کاهش ساعت کار بانوان شاغل کلید خورد؛ جزئیات مصوبه ابلاغی دولت

بخشنامه قانون کاهش ساعات کار هفتگی بانوان شاغل به دستگاههای اجرایی ابلاغ شد؛بر این اساس زمان کار بانوان مشمول این مصوبه از ۴۴ ساعت در هفته ...


تشدید بارندگی در شمال کشور؛ کاهش ۱۲ درجه‌ای دما از فردا

سازمان هواشناسی کشور هشدار داد از عصر امروز بر شدت بارش در گیلان و مازندران افزوده شده و در چندین استان کشور دما هوا از جمعه تا شنبه ۱۲ درجه‌ ...


خوش استایل ترین ستاره های هفته

مجله هارپرز بازار بریتانیا و چند نشریه مد اینترنتی دیگر، هر هفته فهرستی از خوش پوش ترین و خوش استایل ترین ستاره ها و سلبریتی های دنیا را گردآوری ...


ترکیب استقلال برای دیدار با تراکتورسازی اعلام شد

کادر فنی استقلال ترکیب این تیم برای دیدار عصر جمعه برابر تراکتورسازی را اعلام کرد.


جلسه فراکسیون روحانیت با آملی لاریجانی؛ کسی با دروغ قهرمان نمی شود

عضو فراکسیون روحانیت مجلس از جلسه این فراکسیون با رئیس قوه قضائیه خبر داد و خواستار محاکمه افرادی شد که در مجلس حرف های رسانه های ضد انقلاب ...


چقدر دلم برای یک آخوند تنگ شده!

سیاست | چهارشنبه ۱۰ شهريور ۹۵ ساعت ۷:۱۱ | نسخه چاپي

محمد مهاجری در خبرآنلاین نوشت: در دوران کودکی ام، روحانی میانسالی در محله ما زندگی می کرد.
از دور که می آمد دستش توی جیبش بود. نزدیک که می شد،از جیبش به همه بچه هایی که دورش جمع می شدیم، یک مشت پسته و بادام و نخودچی وکشمش می داد و در همین حال خودش با صداییکه همه مان می شنیدیم، صلوات می فرستاد. بچه ها هم شرطی شده بودند و وقتی تنقلات را از دست او می گرفتند زیر لب صلوات می فرستادند.
بعدا حضرت پدر برایم تعریف کرد که حاج شیخ علی محمد امین همه  بود. جهیزیه بسیاری از دختران خانواده های فقیر را جور می کرد. شبهای جمعه برای محرومان محل آذوقه می فرستاد.اگر زن و شوهری اختلاف داشتند پادرمیانی می کرد. شب عید،بچه های فقیر را نو نوار میکرد. برای نصیحت کردن کسی کوچه و بازار را انتخاب نمی کرد؛یک آبگوشت بارمی گذاشت و طرفی که لازم بود پندش را بشنود به ناهار دعوت می کرد و همانجا مغزش را می شست!
تا آنجا که یادم است حتی بچه شیطانهای محل دوستش داشتند. اگر توپ شان را توی خانه مردم شوت می کردند،در خانه را می زد و با مهربانی توپ را پس می گرفت.تکیه کلامش هم این بود:پدرصلواتی ها!اینقدر مزاحم استراحت همسایه ها نشوید.
حضرت پدر نقل می کرد که بعید بود برای رفع مشکلات تنگدستان، به آدمهای متمول رو بزند و کسی رویش را زمین بگذارد. و می گفت یکبار یکی از بازاریها در پاسخ درخواست او برای تامین جهیزیه یک دختر،مشخصات فرد مستمند را خواسته بود. پاسخ شیخ این بود که اگر بشناسی اش و او هم تو را بشناسد، روز قیامت نمی توانم جواب خجالت کشیدن خانواده آن دختر را بدهم. و به این ترتیب از خیرکمک خواستن از مرد بازاری گذشته بود. با این حال دونفر از معتمدین محل را در جریان اینجور کارها گذاشته بود و حساب و کتاب را آنها اداره می کردند تا مبادا حرف و حدیثی پیش آید.
حضرت پدر می گفت نمی دانم چه رازی بود که لات های محل ازشیخ خوش برخورد محله که کسی اخم و بدزبانی اش را به یاد نمیاورد،حساب می بردند. معمولا آنها را در برخی کارها شریک می کرد و امین شان می دانست.نتیجه اش این بود که لات ها به سر آشیخ علی محمدقسم می خوردند.
از شیخ علی محمد سالهاست خبر ندارم و نمی دانم سرنوشتش چه شد. اما همواره برایم نمادیک آخوند است. آخوندی که با مردم زندگی می کرد..آخوندی که با زبان تبلیغ دین نمی کرد. آخوندی که چهره خندانش آرامش بخش بود. آخوندی که به قول حضرت پدر، مریدحاج آقا روح الله خمینی بود.آخوندی که عشق مردم محل بود...
انقلاب که شد، روحانیون بر اساس ضرورت به سمت پستهای حکومتی کشیده شدند. چاره ای هم نبود. اما حواسمان نبود که داریم از جیب می خوریم. توجه نداشتیم که به ازای هر آخوندی که برای یک سمت ،پشت یک میز می نشانیم، یکی هم برای مسجد محل تربیت کنیم. حتی اگر می خواستیم جلوی تهاجم فرهنگی هم بایستیم باید کاری می کردیم که آخوندها قلب مردم را تسخیر کنند.
آخوندهای مان سیاسی شدند. تصحیح کنم بازیگر سیاسی شدند. باز هم تصحیح کنم همه شان نه. خیلی هاشان.
آنها دیگر وقت نداشتند برای بچه های محل حرف بزنند. حرف هم که می زدند فقط بحث سیاسی بود.سیاست با همه اهمیت و ضرورتش واگرایی دارد؛همگرایی ندارد.سیاست آدم را عصبانی می کند.تندخو می کند.اهل غیبت و تهمت می کند.
شاید این حرف غلط نباشد که مردم برای اینجور حرف و حدیثهای سیاسی ،هزار دکان و مغازه سراغ دارند. وقتی از آنجاها خسته و زده و بیزار می شوند تازه به یک آخوند نیاز دارند که با حرفهایش آرام شوند.آخوندی که صابون بازار سیاست آنقدر به تنش نخورده باشد که وظیفه اصلی اش را شسته باشد.
انصافا آخوند خوب هم داریم، اما کم است. بنابر این به خودم حق می دهم که دلم برای یک آخوند از نوع شیخ علی محمد تنگ بشود. آخوندی که هروقت یادش می افتم ، یاد صلوات هم بیفتم.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: