غذا خوردن روی زمین فوایدی دارد

اگر همیشه روی زمین می نشینید و بدنتان انعطاف کافی دارد، به طوری که شانه هایتان اندکی به سمت عقب متمایل باشد و ستون فقرات کشیده و قوز نکرده باشد، ...


خودروی احتمالی سال 2040 بنز+تصاویر

بر خلاف مدل استریم لاینر W196 اصلی، خودروی طراح کره‌ای یک کابین کاملا بسته داشته و به سامانه‌های کمکی آیرودینامیکی به روز مجهز شده است. از طرفی یک بالک نیز در پشت کابین برای شکاف بیشتر هوا قرار گرفته است.


آیا محسن رضایی،مصوبه مجمع تشخیص مصلحت را زیر پا می گذارد؟

جبهه مردمی نیروهای انقلاب به عنوان یک تشکل سیاسی نوظهور، خیلی زود مورد پشتیبانی «سرلشکر» محسن رضایی قرار گرفت.



بهترین گوشی‌های بازار با قیمت 1 تا 1.5 میلیون تومان

اگر به دنبال خرید یک گوشی هوشمند هستید این روزها نیازی به خرج بیش از یک و نیم میلیون تومان ندارید و معمولاً می‌توان در این بازه قیمتی محصولاتی با ارزش خرید بالا قابل رقابت با پرچم‌داران را پیدا کرد.


آرزوی مرگ شوهرم را دارم / کمکم کنید

آرزوی مرگ شوهرم را دارم / کمکم کنید

حوادث | يكشنبه ۱۴ شهريور ۹۵ ساعت ۹:۵۷ | نسخه چاپي

جوانی‌ام را به پایش سوزانده‌ام. کس‌وکاری نداشتم و در تمام این سال‌ها دم نزدم. من با مردی زیر یک سقف زندگی کردم که بویی از معرفت و رفاقت و صداقت نبرده است.

بچه اولم را باردار بودم که با مواد‌مخدر دستگیرش کردند. به زندان افتاد. هرروز با چشمانی گریان به ملاقاتش می‌رفتم. از او قول گرفتم که دست از کار خلاف بردارد‌؛ اما راست می‌گویند توبه گرگ مرگ است.
از زندان که آزاد شد، جَری‌تر شده بود و تا می‌خواستم حرفی بزنم، برایم خط‌ونشان می‌کشید که چنین‌ و چنان خواهد کرد. بعد از چند سال دوباره به‌اتهام سرقت دستگیر شد و چند سال دیگر هم زندان بود‌.
من با کارگری در خانه‌های مردم خرج دو بچه بی‌گناهم را درمی‌آوردم. از جان خودم مایه گذاشته بودم تا بچه‌هایم کم‌ و‌ کسری نداشته باشند.
افسوس که شوهرم هیچ احساس‌ مسئولیتی نداشت. او کم‌ کم معتاد شد و بدبختی و فلاکت به سر ما آورد.
مانده بودم چه‌کار کنم. از صبح تا شب کلفَتی می‌کردم و دست آخر هم کسی قدردان این‌همه رنج‌وزحمت نبود. خودم را با زنان دیگر مقایسه می‌کردم و عذاب می‌کشیدم.
این اواخر هیچ احساسی به شوهرم نداشتم. شاید باور نکنید آن‌ قدر از او متنفر شده بودم که آرزوی مرگش را می‌کردم.
چند روز‌ قبل کسانی که سر اختلاف‌ حساب به‌ خاطر مواد‌ مخدر با او مشکل داشتند، بچه‌ام را دزدیدند. با گریه‌ و زاری هرچه طلا و پس‌ انداز داشتم، دادم تا بچه‌ام را آزاد کنم. آمده‌ام شکایت کنم، دیگر ادامه این زندگی فایده‌ای ندارد.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟