جشن یلدای ما ایرانیان نشانگر چیست؟

شب یلدا، آخرین شب آذر ماه و شبی است که آن را چله نیز نامیده‌اند زیرا از فردای آن، چله بزرگ که چهل روز به درازا می‌کشد آغاز می‌شود.


هَمخوابی زن جوان با بهترین دوست شوهرش؛ مرد همسرش را داخل کمد خانه دوست مجردش پیدا کرد+عکس

شوهر جوان وقتی دید زنش برای یک رابطه سیاه به خانه بهترین دوستش رفته است برای غافلگیر کردن آنها وارد خانه دوستش شد اما در خلوتگاه همسر و دوستش ...


مهر تایید وزارت بهداشت بر بیمارستان بانک ملی (+عکس)

با مجوز وزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و معاونت درمان شهید بهشتی، بیمارستان بانک ملی ایران در فضایی بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع درطبقه دوم که ...


عکس تاریخی رهبر انقلاب در حرم امام رضا(ع)

در تصویر زیر عکس تاریخی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام را می‌بینید.


رونمایی هیوندای از نسل جدید پیشرانه هایش (+عکس)

این موتور با آخرین نسخه گیربکس های اتوماتیک دبل کلاچ هیوندای ترکیب شده که تعویض دنده های نرم و سریع تر را نسب به گذشته به همراه دارد


مرد کثیف یک ماه هر بلایی می خواست سر زن بیوه آورد و ...

مرد کثیف یک ماه هر بلایی می خواست سر زن بیوه آورد و ...

حوادث | يكشنبه ۱۴ شهريور ۹۵ ساعت ۹:۱۲ | نسخه چاپي

با آن که «جبار» مشکل جسمانی داشت و بیمار بود ولی من به خاطر آینده فرزندانم حاضر شدم با او ازدواج کنم. این در حالی بود که ...

زن 35 ساله با بیان این مطلب به کارشناس اجتماعی کلانتری طبرسی جنوبی گفت: 20 ساله بودم که با «متین» ازدواج کردم. او از بستگانم بود و به دلیل آشنایی فامیلی و شناختی که از یکدیگر داشتیم خیلی زود زندگی مشترکمان را آغاز کردیم، اما «متین» مردی راحت طلب بود به طوری که دوست نداشت کارگری کند و یا حتی به دنبال یافتن شغلی باشد.
تا این که کم کم به مصرف مواد مخدر آلوده شد و برای تامین هزینه های اعتیادش به خرده فروشی موادمخدر روی آورد. وقتی با قاچاقچیان و فروشندگان کلی مواد مخدر آشنا شد تصمیم گرفت در قبال دریافت مبالغ کلان، مواد مخدر را به شهرهای دیگر منتقل کند ولی طولی نکشید که به اتهام حمل مواد مخدر دستگیر و روانه زندان شد.
این در حالی بود که من با 2 فرزند دختر آواره و سرگردان شده بودم به ناچار نزد خانواده ام بازگشتم به امید آن که روزی همسرم از زندان آزاد شود. 4 سال در شرایط سخت، روزگار گذراندم ولی از آزادی متین خبری نبود.
دیگر تحمل این وضعیت را نداشتم که پس از مشورت با خانواده همسرم، تصمیم به طلاق گرفتم. این بود که با وجود همه مشکلات تلاش کردم به تربیت فرزندانم بپردازم و دیگر ازدواج نکنم. از آن روز به بعد در یک میهمان پذیر مشغول به کار شدم تا هزینه های زندگی ام را تامین کنم. در این میان با زنی آشنا شدم که هر سال مدتی را در میهمان پذیر اقامت می کرد. او اهل سیستان و بلوچستان بود و من ماجرای زندگی ام را برایش تعریف کردم و به درددل با او پرداختم. آن زن وقتی در جریان مشکلات من قرار گرفت، توصیه کرد برای رهایی از این وضعیت ، ازدواج کنم به او گفتم قصد دارم وقتم را برای تربیت فرزندانم بگذارم چرا که ازدواج موقت مشکلات خاص خودش را دارد و من با این گونه ازدواج مخالفم، اما او گفت: مردی از بستگانش شغل آزاد دارد و می خواهد ازدواج کند ولی به خاطر مشکلات جسمانی همواره بیمار است. این بود که تحت تاثیر حرف های آن زن قرار گرفتم و حاضر شدم با او ملاقات کنم. مدتی بعد آن مرد به مشهد آمد و آن قدر وعده های مالی به من داد که آینده خود و فرزندانم را تامین شده می دیدم. «جبار» از من خواست ابتدا صیغه محرمیت بخوانیم تا او مقدمات جشن عروسی و ازدواج دایم را فراهم کند. او با همین بهانه حدود یک ماه در منزل ما زندگی کرد. من هم سعی می کردم همه نوع خورد و خوراک و امکانات رفاهی را برایش فراهم کنم اما او یک روز صبح با عنوان این که پدرش بیمار است به شهرستان رفت و دیگر پاسخ تماس هایم را نداد. من که هیچ آدرسی از او نداشتم تازه فهمیدم که در دام مردی حیله گر گرفتار شده و فریب خورده ام. او نه تنها در این مدت پولی خرج نکرد بلکه همه هزینه ها را خودم پرداختم حالا هم من مانده ام و یک شماره تلفن خاموش...

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟