مشخصات فنی پ‍ژو ۲۰۰۸ که ایران خودرو تولید آن را آغاز کرد/ اولین محصول مونتاژ داخل پس از برجام

با تجهیز خطوط پژو 2008 تولید این محصول در شرکت ایران خودرو آغاز شده و روی خط تولید قرار گرفته است .این مدل خودرو 2008، نمونه محصولی است که تولید ...


اولین خودروی جاده ای فراری (+عکس)

در آن زمان این خودروی اسپورت 125S به یک موتور V12 با خروجی 118 اسب‌بخار مجهز شد. می‌توانید این قدرت و موتور را با آخرین تولیدی کارخانه فراری یعنی نسخه 812 سوپرفست با موتور 6.5 لیتری V12 با خروجی 789 اسب بخار مقایسه کنید.


تعطیلات نوروزی بارانی خواهد بود/

رئیس سازمان هواشناسی گفت: تا نیمه فروردین بارندگی از حد نرمال بیشتر است اما در ادامه سال زراعی شاهد کم بارشی و خشکسالی خواهیم بود.


زمان‌بندی برگزاری انتخابات شوراها مشخص شد (+جدول)

زمان بندی برگزاری انتخابات شوراها از زمان آغاز ثبت‌نام و تا پایان زمان رأی گیری و شمارش آرا مشخص و به هیأت‌های اجرایی ابلاغ شد.


با پرجمعیت‌ترین جزیره جهان آشنا شوید

جزیره «میگینگو» در کنیا را از نظر تراکم، پرجمعیت‌ترین جزیره جهان می‌شناسند که با ۱۳۱ خانه جمعیتی ۱۰۰۰ نفری دارد.


رقص شوم زنم در میهمانی شبانه زندگی ام را به هم ریخت

رقص شوم زنم در میهمانی شبانه زندگی ام را به هم ریخت

حوادث | پنجشنبه ۲۵ شهريور ۹۵ ساعت ۹:۱۴ | نسخه چاپي

مشکل من و نامزدم از میهمانی خانه برادرش شروع شد. برادرزنم جشن سومین سالگرد ازدواجش را گرفته بود و فامیل زنش سبیل‌در‌سبیل و قروقاطی نشسته بودند

نامزدم از من خواست کمی خودمانی‌تر باشم و مثل آن‌ها جلف‌بازی دربیاورم. بعد از چنددقیقه صدای موسیقی بلند شد و همه می‌گفتند من باید برقصم. در این لحظه نامزدم با لباسی زننده از اتاق بیرون آمد و دست مرا گرفت تا مثل برادرش و عروسشان با هم برقصیم. به چشمانش خیره شدم تا شاید شرم کند. فایده‌ای نداشت. من زیربار نرفتم؛ چون اصلا اهل این حرف‌ها نبوده و رقص بلد نیستم.
در آن جلسه تمامی زوج‌های جوان شروع به رقصیدن کردند. من گوشه‌ای نشسته بودم و خودخوری می‌کردم؛ ولی چیزی نمی‌گفتم که توهین به خواسته دیگران یا بی‌احترامی تلقی نشود. نرقصیدن من بهانه‌ای شد تا مادرزنم کینه به دل بگیرد و با رفتارهایش عذابم بدهد. اولین کار آن‌ها مسافرت خانوادگی بیست‌روزه بدون اطلاع من بود و هرچه زنگ می‌زدم، رد تماس می‌دادند. متاسفانه مادرهمسرم از روز اول جلوی پای ما سنگ می‌انداخت. هر عید و مناسبتی که فرا می‌رسید، مرا خون جگر می‌کرد و می‌گفت باید کادوی گران‌قیمت و ریخت‌وپاش آن‌چنانی کنی. کارم به جایی رسیده بود که از عهده خرج‌ومخارج لوازم آرایشی و هزینه‌های سنگین سالن آرایش و زیبایی نامزدم برنمی‌آمدم. خسته شده‌ام. اگر تا حالا چیزی نگفته‌ام، به‌خاطر احترام پدرم بود؛ چون نامزدم دختر دوست قدیمی‌اش بود و او برایم انتخاب کرده است. اما حالا دست‌به‌دامان مرکز مشاوره شده‌ام. با این وضعیت نمی‌توانم ادامه بدهم

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟