سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی را در ترافیک می‌گذرانیم تا در کنار خانواده و صرف غذا، ارزشش را دارد که کمی عمیق‌تر به این تجربه نگاه کنیم.»


نخستین دوچرخه هوندا+تصاویر

اولین محصول دوچرخه شرکت هوندا که در سال 1947 میلادی در ژاپنساخته شده است.


گفت‌وگو با زن و مردی که تغییر جنسیت داده‌اند/ چرا «ماه عسل» دعوتمان نمی‌کند؟

نگار لطفعلی‌، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران ملال جنسیتی ایران می‌گوید: «ترنسکشوال» یعنی گذر از جنسیت.


دایی هم به لغو شهرآورد دوستانه واکنش نشان داد؛ آبرویم را بردید!

علی دایی نقش پررنگی در هماهنگی برگزاری شهرآورد دوستانه در آلمان داشت.


سؤال بزرگی که مهران مدیری مسکوت می‌گذارد

مهران مدیری جمعه شب نیز بخش قابل توجهی از برنامه «دورهمی» را به توجیه و توضیح درباره مواضع سیاسی‌اش در زمان انتخابات اختصاص داد.


آرزوی مرگ شوهرم را دارم / کمکم کنید

آرزوی مرگ شوهرم را دارم / کمکم کنید

حوادث | يكشنبه ۱۴ شهريور ۹۵ ساعت ۹:۵۷ | نسخه چاپي

جوانی‌ام را به پایش سوزانده‌ام. کس‌وکاری نداشتم و در تمام این سال‌ها دم نزدم. من با مردی زیر یک سقف زندگی کردم که بویی از معرفت و رفاقت و صداقت نبرده است.

بچه اولم را باردار بودم که با مواد‌مخدر دستگیرش کردند. به زندان افتاد. هرروز با چشمانی گریان به ملاقاتش می‌رفتم. از او قول گرفتم که دست از کار خلاف بردارد‌؛ اما راست می‌گویند توبه گرگ مرگ است.
از زندان که آزاد شد، جَری‌تر شده بود و تا می‌خواستم حرفی بزنم، برایم خط‌ونشان می‌کشید که چنین‌ و چنان خواهد کرد. بعد از چند سال دوباره به‌اتهام سرقت دستگیر شد و چند سال دیگر هم زندان بود‌.
من با کارگری در خانه‌های مردم خرج دو بچه بی‌گناهم را درمی‌آوردم. از جان خودم مایه گذاشته بودم تا بچه‌هایم کم‌ و‌ کسری نداشته باشند.
افسوس که شوهرم هیچ احساس‌ مسئولیتی نداشت. او کم‌ کم معتاد شد و بدبختی و فلاکت به سر ما آورد.
مانده بودم چه‌کار کنم. از صبح تا شب کلفَتی می‌کردم و دست آخر هم کسی قدردان این‌همه رنج‌وزحمت نبود. خودم را با زنان دیگر مقایسه می‌کردم و عذاب می‌کشیدم.
این اواخر هیچ احساسی به شوهرم نداشتم. شاید باور نکنید آن‌ قدر از او متنفر شده بودم که آرزوی مرگش را می‌کردم.
چند روز‌ قبل کسانی که سر اختلاف‌ حساب به‌ خاطر مواد‌ مخدر با او مشکل داشتند، بچه‌ام را دزدیدند. با گریه‌ و زاری هرچه طلا و پس‌ انداز داشتم، دادم تا بچه‌ام را آزاد کنم. آمده‌ام شکایت کنم، دیگر ادامه این زندگی فایده‌ای ندارد.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟