خواندنی هایی درباره جلیقه های ضد گلوله!

جالب است بدانید که این جلیقه ها به راستی ضد گلوله نبوده و عبارت مقاوم در برابر گلوله به منظور تعریف آن ها مناسب تر خواهد بود.


رونمایی هیوندای از نسل جدید پیشرانه هایش (+عکس)

این موتور با آخرین نسخه گیربکس های اتوماتیک دبل کلاچ هیوندای ترکیب شده که تعویض دنده های نرم و سریع تر را نسب به گذشته به همراه دارد


بهترین تا بدترین لپ‌تاپ‌های گیم در بازار جهانی را بشناسید

9 سازنده لپ‌تاپ گیم از بهترین تا بدترین رده بندی شدند.


فرمانده کل ارتش: رژیم صهیونیستی روزهای باقیمانده عمرش را حساب کند/ دست از پا خطا کند حیفا و تل آویو با خاک یکسان خواهد شد

فرمانده کل ارتش گفت: اینکه ما می گوییم رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید، معنی‌اش این نیست که حتما ۲۵ سال کامل عمر می کند.


جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


هیچ‌کس خبر نداشت چه غلطی می‌کنم؛ آبرویم رفت‌!

هیچ‌کس خبر نداشت چه غلطی می‌کنم؛ آبرویم رفت‌!

حوادث | يكشنبه ۲۱ شهريور ۹۵ ساعت ۹:۱۴ | نسخه چاپي

هیچ‌کس خبر نداشت چه غلطی می‌کنم. به مادرم گفته بودم سرکار می‌روم. او هم جلوی دوست و آشنا سرش را بالا می‌گرفت که چه پسری بزرگ کرده است.

اما من مزد رنج و زحمت‌هایش را با بی‌آبرویی دادم و حیثیت خودم را لکه‌دار کردم. اگر مادرم بفهد حلال‌وحرام در زندگی‌ام قاطی شده است، سکته می‌کند. او بعد از مرگ پدرم، برایم زحمت‌های زیادی کشید و با کارگری و حتی کار برروی زمین‌های کشاورزی، من و خواهرم را سروسامان داد. مادرم به‌خاطر ما ازدواج نکرد و می‌گفت به هیچ قیمتی حاضر نیست سایه ناپدری روی سربچه‌هایش باشد.
من چند سال قبل در یک مجلس عروسی با جوانی دوست شدم که آدم خلافکاری بود. ما سالی دوسه ماه به مشهد می‌آمدیم و دست به سرقت می‌زدیم. بعد هم برمی‌گشتم و با افتخار می‌گفتم سر کار بوده‌ام و... .
مادرم از این بابت خوش‌حال بود و می‌گفت برای بقیه ماه‌های سال هم کاری پیدا کن تا سرگرم شوی‌. او نوه خاله‌اش را هم برایم نشان کرده بود و می‌خواستیم به خواستگاری برویم. امسال از اول تابستان به مشهد‌ آمدم و با دوست نابابم دزدی می‌کردیم. چند روز قبل یک ماشین پراید سفیدرنگ دزدیدم. با وسایلی که داخل خودرو بود، متوجه شدیم مالک پراید، زائر است. ما می‌خواستیم خودرو را اوراق کنیم که دستگیر شدیم. در کلانتری٢٩‌ به چند فقره سرقت اعتراف کردیم؛ اما وقتی با مالک خودروی پراید روبه‌رو شدم، قلبم داشت از کار می‌افتاد. او همسایه قدیمی خانه پدرم در شهر خودمان است. آبرو و حیثیتم برباد رفت. اگر مادرم بفهمد... .

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟