سؤال بزرگی که مهران مدیری مسکوت می‌گذارد

مهران مدیری جمعه شب نیز بخش قابل توجهی از برنامه «دورهمی» را به توجیه و توضیح درباره مواضع سیاسی‌اش در زمان انتخابات اختصاص داد.


مهر تایید وزارت بهداشت بر بیمارستان بانک ملی (+عکس)

با مجوز وزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و معاونت درمان شهید بهشتی، بیمارستان بانک ملی ایران در فضایی بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع درطبقه دوم که همجوار با اطاق های عمل بوده اقدام به ساخت بخش های آنژیوگرافی ،icu oh ...


همراه با«فیروزه نیشابور» از اعماق زمین تا نگین انگشتری +تصاویر

آبی، اصیل و اشرافی... این‌ها صفت‌هایی هستند که در تمام دنیا برای مرغوب‌ترین سنگ ایرانی به کار می‌رود. سنگی که اولین و قدیمی‌ترین معدنش در ...


سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی را در ترافیک می‌گذرانیم تا در کنار خانواده و صرف غذا، ارزشش را دارد که کمی عمیق‌تر به این تجربه نگاه کنیم.»


۲۱ سیاستمدار ایرانی در کدام منطقه تهران زندگی می‌کنند + تصاویر

مقام های ارشد ایرانی در کدام منطقه پایتخت زندگی می کنند؟ در میانه موج فیش حقوقی نگاهی داریم به منازل مسکونی آن‌ها در این شهر. اینکه هر یک کجا ...


ناگفته های پسر جوانی که در خانه زن کثیف دستگیر شد

ناگفته های پسر جوانی که در خانه زن کثیف دستگیر شد

اخبار داغ | يكشنبه ۱۴ شهريور ۹۵ ساعت ۹:۴۲ | نسخه چاپي

پدرم پسرهای هم‌سن‌وسال فامیل را با من مقایسه می کرد و می‌گفت: پسر فلانی پیشرفت کرده و آن‌یکی دکتر و مهندس شده و تو... .

او جلوی فامیل هم مرا سکه یک پول می‌کرد و هروقت دایی یا عمویم مرا می‌دیدند، قصد داشتند به سفارش پدرم نصیحتم کنند.
از این رفتارها عذاب می‌کشیدم و سعی می‌کردم زیاد در جمع فامیل حاضر نشوم.
مشکل من با خانواده‌ام از حدود یک سال قبل جدی شد. یک‌روز پدرم از مغازه به خانه برگشت و درحالی‌‌که خیلی خوش‌حال بود، صورتم را بوسید.از این رفتار تعجب کردم. او در جمع خانواده گفت: یک زن درست‌ و حسابی و اسم‌ و رسم‌ دار برای مسعود پیدا کرده‌ام. با شنیدن این حرف، گوش‌هایم تیز شد.
پدرم با آب‌ و تاب تعریف کرد، بله دختر یکی از دوستانش را که وضع مالی خوبی دارد، بله را به‌ طور‌ زبانی گرفته و باید هرچه‌ زودتر خواستگاری برویم.
پیشنهاد خانواده‌ام را پذیرفتم. به خواستگاری رفتیم؛ اما من و این دخترخانم در جلسه خواستگاری به توافق نرسیدیم. چون او از تیپ‌ و قیافه‌ام خوشش نیامده بود و من از حرکات و رفتارش؛ حتی همان چند‌ دقیقه‌ای که می‌خواستیم با هم حرف بزنیم، سرش توی گوشی‌ تلفنش بود و... .
جواب رد من به این پیشنهاد، آتشی بود که اعصاب پدرم را سوزاند و از خانه بیرونم کرد. من هم که نمی‌خواستم کم بیاورم، به خانه مجردی دوستم رفتم و همین عاملی بود تا معتاد شوم. حدود یازده ماه است معتادم و شیشه، سلامتی‌ام را نابود کرده است. خسته‌ام. دیروز در خانه زنی معتاد دستگیر شدم و...

منیع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟