برداشت نیلوفر آبی در عکس روز نشنال جئوگرافیک + عکس

عکس روز نشنال جئوگرافیک به برداشت نیلوفر آبی توسط یک زن ویتنامی در دلتا مکونگ (Mekong Delta) این کشور اختصاص یافته است.


بازیگر زن سرشناس مجبور به عذرخواهی شد

الیزابت بنکس از استیون اسپیلبرگ کارگردان سرشناس سینما عذرخواهی کرد. او اسپیلبرگ را متهم به نادیده گرفتن زنان در تمام فیلم‌هایش کرده بود.


کدام شهر بیشتر رای را به حسن روحانی داد؟

ایلنا نوشت: بین ۹۶ تا ۹۹ و هشت دهم درصد از مردم در شهرهای مختلف به یکی از دو نامزد اصلی انتخابات رای دادند.<br /><br />


استادانه بویژه در پایان بندی، اما نه چندان گیرا

| دوشنبه ۰۸ شهريور ۹۵ ساعت ۱۷:۳۱ | نسخه چاپي

هالیوود ریپورتر| اصغر فرهادی که بعد از ساخت گذشته (The Past) در فرانسه به زادگاهش ایران بازگشته در فیلم جدیدش با استفاده از یک تعرض شوک آور که عطش غیر قابل کنترل همسر جوان برای انتقام را در پی داشته به کندوکاو نیمه تاریک روح ادامه می دهد. در این فیلم که فاقد پیچیدگی های اجتماعی حیرت انگیز جدایی  است، گره های داستان چندان پنهان نیستند و حس درام تصنعی باعث کسالت آور شدن بخش هایی از فیلم می شود. اما از کنار همه اینها می توان بخاطر پایان بسیار عالی آن گذشت: یک پایان نفس گیر و پر تنش برای مخاطب.
تا اینجا تردیدی وجود ندارد که فرهادی سینمای نوین ایران را به کل متحول کرده است؛ آن را از مسیر  آزموده شده رئالیسم و درون اندیشی که کارگردانانی مانند عباس کیارستمی و محسن مخملباف سرآمد آن هستند دور کرد و به فضای دراماتیزه و تئاتر گونه ی تازه ای کشاند. در فروشنده (The Salesman) این گرایش فرهادی به اوج می رسد و حتی اجرای یک تئاتر را با داستانی در مورد لکه دار شدن شرافت و انتقام در می آمیزد.
اگرچه یک بار دیگر، طبقات اجتماعی جامعه مدرن ایران و تأثیر این نوع اختلافات طبقاتی بر زندگی کاراکترها در این فیلم نقش پر رنگی دارند، اما دیگر به قدرت پویایی اجتماعی طبقه بالا- طبقه پائین یعنی شرایط رئیس-مرئوسی که در جدایی و پیشترها هم در چهارشنبه سوری دیده می شد، نیست. در فروشنده، آنچه که بیشتر در معرض خطر دارد ضعف روانی و خلأ اخلاقی کاراکترهای اصلی، عماد (شهاب حسینی) و همسرش رعنا (ترانه علیدوستی) است که هنرپیشه‌اند و جزئی از اریستوکراسی فرهنگی شهر تهران.
نقد دبورا یانگ بر فیلم «لانتوری» رضا درمیشیان
فیلم با تمرین نمایشنامه ی مرگ فروشنده (Death of a Salesman) آرتور میلر که در سال 1949 برنده جایزه پولیتزر شده آغاز می شود؛ عماد نقش ویلی لومان و رعنا نقش همسرش لیندا را بازی می کند. سرگرم کننده است اما بیشتر از سرگرمی چیزی ندارد که ببینیم یک اثر کلاسیک کاملاً آمریکایی وارد زبان فارسی شده و متناسب با فرهنگ ایران اجرا می شود؛ مشکلات دور از انتظار زمانی سر بر می آورند که به عنوان نمونه، خانم فرانسیس (Miss Francis) جذاب با لباس کاملاً پوشیده وارد صحنه می شود در حالیکه دیالوگ ها حاکی از آنند که لباسش چندان پوشیده نیست. سانسورهای دیگری هم جهت تطبیق و تعدیل نمایشنامه صورت گرفته است. با این همه، نمایش در نهایت زیر یک تابلوی نئونی بزرگ که قمار و نوشیدنی های الکلی را تبلیغ می کند، برای تماشاگران مشتاق و بهت زده اجرا می شود.
یک شب، عماد و رعنا باید آپارتمان مدرن و جاداری را که به تازگی اجاره کرده اند، تخلیه کنند چون ساختمان در حال تخریب است. خوش شانس اند که به کمک بابک (بابک کریمی) که در گروه تئاترشان کار می کند، جای دیگری را برای ماندن پیدا می کنند. چیزی که بابک اشاره ای به آن نمی کند این است که مستأجر قبلی یک زن بدکاره بوده، تنها مؤدبانه عنوان می شود زنی بوده که آشنایان زیادی داشته است. همچنین از خط خوردگی های پائین دیوارهای خانه استنباط می شود بچه کوچکی داشته است؛ این حقیقت کوچک با ظرافت خاصی که از فرهادی سراغ داریم به مخاطب یادآور می شود که نباید این زن را نادیده بگیرد. یک سر نخ احتمالی دیگر هم وجود دارد مبنی بر اینکه بابک از کار او نفعی می برده است اما به دلیل اصرار همسایگان که از طبقه متوسط هستند مجبور شده بیرونش کند. بعضی از وسایل شخصی اش را در آپارتمان جا گذاشته که باعث رنجش شدید رعنا فراتر از ارزش دلبستگی شان شده و در اینجاست که برای اولین بار بخشی از کلاف داستان مشخص می شود.
هنوز در پرده اول هستیم که رعنا قبل از عماد به خانه باز می گردد و زیر دوش مورد حمله قرار می گیرد. باز هم در اینجا، ماهیت خشونت با ملاحظات بسیاری پرداخت می شود اما کاملاً مشخص است که به او تعرض شده است. علیدوستی، که در نقشش بسیار سرد ظاهر شده، بعد از اینکه زخم خورده و پر از فوبیا از بیمارستان به خانه می آید تقریباً غیردوست داشتنی می شود. بعد، دلسوزی به سمت عماد می چرخد؛ او که تمام تلاشش را می کند تا از پس درد و رنج و درخواست های غیر منطقی همسرش برآید اما بزودی به آخر خط می رسد. از آنجا که نمی خواهند رعنا در مورد آنچه که روی داده سؤال پیچ شود به پلیس مراجعه نمی کنند و خود عماد به جستجوی مجرم می پردازد.
از اینجاست که داستان به خوبی پرداخت می شود. همچنان که تنش‌ها بیشتر می‌شود، حسینی (برنده خرس نقره ای بخاطر نقشش در جدایی) با ظرافت، عماد را از فردی مهربان و دلسوز به آدمی ترسناک بدل می کند. او که مصمم است به تحقیر مردی که او را تحقیر کرده، بیشتر از اهانت به غیرت و شرافت خود به جوش آمده تا دست درازی به بدن همسرش. نقشه ی ظالمانه ای که او طراحی کرده دیوانه وار و مخوف بوده و نتایج نامعلومی برای اطرافیانش در پی دارد.
در صحنه های پایانی، گروه جدیدی از کاراکترها معرفی می شوند که از میان آنها، فرید سجادی حسینی فراموش نشدنی است. طراحی تولید کیوان مقدم نیز بسیار برجسته و چشمگیر بوده است؛ در هر دو آپارتمان درها و پنجره هایی خاص آثار فرهادی به عنوان لوکیشن هایی برای تعاملات اجتماعی در نظر گرفته شده اند.
مترجم: اعظم ابراهیمی
سلام سینما

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟