هیچ موجود زنده ای در موتورخانه پلاسکو نیست

سخنگوی سازمان آتش نشانی گفت: به یقین رسیدیم که فردی در موتور خانه پلاسکو حضور ندارد.


مانتوها از آغاز تاکنون چه تغییراتی کرده اند؟!

درباره تغییرات پوشش در سال های گذشته مثل خیلی موارد دیگر هیچ مرجع و آمار و کتابی وجود ندارد تا نشان بدهد لباس های ما ایرانی ها در دهه های گذشته ...


این پورشه پانامرا 2017 را در نمایشگاه ژنو خواهید دید (+عکس)

پانامرا تا کنون فروش بسیار خوبی را در چین نصیب خود کرده است، اما پورشه بر این باور است که اسپورت‌های توریسمو طرفداران اروپایی بیشتری خواهد ...


خروسک؛ آزاردهنده اما موقت

مجرای تنفسی در کودکان باریک است، به‌همین سبب هنگام التهاب مخاطی و تنگی در این ناحیه، فرد دچار علائم تنفسی می‌شود. کروپ یا خروسک در اثر ...


خرید بلیت‌های فیلم فجر حضوری شد/ سایت کار نکرد

خرید بلیت‏ های جشنواره برای ثبت‌نام کنندگان در سامانه پیش فروش، به صورت حضوری در پردیس سینمایی ملت انجام خواهد شد.


ماجرای «حاج قاسم» و دو برادر فرمانده

سیاست | شنبه ۱۳ شهريور ۹۵ ساعت ۱۱:۵۶ | نسخه چاپي

بعد از من علی برادرم بلند شد و خودش را معرفی کرد. آقای علایی پرسید: «شما با محمد میرزایی چه کاره هستید؟» علی گفت: «ما برادریم.»
سردار حاج محمد میرزایی، فرمانده گردان ۴۱۲ فاطمه الزهرا (س) از لشکر ثارالله توضیح می‌دهد: در عملیات «بدر» گردان‌های «۴۱۰» و «۴۲۲» همزمان تشکیل شدند. این دو گردان به عنوان گردان‌های غواص سازماندهی شده بودند، اما آموزش‌های خاکی هم می‌دیدند. فرمانده گردان ۴۱۰ شهید رضا عباس‌زاده بود و فرمانده گردان ۴۲۲ هم شهید حاج احمد امینی بود.
زمانی که من به مقر لشکر رسیدم، شهید عباس‌زاده گفت: «حالا که آمدی در قسمت رزم، باید داخل گردان خودمان بیایی.» اما حاج قاسم سلیمانی می‌گفت: «نمی‌شود، باید بیایی مدیریت داخلی را بگردانی.» گفتم: «من یک نفر را پیدا می‌کنم و خودم می‌روم» و محمدرضا رمضانی را که از بچه‌های «نوق» بود به عنوان مدیر داخلی معرفی کردم و خودم گردان ۴۱۰ رفتم و فرمانده گروهان ویژه گردان رضا عباس‌زاده شدم و از اینجا بود که با شهید حاج علی محمدی آشنا شدم. برادرم علی هم فرمانده گروهان ویژه گردان ۴۲۲ که حاج احمد تشکیل داده بود، شد.
ما برای عملیات بدر آماده شدیم. قبل از عملیات جلسه‌ای با حضور آقای حسین علایی فرمانده قرارگاه نوح برگزار شد. در این جلسه فرمانده لشکرهایی که قرار بود در عملیات حضور داشته باشند شرکت داشتند و هر لشکر دو فرمانده گردان خط‌شکن و هر گردان فرمانده گروهان ویژه‌اش همراهش بود تا بیایند و درباره محور خود توضیح دهند.
فرماندهان لشکرها صحبت کردند. فرماندهان گردان‌ها هم همین‌طور. نوبت لشکر ثارالله رسید. حاج قاسم محور عملیاتی را توضیح داد و حاج رضا عباس‌زاده و حاج احمد امینی هم توصیحات لازم را دادند.
من هم بلند شدم و ضمن معرفی خودم و مسئولیتم توضیحاتی را دادم و سئوالاتی را هم که آقای علایی می‌پرسید جواب دادم. بعد از من علی برادرم بلند شد و خودش را معرفی کرد.
آقای علایی پرسید: «شما با محمد میرزایی چه کاره هستید؟» علی گفت: «ما برادریم.» آقای علایی هم به حاج قاسم گفت: «شما دو تا برادر را گذاشتید فرمانده گروهان ویژه و فکر نکردید که اگر یکی از برادرها در حین عملیات، اسیر یا شهید شود در روحیه آن یکی برادر تاثیر می‌گذارد و نمی‌تواند مأموریتش را درست انجام دهد. »
هنور حرف آقای علایی تمام نشده که علی، برادرم گفت: «ما مثل شما ستادی‌ها نیستیم. ما می‌رویم جلو، برادرم شهید بشه، مگر من برای برادرم آمدم جبهه؟!» همه زدند زیر خنده. آقای علایی هم رو به حاج قاسم گفت: «حرف حقی بود. ما ستادی هستیم و او درست می‌گوید.»
سردار شهید علی میرزایی جانشین گردان ۴۱۰ غواص لشکر ۴۱ ثارالله در عملیات والفجر۸ به شهادت رسید.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: دفاع مقدس ،

دیدگاه شما چیست؟