دستگیری عاملان قتل رئیس شعبه موسسه آرمان

دادستان عمومی وانقلاب مرکز استان البرز از دستگیری دو نفر از عاملان قتل رئیس یکی از شعب موسسه اعتباری آرمان در کرج خبرداد.


تویوتا هم پیش ایرانی‌ها کم آورد!

ضمیمه طنز «بی قانون» امروز بیشتر به اخبار اجتماعی و فرهنگی منتشرشده روز گذشته واکنش نشان داده است.


رکوردشکنی انگلیسی مغرور در جهنم سبز!+ شکست سوپراسپرت الکتریکی توسط مک‌لارن

حدود دو هفته پیش خودرو الکتریکی Nio EP9، رکورد پیست نوربرگ‌رینگ را شکست و خیلی‌ها را شگفت زده کرد. اما این رکوردشکنی مدت زیادی دوام نداشت و حالا ...


سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی را در ترافیک می‌گذرانیم تا در کنار خانواده و صرف غذا، ارزشش را دارد که کمی عمیق‌تر به این تجربه نگاه کنیم.»


پسر آیت‌الله طالقانی: هیچ وقت فکر نکردیم بچه آخوندیم؛ ماجرای دختر خاله بی‌حجاب و مزاح آیت‌الله با او

سیاست | سه شنبه ۱۶ شهريور ۹۵ ساعت ۱۱:۵۱ | نسخه چاپي

دو فرزند آیت الله طالقانی در توصیف نوع رفتار پدر در خانه می‌گویند: ما هیچ وقت فکر نکردیم بچه آخوندیم، آقا می‌گفت خود جوان‌ها باید به مسائل دینی‌شان برسند و رعایت کنند، روش امری و دستوری جواب نمی‌دهد.

مهدی و طاهره  طالقانی فرزندان مرحوم آیت الله طالقانی در آستانه سالروز فوت پدر، مهمان خبرآنلاین بودند و در بخشی از صحبت‌های خود فضای داخل خانه زمان حیات آیت الله طالقانی را توصیف کردند.

مهدی طالقانی با بیان اینکه ما هیچ وقت فکر نکردیم بچه آخوندیم، گفت: مثلا مادر ما هر روز صبح سحر بلند می شد و بچه ها را مجبور به خواندن نماز می کرد، ما هم غُر می زدیم. یادم است که آقا یک روز صبح بلند شد گفت «نمازی که قرار است به زور خوانده شود نه به درد خدا می خورد نه به درد بنده خدا، اینها باید خودشان به جایی برسند که فکر کنند نماز برای شان لازم و واجب است» این جمله آقا هنوز در گوش من است. همان حرف آقا باعث شد که بیشتر به نماز خواندن اهمیت دهیم.

وی با بیان اینکه آقا هیچ مسئله ای را با فشار به ما نمی گفت، افزود: ما هیچ وقت احساس نمی کردم که خیلی محدودیم. در بعضی خانواده ها می دیدم خیلی به بچه های خود فشار می آوردند.

مهدی طالقانی ادامه داد: آقا یک دوستی در محله امیریه به نام سید محسن بهبهانی داشت که همسایه روحانی ما بود. سید محسن بهبهانی در رادیو و تلویزیون زمان شاه صحبت می کرد و ماه رمضان ها موقع افطار برای سخنرانی می آمد، حرف می زد و دعای افطار می خواند. آقا هر وقت با دوستانش می خواست به بیرون شهر برود می گفت «بگویید سید محسن هم بیاید».

فرزند مرحوم آیت الله طالقانی یادآور شد: من یک دفعه سینما نور بالاتر از خانه مان رفتم. آن زمان در سینماها قبل از پخش فیلم اخبار می گذاشتند که شاه کجا رفت و چه کار کرد. من همانجا دیدم که سید محسن آمد دست شاه را بوسید و یک قرآن به شاه داد. من حالا مانده بودم چه طور این مسئله را به آقا بگویم.

وی ادامه داد: رفتم گفتم «آقا سید محسن را خوب می شناسید؟»، گفت «بله، آدم بدی نیست»، دوباره گفتم «آقا سید محسن را خیلی خوب می شناسید؟»، گفت «چی می خواهی بگویی؟»، گفتم «دست شاه را بوسید و قرآن به شاه داد»، گفت «تو کجا دیدی؟»، گفتم (خنده) «یک جایی دیدم»، گفت « کجا دیدی؟»، گفتم «رفتم سینما قبل از پخش فیلم جزء خبرها بود»، گفت «همینجوری می روی سینما؟»، گفتم «بله رفتم سینما». آقای خیلی ناراحت شد، به هر حال ارتباطش با سید محسن قطع شد اما به سینما رفتن من زیاد گیر نمی داد یعنی خیلی در فشار نبودیم.

مهدی طالقانی اظهار کرد: مریم ما روسری سر می کرد بیرون می رفت. یک بار به مناسبتی چادر سرش کرد. آقا به او گفت «چرا دکورتو عوض کردی؟ همان طوری که بودی بیا»، حالا یادم نمی آید چه کسی می خواست بیاید که خواهرم مریم چادر سر کرد.

طاهره طالقانی نیز گفت: ما دختران هم در فشار نبودیم. یک بار به ما نمی گفت حجابتان چرا این طور است؟ چرا حجاب ندارید؟ چرا حجاب تان محکم نیست؟ ما سئوالات زیادی از آقا می پرسیدیم که خیلی با حوصله جواب می داد.

دختر آیت الله طالقانی افزود: دختر خاله ما  که الان هم مرحوم شدند، بی حجاب بود هر دفعه می آمد منزل در می زد ما می رفتیم در را باز می کردیم، می گفت «اگر آقا است چادر بدهید من با چادر به داخل منزل بیایم». یک بار که در خانه ما را زد، من در را باز کردم دیدم هایده خانم است. آقا هم داشت در حیاط قدم می زد، هایده خانم خودش در را پیش کرد یک کناری ایستاد تا بروم برای او چادر بیاورم، حاج آقا همین طوری که قدم می زد آمد در را باز کرد و او را دید، گفت «بفرمایید»، (خنده) دختر خاله هم عقب عقب رفته بود و گفت «منتظرم طاهره برای من چادر بیاورد»، آقا گفت «از کوچه آمدی همه شما را دیدند من یکی گناه کردم شما را ببینم». (خنده) خیلی برای هایده خانم و ما جالب بود. آقا می گفت خود جوان ها باید به مسائل دینی شان برسند و رعایت کنند امری و دستوری جواب نمی دهد.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟