عمارت جدید اوباما پس از پایان دوران ریاست جمهوری+تصاویر

باراک اوباما، تا چند ماه دیگر کاخ سفید را به دونالد ترامپ، رئیس‌ جمهور منتخب تحویل خواهد داد و به عمارت جدید مجللی نقل ‌مکان خواهد کرد.


تست و برسی شاسی بلند جدید رنو در ایران / وقتی قد بلند رنو، سانتافه را تهدید می کند (+عکس)

بعد از هشت بار مسابقه درگ با هیوندای سانتافه MPi 178 اسب بخار، به طور قطع می توان گفت که شتاب اولیه و ثانویه کولئوس از سانتافه بهتر است.


بارش برف در محورهای ۱۱ استان/ وضعیت جاده های کشور

رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک راهور ناجا از بارش برف در محورهای ۱۱ استان خبر داد و گفت: تردد در جاده های برفی تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر ...


بارش برف در محورهای ۱۱ استان/ وضعیت جاده های کشور

رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک راهور ناجا از بارش برف در محورهای ۱۱ استان خبر داد و گفت: تردد در جاده های برفی تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر ...


شهباززاده به نفت تهران پیوست

مهاجم پیشین تیم فوتبال آلانیا اسپور ترکیه به نفت تهران پیوست.


رقص شوم زنم در میهمانی شبانه زندگی ام را به هم ریخت

رقص شوم زنم در میهمانی شبانه زندگی ام را به هم ریخت

حوادث | پنجشنبه ۲۵ شهريور ۹۵ ساعت ۹:۱۴ | نسخه چاپي

مشکل من و نامزدم از میهمانی خانه برادرش شروع شد. برادرزنم جشن سومین سالگرد ازدواجش را گرفته بود و فامیل زنش سبیل‌در‌سبیل و قروقاطی نشسته بودند

نامزدم از من خواست کمی خودمانی‌تر باشم و مثل آن‌ها جلف‌بازی دربیاورم. بعد از چنددقیقه صدای موسیقی بلند شد و همه می‌گفتند من باید برقصم. در این لحظه نامزدم با لباسی زننده از اتاق بیرون آمد و دست مرا گرفت تا مثل برادرش و عروسشان با هم برقصیم. به چشمانش خیره شدم تا شاید شرم کند. فایده‌ای نداشت. من زیربار نرفتم؛ چون اصلا اهل این حرف‌ها نبوده و رقص بلد نیستم.
در آن جلسه تمامی زوج‌های جوان شروع به رقصیدن کردند. من گوشه‌ای نشسته بودم و خودخوری می‌کردم؛ ولی چیزی نمی‌گفتم که توهین به خواسته دیگران یا بی‌احترامی تلقی نشود. نرقصیدن من بهانه‌ای شد تا مادرزنم کینه به دل بگیرد و با رفتارهایش عذابم بدهد. اولین کار آن‌ها مسافرت خانوادگی بیست‌روزه بدون اطلاع من بود و هرچه زنگ می‌زدم، رد تماس می‌دادند. متاسفانه مادرهمسرم از روز اول جلوی پای ما سنگ می‌انداخت. هر عید و مناسبتی که فرا می‌رسید، مرا خون جگر می‌کرد و می‌گفت باید کادوی گران‌قیمت و ریخت‌وپاش آن‌چنانی کنی. کارم به جایی رسیده بود که از عهده خرج‌ومخارج لوازم آرایشی و هزینه‌های سنگین سالن آرایش و زیبایی نامزدم برنمی‌آمدم. خسته شده‌ام. اگر تا حالا چیزی نگفته‌ام، به‌خاطر احترام پدرم بود؛ چون نامزدم دختر دوست قدیمی‌اش بود و او برایم انتخاب کرده است. اما حالا دست‌به‌دامان مرکز مشاوره شده‌ام. با این وضعیت نمی‌توانم ادامه بدهم

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟