توییت طنز ماهینی پس از دیدار با لخویا

توییت حسین ماهینی بعد از بازی با لخویا تبدیل به سوژه طنز کاربران این شبکه اجتماعی شد.<br />


جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


خبرهای جدید از آیفون ۹؛ جدیدترین عکس نهایی شده از آیفون ۸

هرروز خبرهای داغی از آیفون 8 یا همان آیفون متفاوت 2017 به گوش می‌رسد، اما نظرتان درباره آیفون 9 که در سال 2018 می‌آید چیست؟


سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی را در ترافیک می‌گذرانیم تا در کنار خانواده و صرف غذا، ارزشش را دارد که کمی عمیق‌تر به این تجربه نگاه کنیم.»


دلنوشته جمشید مشایخی درباره داوود رشیدی

| شنبه ۰۶ شهريور ۹۵ ساعت ۱۴:۲ | نسخه چاپي

جمشید مشایخی به مناسبت درگذشت دوست قدیمی‌اش، داوود رشیدی، دلنوشته کوتاهی منتشر کرد.
جمشید مشایخی بازیگر پیشکسوت سینما در یادداشتی کوتاه درباره درگذشت «داوود رشیدی» که با عنوان «نگفتن از او بی‌معرفتی است...» در روزنامه «ایران» منتشر شده، نوشته است:
«در ابتدا به خانواده رشیدی، بخصوص خانم احترام برومند و همچنین تمام عزیزان دوستدار هنر و آشنا به هنر تسلیت عرض می‌کنم. دوستی من با داوود رشیدی به سال 1339 بازمی‌گردد؛ سالی که او از فرانسه بازگشته و در اداره هنرهای دراماتیک استخدام شده بود. قصد داشت نمایشنامه «ایوانف» چخوف را اجرا کند. نقش ایوانف را به من پیشنهاد داد، بعد از چند جلسه تمرین، من انصراف دادم، چراکه آن زمان منتقدان خیلی حساس بودند و می‌ترسیدم از اینکه کار آن‌طور که باید درنیاید.
من چخوف را نمی‌شناختم و حداقل یک سال باید مطالعه می‌کردم تا چخوف را بشناسم. این بود که بازی نکردم و داوود فکر کرد که مرا تحریک کرده‌اند که با او کار نکنم. بعد از آن یک نمایشنامه دیگر با عنوان «می‌خواهید با من بازی کنید» نوشته مارسل آشار در گونه کمدی بود که تصمیم داشت کار کند.
در تمرین به پرویز کاردان که بازی داشت می‌گوید که یک نقش اینجا هست که یک جمله بیشتر ندارد و صاحب سیرک است. این نقش به جمشید می‌خورد ولی او قبول نمی‌کند که این نقش را بازی کند. بعد هم می‌گوید که او ایوانف که نقش اول بود را بازی نکرد حال می‌آید نقش یک جمله‌ای را بازی کند! اما من این پیشنهاد را قبول کردم. او از شنیدن خبر خوشحال شد و آمد مرا بوسید و فهمید که خیلی دوستش دارم. بعد از آن در کارهای تلویزیونی‌اش بازی داشتم، از جمله ماجرای «عشقی دن پرلیم پلن با بلیزه در باغچه‌اش» فدریکو گارسیا لورکا. پس از آن در سه نمایش صحنه‌ای ایشان بازی داشتم، «مستأجر» نوشته پرویز کاردان، «آنتیگون» ژان آنوی و یک نمایشنامه از یک نویسنده ترک که نامش در خاطرم نیست.
بعد از آن هم در سه کار «هزاردستان»، «کمال‌الملک» و «خانه عنکبوت» با هم همبازی بودیم. این همکاری‌ها باعث شد با داوود خیلی رفیق شوم. آدم شوخ و خوش‌خلقی بود. برایم رنج‌آور بود که چنین شخصیتی دچار آلزایمر شود. بازی‌اش را که همه دیده‌اند اما متأسفانه آثاری که ایشان کارگردانی کرده است اثر ثبت‌شده‌ای وجود ندارد چون آن زمان نمی‌شد که فیلم بگیرند و تصویر ضبط کنند.
نمی‌دانم حالا بعد از فوتش گفتن این حرف‌ها چه فایده‌ای دارد؟ چرا قبل از مرگ یاد آدم‌ها نمی‌افتیم. اگر نگوییم، بی‌معرفتی است اما اگر هم بگوییم، همه می‌گویند چرا قبل از مرگش این حرف‌ها گفته نشد. اشکال ما این است، من متأسفم. البته زندگی همین است. اینها همه درس است برای ما که آدم همیشه زنده نمی‌ماند. چه خوب است که آدم کاری بکند که بگویند خدا رحمتش کند. داوود رشیدی از این دست آدم‌هاست.»

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟