انتقاد سیدمهدی طباطبایی از حرام خواندن آرای‌ مردم؛ به انقلاب رحم‌ کنید؛ مردم را به جان هم نیندازید

یک خطیب برجسته دینی با انتقاد شدید از به کار بردن تعبیر «رأی حلال» در مورد آراء مردم در انتخابات اخیر، گفت: ما معتقدیم همه آنچه رأی داده‌اند همه به نفع اسلام است و اگر ما بگوییم فلان رأی حلال هست یا نیست، با این حساب فقط کسانی در سمت نظام هستند که با شما هم نظر بوده‌اند.


با درخواست سنا، ترامپ به سرنوشت نیکسون نزدیک می‌شود

کمیته اطلاعاتی سنا خواستار دسترسی به همه اسناد ستاد انتخاباتی ترامپ شد این در حالی است که داماد رئیس جمهوری ایالات متحده در رابطه با پرونده ...


سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی را در ترافیک می‌گذرانیم تا در کنار خانواده و صرف غذا، ارزشش را دارد که کمی عمیق‌تر به این تجربه نگاه کنیم.»


گزارشی از جنجال‌آفرینی یک استارتاپ موفق

داستان "اسنپ" چیست؟

شهرام شاهکار خالق اسنپ با بیان این‌که در تابستان ۹۳ با نام تاکسی‌یاب کارمان را شروع کردیم،‌ در رابطه با نحوه شروع به کار اسنپ می‌گوید: خرداد ...


چالشی‌ترین مناظره یک دیپلمات ایرانی با یک کارشناس عرب

مهدی حسن مجری معروف شبکه الجزیره دریک مصاحبه 22 دقیقه ای با حسین موسویان در مورد موضوعات انتخابات ایران، سوریه، یمن و عربستان و کشورهای حوزه ...


ناگفته های پسر جوانی که در خانه زن کثیف دستگیر شد

ناگفته های پسر جوانی که در خانه زن کثیف دستگیر شد

اخبار داغ | يكشنبه ۱۴ شهريور ۹۵ ساعت ۹:۴۲ | نسخه چاپي

پدرم پسرهای هم‌سن‌وسال فامیل را با من مقایسه می کرد و می‌گفت: پسر فلانی پیشرفت کرده و آن‌یکی دکتر و مهندس شده و تو... .

او جلوی فامیل هم مرا سکه یک پول می‌کرد و هروقت دایی یا عمویم مرا می‌دیدند، قصد داشتند به سفارش پدرم نصیحتم کنند.
از این رفتارها عذاب می‌کشیدم و سعی می‌کردم زیاد در جمع فامیل حاضر نشوم.
مشکل من با خانواده‌ام از حدود یک سال قبل جدی شد. یک‌روز پدرم از مغازه به خانه برگشت و درحالی‌‌که خیلی خوش‌حال بود، صورتم را بوسید.از این رفتار تعجب کردم. او در جمع خانواده گفت: یک زن درست‌ و حسابی و اسم‌ و رسم‌ دار برای مسعود پیدا کرده‌ام. با شنیدن این حرف، گوش‌هایم تیز شد.
پدرم با آب‌ و تاب تعریف کرد، بله دختر یکی از دوستانش را که وضع مالی خوبی دارد، بله را به‌ طور‌ زبانی گرفته و باید هرچه‌ زودتر خواستگاری برویم.
پیشنهاد خانواده‌ام را پذیرفتم. به خواستگاری رفتیم؛ اما من و این دخترخانم در جلسه خواستگاری به توافق نرسیدیم. چون او از تیپ‌ و قیافه‌ام خوشش نیامده بود و من از حرکات و رفتارش؛ حتی همان چند‌ دقیقه‌ای که می‌خواستیم با هم حرف بزنیم، سرش توی گوشی‌ تلفنش بود و... .
جواب رد من به این پیشنهاد، آتشی بود که اعصاب پدرم را سوزاند و از خانه بیرونم کرد. من هم که نمی‌خواستم کم بیاورم، به خانه مجردی دوستم رفتم و همین عاملی بود تا معتاد شوم. حدود یازده ماه است معتادم و شیشه، سلامتی‌ام را نابود کرده است. خسته‌ام. دیروز در خانه زنی معتاد دستگیر شدم و...

منیع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟