یک ابر قهرمان در دنیای واقعی

یک پسر جوان برای اینکه دنیای اطراف خودش را بهتر کند، لباس ابرقهرمانی بر تن کرده و برای کمک به دیگران به خیابان رفته است.


بارش برف در محورهای ۱۱ استان/ وضعیت جاده های کشور

رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک راهور ناجا از بارش برف در محورهای ۱۱ استان خبر داد و گفت: تردد در جاده های برفی تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر ...


عکس جدید از تبلت سرفیس پرو ۵ مایکروسافت

  به گزارش خبرآنلاین، سایت فرانسوی متعلق به مایکروسافت عکسی را بانام win10-feature-surface-pro-5-z منتشر کرد که نشان می‌دهد امسال تبلت جدید رونمایی می‌شود.


عکس جدید از تبلت سرفیس پرو ۵ مایکروسافت

  به گزارش خبرآنلاین، سایت فرانسوی متعلق به مایکروسافت عکسی را بانام win10-feature-surface-pro-5-z منتشر کرد که نشان می‌دهد امسال تبلت جدید رونمایی ...


گوینده مشهور خبر صداوسیما ناگهان حذف شد!

مدتی بود که که وقتی به بخش‌های مختلف خبری تلویزیون نگاه می‌انداختیم رد و نشانی از رضا حسین‌زاده، گوینده خبر با سابقه نمی‌دیدیم تا این‌که ...


فحاشی و رفتار وقیحانه پسر جوان به مادر به خاطر زن خارجی بیوه

فحاشی و رفتار وقیحانه پسر جوان به مادر به خاطر زن خارجی بیوه

حوادث | پنجشنبه ۲۵ شهريور ۹۵ ساعت ۱۲:۳۱ | نسخه چاپي

هرگز فکر نمی کردم یک روز شاهد چنین عمل وقیحانه ای از پسرم باشم چرا که من با هزاران امید و آرزو او را به خارج از کشور فرستادم تا با تحصیل در آنجا به مقام والایی برسد، ولی افسوس نه تنها چنین نشد بلکه ...

پیرزن دلشکسته با سر و صورتی زخمی وارد اتاق شد و به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: پسر بزرگ کرده ام که عصای دستم شود آفت جانم شد! «فرزاد پسرم مرا به چنین روزی انداخته است. من و همسرم تمام زندگی مان را صرف خرج تحصیل و بزرگ کردن او کردیم به طوری که 2 دخترم همیشه با من و پدرشان مشکل داشتند و می گفتند: شما مگر ما را دوست ندارید که تنها فکر و ذهنتان را برای فرزاد گذاشته اید؟! من و همسرم بعد از داشتن 2 دختر فرزاد را هدیه خدا می دانستیم و تمام سعی و کوششمان برای رفاه تنها پسرمان بود. فرزاد بعد از گرفتن دیپلم تصمیم گرفت که تحصیلش را در خارج از کشور ادامه بدهد. او را با هزار بدبختی و فلاکت به خارج از کشور فرستادیم تا دوره دکترا را تمام کند و برگردد. هزینه های سنگین تحصیل در خارج از کشور ما را دچار مشکلات زیادی کرده بود، ولی به امید روزی که فرزاد برگردد و باعث افتخار ما شود، همه چیز را تحمل می کردیم اما در این میان از این که تبعیض زیادی بین 2 دخترم و پسرم می گذاشتیم به شدت ناراحت بودیم «فرزاد» هر روز تماس می گرفت و درخواست پول می کرد به ناچار پولی فراهم می کردیم و برایش می فرستادیم. مدتی گذشت تا این که خبر آمد فرزاد نه تنها درس نمی خواند بلکه معتاد شده است به همین خاطر پولی برایش نفرستادیم تا مجبور شود به ایران برگردد. او هم که نمی توانست در کشور غریب این شرایط را تحمل کند خیلی زود به کشور بازگشت. با دیدن فرزاد و حال و روز خرابش دنیا روی سرم خراب شد. این در حالی بود که با سرزنش دخترانم و بستگان روبه رو شدیم ولی کاری از دستمان برنمی آمد چرا که فرزاد حاضر به ترک مواد مخدر نبود. او آن قدر در منجلاب اعتیاد و فساد پیش رفته بود که روزی دختری را همراه خودش به منزل آورد و گفت: قصد دارد با او ازدواج کند ولی وقتی با مخالفت ما مواجه شد به خاطر طرفداری از آن دختر تبعه خارجی به من فحاشی کرد و به سمت من حمله ور شد. با این حرکات و رفتار پسرم دلم شکست و شروع به گریه کردم باورم نمی شد فرزندی را که با شیره جانم پرورش داده بودم این گونه با بی احترامی، شخصیت مرا زیر پایش بگذارد و به خاطر دختری که 3 بار ازدواج ناموفق را تجربه کرده است مرا این طور در برابر چشمان همسایگان خوار و ذلیل کند. در این میان پدرش نیز که زمین گیر شده بود فریاد کشید: از خانه ام بیرون برو و دیگر پا به این خانه نگذار! فرزاد با شنیدن این جملات خشم و عصبانیتش افزون تر شد و دوباره شروع به کتک زدن من کرد. حالا من دست به دامان قانون شده ام تا کاری برای من و همسر بیمارم بکنید که...

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟