اطلس جامع شاخص‌های توسعه جوانان تا پایان سال ۹۶ تدوین می‌شود

مدیرکل هماهنگی و ساماندهی امور جوانان گفت: شاخص توسعه جوانان در دو لایه استانی و شهرستانی در حال تهیه است و اطلس جامع شاخص‌ها تا پایان سال ۹۶ تدوین می‌شود.


نامه ۲ نماینده به سیف: پول سپرده گذاران کاسپین را برگردانید

به دنبال مسدود نمودن حدود 4 ماهه سپرده‌های مردم از سوی موسسه مالی "مجاز کاسپین" و همچنین عدم پاسخگویی و حمایت عملی بانک مرکزی از حقوق مردم سپرده ...


سئوال جالب منصوریان از خبرنگاران عربستانی بعد از برد استقلال

سرمربی تیم فوتبال استقلال تهران بعد از پیروزی مقابل التعاون عربستان در نشست خبری سئوالی را از خبرنگاران عربستانی پرسید.


عجیب‌ترین محل زندگی کجاست؟

با اینکه زمین‌های صاف و آسمان آبی در دنیا زیاد است، اما بعضی‌ها هستند که ترجیح می‌دهند خیلی هم در آرامش و آسایش زندگی نکنند و حتی محل‌های ...



مهران در اولین قرار مرا باردار کرد / او نجابت و وقار مرا تحسین می کرد اما ...

مهران در اولین قرار مرا باردار کرد / او نجابت و وقار مرا تحسین می کرد اما ...

حوادث | سه شنبه ۰۹ شهريور ۹۵ ساعت ۱۳:۱۱ | نسخه چاپي

نمی خواستم به این سمت بروم و قرار بود در جشن تولد مهران به خانواده اش معرفی شوم اما....

مینا دختری 19 ساله است که به دلیل مشکلات به‌وجود آمده به مرکز مشاوره آرامش فرماندهی انتظامی استان گلستان مراجعه کرده و در گفت‌وگو با مددکار این مرکز داستان زندگی‌اش را اینگونه به تصویر می‌کشد...
در سن 19 سالگی پدرم را از دست دادم و از نظر اقتصادی زندگی خوبی نداشتم. مادرم بیمار بود و یک خواهر کوچکتر از خودم داشتم.
با همه مشکلات باید زندگی را به تنهایی اداره می کردم، مجبور شدم کار کنم و درسم را رها کنم.
در منزلی مشغول به کار شدم. در آنجا با دختری به نام سمیرا آشنا شدم. دختر خونگرمی بود. بعد از چند وقت پیشنهاد یک مهمانی را به من داد، من هم پذیرفتم.
وقتی به آن میهمانی رفتم برخلاف چیزی که تصور می کردم این میهمانی عادی نبود. مهمانی مختلط بود و حریم محرم و نامحرم درآن رعایت نمی شد.
خیلی ناراحت شدم؛ خواستم مهمانی را ترک کنم که سمیرا ممانعت کرد و گفت می‌خواهد مهران را به من معرفی کند. از دست سمیرا عصبانی شدم دیگر نتوانستم تحمل کنم و مهمانی را ترک کردم.
چند روز بعد سمیرا با من تماس گرفت و گفت مهران بخاطر نجابت و وقار تو ازت خوشش آمده و قصد ازدواج دارد. با مهران در پارک قرار گذاشتم. او خیلی خوب حرف می‌زد و درست شبیه شخصی بود که در رویاهایم آرزوی ازدواج با او را داشتم.
روز به روز به او وابسته‌تر می‌شدم. یک روزی مهران با من تماس گرفت و گفت که تولدش است و می خواهد جشن تولد بگیرد و مرا به خانواده اش معرفی کند.
خیلی خوشحال شدم، درخواستش را قبول کردم و به منزل آنها رفتم. وقتی به آنجا رفتم از جشن تولد خبری نبود و مهران تنها بود. حسابی عصبانی شدم ولی او با چرب زبانی خود آرامم کرد.
اتفاقی که نباید، افتاد......
او قصد ازدواج نداشت.خودم را در منزل محبوس کردم، دچار افسردگی شدید شدم، اول تصمیم به خودکشی گرفتم ولی وجود مادر بیمار و خواهرم سبب شد دوباره به زندگی برگردم.
بعد از مدتی متوجه شدم باردار هستم...
دیگر تحمل این بی آبرویی را نداشتم و رگ دستم را زدم.در بیمارستان سمیرا به عیادتم آمد و گفت از کاری که کرده است پشیمان است و مهران را پیدا می‌کند و به پلیس تحویل می دهد.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟