تست و برسی شاسی بلند جدید رنو در ایران / وقتی قد بلند رنو، سانتافه را تهدید می کند (+عکس)

بعد از هشت بار مسابقه درگ با هیوندای سانتافه MPi 178 اسب بخار، به طور قطع می توان گفت که شتاب اولیه و ثانویه کولئوس از سانتافه بهتر است.


فیفا ستاره های استقلال را حذف کرد؛ستاره گذاری در آسیا ممنوع است

در سایت رسمی فیفا، هیچ اثری از دو ستاره استقلال، که نماد قهرمانی این تیم در آسیا است، وجود ندارد.


خروسک؛ آزاردهنده اما موقت

مجرای تنفسی در کودکان باریک است، به‌همین سبب هنگام التهاب مخاطی و تنگی در این ناحیه، فرد دچار علائم تنفسی می‌شود. کروپ یا خروسک در اثر ...


سود پژوسیتروئن دو برابر شد

این گروه خودروسازی فرانسوی اعلام کرد قیمت گذاری بالاتر، فروش مدلهای سودآور و کاهش هزینه، حاشیه سود عملیاتی را از پنج درصد در سال ۲۰۱۵ به شش درصد در سال ۲۰۱۶ افزایش داد.


تصویرسازی ناسا از ۷ خواهر کشف شده برای زمین!/ منظومه فراخورشیدی با احتمال وجود حیات

۴ اسفند ۹۵ ستاره‌شناسان گفتند که هفت سیاره‌ی فراخورشیدی در مدار ستاره‌ا‌ی نزدیک به زمین کشف کرده‌اند. خبر از این جهت مهم است که این سیارات خیلی شبیه به زمین هستند و ممکن است روی آن‌ها آب مایع وجود داشته باشد. وجود آب مایع روی سیارات می‌تواند به معنی حضور حیات باشد. در ضمن کشف این تعداد سیاره‌ی شبیه به زمین در مدار یک ستاره بی‌سابقه است.


سمیه و شاهرخ یادتان هست؟

حوادث | شنبه ۱۳ شهريور ۹۵ ساعت ۱۵:۰ | نسخه چاپي

سمیه و شاهرخ یادتان هست؟
یادم می‌آید لبه‌های روزنامه خیس شده بود. عرق دست هایم رفته بود به جان کاغذ. سمیه و شاهرخ همسن و سال ما بودند. ۱۶ ساله. عاشق و معشوق. دوستشان داشتیم چون مثل افسانه‌ها برای رسیدن به هم جنگیده بودند و حالا پای چوبه دار، سمیه می‌گفت بخشش نمی‌خواهد، یا با شاهرخ آزاد می‌شود یا کنار او اعدام.
احسان محمدی با این مقدمه در «عصرایران» نوشت: نفسمان بند می‌آمد وقتی می‌خواندیم دخترک در دادگاه رو به پدرش گفته بابا بذار برگردم خونه! شاهرخ بعد از شنیدن حکم اعدام گفت خواسته‌ای ندارم جز اینکه بگذارید قبل از اعدام، سمیه رو عقد کنم تا به عنوان شوهر اون اعدام بشم!
سمیه و شاهرخ را دوست نداشتیم چون محمدرضای ۸ ساله و سپیده ۱۱ ساله را در خانه ویلایی خیابان گاندی توی وان حمام خفه کرده بودند. چطور سمیه توانسته بود خواهر و برادرش را بکُشد؟
آن روزها تازه موسیقی هوی متال و رپ مُد شده بود. روزنامه‌ها دوست داشتند بنویسند تقصیر موسیقی هوی متال است اما انگار نبود. گفتند و نوشتند که پرده اتاق سمیه قهوه‌ای بود، دیوارهایش تیره‌رنگ و اینکه سمیه در اتاقش خط تلفن جدا داشته و ما با حیرت می‌خواندیم، غافل از اینکه چند سال بعد هر کسی چند خط تلفن خواهد داشت و گوشی‌هایی که خلاصه همه دنیا هستند.
امیر تتلو فقط 9 سالش بود و لیونل مسی تازه هشت سالگی‌اش را جشن گرفته بود. هنوز کسی موبایل نداشت. عشق و عاشقی‌ها در همان تلفن‌زدن از باجه‌ها با سکه‌های پنج تومانی خلاصه می‌شد، وقتی بابای طرف گوشی را برمی‌داشت می‌گفتند: ببخشید! آتش‌نشانی؟! اداره برق! ... مثلا رد گم‌کُنی! نامه‌ها و نقاشی قلب و دخترکی زانو زده مقابل صلیبی با تیری در جگرش. روزگار این شکلی که نبود.
ما روزنامه‌ها را می‌خریدیم، ویژه‌نامه‌ها را می‌بلعیدیم، عکس‌های دادگاه را نگاه می‌کردیم، خیره می‌شدیم به صورت سمیه؛ زیبا بود. هنوز کودک برای اینکه آن چادر را سرش بکنند و بشود همدست قاتل. تلاش کرده بودند مادر سمیه را که مخالف ازدواجشان بود بکشند. زن مقاومت کرده بود. ماجرا فاش شد و در دادگاه، خانواده‌ها بخشیدند و به خاطر سن کمشان سمیه به 12 سال و شاهرخ به 10 سال حبس محکوم شد.
خیلی‌هایمان یک‌شبه عاشق مطالعه شدیم! دزدانه روزنامه‌ها را می‌خریدیم و یواشکی می‌خواندیم و مثل سر بُریده‌ای، جایی قایم می‌کردیم! ترس افتاده بود به جان خانواده‌ها. انگار از نوجوان‌هایشان می‌ترسیدند. نکند عاشق بشوند. نکند ما را بکشند! تا مدت‌ها حرف‌زدن در مورد شاهرخ و سمیه مهم‌ترین تفریح عموم خانواده‌های ایرانی بود.
از زندان که آزاد شدند، با هم ازدواج نکردند. می‌گویند سمیه بعدها دو بار ازدواج کرد. شاهرخ هم از ایران رفت. مثل اکثر قصه‌های شرقی همه چیز داشت؛ جنون، عطش، سرکشی، تسلیم و البته اشک و آه و پایانی تلخ.
بعد از ۲۰ سال وقتی چشمم به عکس روی جلد این نشریه قدیمی افتاد، هزار خاطره زنده شد. سمیه و شاهرخ و پرونده جنجالی‌شان خاطره مشترک یک نسل است و ما چه نسل عجیبی هستیم که قتل و جنون، خاطره مشترکمان می‌شود!
20 سال پیش، این ماجرا جامعه را متلاطم کرد اما حالا آنقدر پیشرفت! کرده‌ایم که پرونده قتل سریالی و تجاوز دسته‌جمعی هم تکانمان نمی‌دهد. آیا این درجه از کشسانی وجدان عمومی خطرناک نیست؟
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟