به بهانه شماره پیراهن نامألوف اشنایدرلین در اورتون

شماره‌ پیراهن‌های عجیب؛ از داویدز تا رونالدو و رونالدینیو + تصاویر

بازیکنان زیادی در دنیای فوتبال بوده و هستند که شماره پیراهن‌های‌شان با شماره‌های مألوفی که می‌شناسیم، متفاوت بوده است.


مانتوها از آغاز تاکنون چه تغییراتی کرده اند؟!

درباره تغییرات پوشش در سال های گذشته مثل خیلی موارد دیگر هیچ مرجع و آمار و کتابی وجود ندارد تا نشان بدهد لباس های ما ایرانی ها در دهه های گذشته ...


جدول گروه بندی فیلم های جشنواره برای سینماهای مردمی

جدول گروه بندی فیلم های سینمایی حاضر در دو بخش سودای سیمرغ و چشم انداز سینمای ایران برای سینماهای مردمی مشخص و منتشر شد. با اعلام نحوه خرید اینترنتی بلیت‌های جشنواره فیلم فجر، فیلم‌های بخش سودای سیمرغ و چشم‌انداز سینمای ایران در قالب 4 گروه تقسیم‌بندی شده است.


ثروت این ۸ نفر با دارایی نیمی از مردم جهان برابری می‌کند

شکاف طبقاتی و مالی در جهان بهحدی رسیده است که در حال حاضر ثروت هشت مرد به اندازه ۳.۶ میلیارد جمعیت جهان است.


بهترین گوشی‌های بازار با قیمت 1 تا 1.5 میلیون تومان

اگر به دنبال خرید یک گوشی هوشمند هستید این روزها نیازی به خرج بیش از یک و نیم میلیون تومان ندارید و معمولاً می‌توان در این بازه قیمتی محصولاتی ...


هیچ‌کس خبر نداشت چه غلطی می‌کنم؛ آبرویم رفت‌!

هیچ‌کس خبر نداشت چه غلطی می‌کنم؛ آبرویم رفت‌!

حوادث | يكشنبه ۲۱ شهريور ۹۵ ساعت ۹:۱۴ | نسخه چاپي

هیچ‌کس خبر نداشت چه غلطی می‌کنم. به مادرم گفته بودم سرکار می‌روم. او هم جلوی دوست و آشنا سرش را بالا می‌گرفت که چه پسری بزرگ کرده است.

اما من مزد رنج و زحمت‌هایش را با بی‌آبرویی دادم و حیثیت خودم را لکه‌دار کردم. اگر مادرم بفهد حلال‌وحرام در زندگی‌ام قاطی شده است، سکته می‌کند. او بعد از مرگ پدرم، برایم زحمت‌های زیادی کشید و با کارگری و حتی کار برروی زمین‌های کشاورزی، من و خواهرم را سروسامان داد. مادرم به‌خاطر ما ازدواج نکرد و می‌گفت به هیچ قیمتی حاضر نیست سایه ناپدری روی سربچه‌هایش باشد.
من چند سال قبل در یک مجلس عروسی با جوانی دوست شدم که آدم خلافکاری بود. ما سالی دوسه ماه به مشهد می‌آمدیم و دست به سرقت می‌زدیم. بعد هم برمی‌گشتم و با افتخار می‌گفتم سر کار بوده‌ام و... .
مادرم از این بابت خوش‌حال بود و می‌گفت برای بقیه ماه‌های سال هم کاری پیدا کن تا سرگرم شوی‌. او نوه خاله‌اش را هم برایم نشان کرده بود و می‌خواستیم به خواستگاری برویم. امسال از اول تابستان به مشهد‌ آمدم و با دوست نابابم دزدی می‌کردیم. چند روز قبل یک ماشین پراید سفیدرنگ دزدیدم. با وسایلی که داخل خودرو بود، متوجه شدیم مالک پراید، زائر است. ما می‌خواستیم خودرو را اوراق کنیم که دستگیر شدیم. در کلانتری٢٩‌ به چند فقره سرقت اعتراف کردیم؛ اما وقتی با مالک خودروی پراید روبه‌رو شدم، قلبم داشت از کار می‌افتاد. او همسایه قدیمی خانه پدرم در شهر خودمان است. آبرو و حیثیتم برباد رفت. اگر مادرم بفهمد... .

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟