسف دارد. یعنی حبیب های بسیاری هنوز زنده هستند و نباید بعد مرگ به سراغشان رفت. فقط اسم ها عوض می شوند و رسم ها همانطور می مانند. یعنی رسم نخبه کشی و نخبه دق دادن و هنرمند دق دادن! باقی می ماند. در برهه هایی که به سن و سال ما می خورد، حرف می زنیم. خیلی ها در دهه 60 و 70 بودند که صدایشان به گوش کسی نرسید. همین حالا اصلا کاری به موسیقی پاپ نداریم، کوروس سرهنگ زاده در کرج زندگی می کند. در این س و اندی سال کسی رفته بپرسد: «شما به عنوان یکی از بهترین خوانندگان موسیقی ملی در این سال چه می کردید؟» آیا در میان متولیان فرهنگی کسی پیدا شده چنین کاری بکند؟ فردا اگر اتفاقی رخ دهد، همه آگهی تسلیت منتشر و اظهار تاسف می کنند اما وقتی این هنرمندان زنده اند هیچ اتفاقی نمی افتد و همه به اصطلاح می پیچانند.
تنظیم: رضا نامجو، مهدی فیضی صفت
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: