تشدید بارندگی در شمال کشور؛ کاهش ۱۲ درجه‌ای دما از فردا

سازمان هواشناسی کشور هشدار داد از عصر امروز بر شدت بارش در گیلان و مازندران افزوده شده و در چندین استان کشور دما هوا از جمعه تا شنبه ۱۲ درجه‌ ...


قلیان، 4 دختر جوان را راهی بیمارستان کرد

این دخترها از ساعت 20 شب تا 2 بامداد قلیان استعمال کردند و در نهایت ساعت 2 بامداد با اورژانس تماس گرفته و اعلام کردند که دچار مسمومیت شده‌اند.


رویای صاحبخانه شدن در لندن

اوضاع بازار مسکن لندن را از برنامه های ارائه شده در اولین سخنرانی «صادق خان»، شهردار تازه این ابرشهر می توان فهمید: «مسئله کلیدی، حل بحران مسکن است.»


خوش استایل ترین ستاره های هفته

مجله هارپرز بازار بریتانیا و چند نشریه مد اینترنتی دیگر، هر هفته فهرستی از خوش پوش ترین و خوش استایل ترین ستاره ها و سلبریتی های دنیا را گردآوری ...


اوباما در خاورمیانه چه کرد، چه نکرد؟!

جهان | شنبه ۰۶ شهريور ۹۵ ساعت ۱:۳۵ | نسخه چاپي

اوباما در خاورمیانه چه کرد، چه نکرد؟!

فرارو-
مجله آمریکایی فارن پالسی؛ تحلیلی با عنوان "دفاع از اقدامات موازنه ساز خاورمیانه ای باراک اوباما " به قلم "آرون دیوید میلر" کارشناس مسایل خاورمیانه و عضو سابق وزارت خارجه آمریکا، منتشر کرد.
به گزارش سرویس بین الملل فرارو، میلر برای 24 سال -از سال 1988 تا 2003  میلادی- در وزارت خارجه آمریکا خدمت کرده است.
بخشی از تحلیل میلر؛ به گفت وگو های  وی با "رابرت مالی" دستیار ویژه اوباما در شورای امنیت ملی آمریکا باز می گردد. این گفت و گو ها تقریبا" تصویری روشن از سیاست خارجی دولت اوباما را در منطقه خاورمیانه برای خوانندگان ترسیم می کند.
"میلر " در مقدمه گزارش خود آورده است: برای افرادی که مسئول تبیین سیاست گذاری خارجی آمریکا هستند،اغلب تشریح و دفاع از سیاست خارجی این کشور از جمله چالش برانگیزترین جنبه های کار در دولت محسوب می شود. هدف غایی در توجیه و قبولاندن سیاست خارجی همواره شاخصه هایی مانند صادقانه بودن، آبرومندانه بودن و پاسخگو بودن آن و در عین حال اطمینان یافتن از این موضوع است که محور این سیاست خارجی از نکات مورد تایید گفته شده خارج نشده باشد و البته برقرار ساختن و حفظ این موازنه و تعادل  همیشه کار ساده ای نیست.
در سال 1989 هنگامی که در دوران تصدی "جیمز بیکر"در وزارت امور خارجه آمریکا کار می کردم، در جمع گروهی از مخاطبان در دیترویت که اغلب آنان یهودی بودند، سخنرانی داشتم. من نهایت تلاش خود را کردم تا این جمعیت بدبین و حتی گاهی اوقات دشمن را متقاعد سازم که "جرج دبلیو بوش " رئیس جمهور و "جیمز بیکر " وزیر خارجه سیاست هایی را دنبال می کنند که سرسختانه از اسرائیل دفاع می کند. آخرین پرسشی که یک مرد کهنسال که ردیف آخر سالن نشسته بود از من پرسید این بود که اگر همه چیز به این خوبی که شما توصیف می کنید است پس چرا من اینقدر احساس بدی دارم ؟‌
این روزها دفاع از سیاست خاورمیانه ای آمریکا  کار ساده ای نیست و به هیچ وجه با صحبت کردن از آن احساس خوبی به آدم دست نمی دهد. "باراک اوباما"‌در حالی که کمتر از شش ماه به پایان دوره ریاست جمهوری اش باقیست با چشم اندازی قطعی روبروست.
وی در حالی کاخ سفید را ترک می کند که اوضاع خاورمیانه از زمانی که وی عهده دار ریاست جمهوری آمریکا شده بود تا این زمان به مراتب وخیم تر شده است. با این همه اگر بخواهیم صادق باشیم باید بپذیریم که قطع نظر از اقدامات دولت اوباما، تقصیر مشکلات کنونی خاورمیانه اساسا بر گردن این رییس جمهور نیست. بلکه بخش اعظم این مشکلات به دولت ها و رهبران و نهادهای فرومانده یا در حال فروپاشی در خاورمیانه باز می گردد که آن را به منطقه ای از هم گسسته و ناکارآمد با مردمی خشمگین تبدیل کرده اند چون نتوانسته اند آن نوع اصلاحات مورد انتظار را به اجرا در آورند؛ اعم از اداره مناسب و فراگیر و شایسته کشور، پاسخگو بودن در برابر مردم، شفافیت، احترام به حقوق بشر، و در نهایت برابری جنسیتی.
ولی از دید منتقدان دولت، فقدان رهبری و هدایت صحیح، طفره رفتن از مسوولیت پذیری و اتخاذ سیاست هایی در مماشات با دشمن عامل اصلی این مشکلات در خاورمیانه بوده است.
از توافق هسته ای با ایران گرفته تا روابط آمریکا با اسرائیل و عربستان سعودی تا چالش داعش و نیز واکنش های عافیت طلبانه و اقدامات ریسک گریزانه اوباما در سوریه و همه آنچه که دولت اوباما باید انجام می داده یا انجام نداده است،‌ موجب شده بسیاری از افراد هم در آمریکا و هم در منطقه از عملکرد اوباما و دولت وی ناراضی و ناخرسند باشند.
ماه گذشته من با "رابرت مالی" دستیار ویژه رئیس جمهور اوباما در شورای امنیت ملی آمریکا دیداری داشتم. رابرت مالی از مشاوران ارشد رییس جمهور در امور مبارزه با داعش و هماهنگ کننده کاخ سفید در امور خاورمیانه، شمال آفریقا و منطقه خلیج فارس به شمار می رود. وی با پیشینه فعالیت در شورای امنیت ملی آمریکا در دولت بیل کلینتون - به ویژه در مسائل اعراب و اسرائیل، در اواخر دهه 1990- از تجربه خوبی در منطقه به ویژه در زمینه داعش و سوریه و خلیج فارس برخوردار است.
و به علت این ارتباط دولتی -خاورمیانه ای، مسیر فعالیت کاری ما درطول دو دهه گذشته بارها با یکدیگر تلاقی کرده است. در اواخر دهه 1990 ما از نزدیک در سالهای پایانی دولت کلینتون در خصوص ترغیب گفت و گو و دستیابی به توافق میان اسرائیل و سوریه و فلسطینیان همکاری داشتیم که البته تلاش بیهوده ای بود و به جایی نرسید. با این همه اختلافات ما در سیاست خاورمیانه ای - بیش از هر چیز دیگر بر موضوع ایران معطوف بود -جایی که من بیشتر از وی نگران این مساله بودم که ایران در خصوص مسئله هسته ای بر سر توافقی بهتر کنار نیاید- این روزها ما هر دو بر دو چیز اتفاق نظر داریم.
در آن زمان خاورمیانه منطقه ای کمتر پیچیده محسوب می شد که می شد توافق خوبی در آن حاصل کرد ولی امروز آمریکا گرفتار منطقه ای شده است که نه می تواند آن را درست کند و نه از آن خارج شود. 
در این مباحثات که بخشی از به صورت رو در رو و بخشی دیگر تلفنی صورت گرفت، من از رابرت مالی درباره سیاست خاورمیانه ای دولت سئوالاتی پرسیدم. از وی درباره نقطه نظرات منتقدان اوباما درباره مسائل کلیدی مانند سوریه و داعش سئوالاتی مطرح کردم و از وی خواستم تا درباره نحوه نگرش و تحلیل دولت از گزینه های سیاست واقعی دولت اوباما توضیح دهد. در کمتر از شش ماه به زمان روی کار آمدن رئیس جمهور جدید آمریکا، پاسخ های رابرت مالی بازتابی ارزشمند از نحوه نگرش به این مسئله در منطقه ای بود که بزرگترین مسئله سیاست خارجی دوران ریاست جمهوری اوباما به شمار می رود.
در ذیل خلاصه ای از مباحثات و ایمیل هایی که طی دو هفته میان ما رد و بدل شد می آید:‌  
● گفته می شود اوضاع خاورمیانه در شرایط کنونی در مقایسه با زمانی که اوباما رئیس جمهور شد بدتر شده است. چه بخشی از قصور این وضعیت بر گردن اوباماست؟‌
رابرت مالی: ناظرانی مانند شما و تاریخ نویسان آینده بهتر می توانند به ارزیابی عملکرد اوباما بپردازند. من اطمینان دارم که مسائلی وجود دارند که دولت اوباما بهتر می توانست آنها را رتق و فتق کند یا لااقل به گونه دیگری درباره آن عمل می کرد، و به همان اندازه مطمئن هستم که هنگام قضاوت درباره بخش اعظم آنچه که انجام دادیم در آینده خواهند گفت هم موثر و هم معقولانه بوده است.
ولی در این مورد ذکر چند نکته ضروری است. نخست آنکه اولویت های رئیس جمهور -در واقع اولویت های هر رئیس جمهوری-  باید بر مبنای دفاع از امنیت آمریکا و البته امنیت و رفاه حال شهروندان آن صورت گرفته باشد.
در بحث خاورمیانه این به ویژه به معنای ممانعت از دستیابی یا کاربرد تسلیحات کشتار جمعی از سوی بازیگران دولتی یا غیر دولتی، مقابله با گروه های تروریستی که آمریکا را تهدید می کنند  و اجتناب از اقداماتی است که به صورت غیر عمدی و سهوا ما را در معرض تهدیدات بزرگتر قرار می دهند. باید عملکرد دولت آمریکا را بر اساس این معیارها و شاخصه ها مورد ارزیابی قرار داد.
نباید این نکته را فراموش کرد که وقتی اوباما رئیس جمهور شد، آمریکا حدود 150 هزار نیروی نظامی در عراق داشت -یک تخصیص ناپایدار نیروی انسانی و منابع مادی که به پیکره امنیت جهانی ما لطمه وارد می کرد. از سوی دیگر ایران نیز به تدریج در حال پیشبرد برنامه هسته ای خود بود  و این به نوبه خود تهدید یک  رویارویی نظامی خطرناک را تشدید می کرد. از این دو جنبه بسیار مهم،‌ گزینه هایی که اوباما انتخاب کرد تضمین کننده این موضوع بود که از لحاظ تامین منافع آمریکا- منطقه در مقایسه با شرایط قبلی یا آینده، قابل مدیریت تر شده است. 
نکته دوم و از همه مهمتر اینکه اگرچه آمریکا به روشنی در منطقه نقش و مسئولیت محوری ایفا می کند، ما نباید در تبیین ابعاد قدرت خود در شکل دهی به سرنوشت و آینده منطقه، بزرگنمایی و اغراق کنیم. از سالها پیش قدرت های خارجی درصدد اعمال نفوذ و تاثیرگذاری بر خاورمیانه بوده اند، اگرچه این نفوذ برای بهتر کردن اوضاع صورت گرفته ولی در اغلب موارد موجب بدتر شدن اوضاع شده است. ولی باید توجه داشت در نهایت این سیاست گذاران محلی و دینامیک‌ها و تحولات منطقه ای هستند که حرف آخر را در تعیین سرنوشت خاورمیانه زده اند.
بنابراین بله تاریخ به ما یاد داده است وقتی درست درباره مسائل فکر می کنیم اهداف ملموسی که در خدمت تامین منافع ملی ما بوده اند و به اندازه کافی با واقعیات و حقایق محلی مطابقت داشته اند محقق شده اند - اعم از پیشبرد صلح میان اسرائیل و مصر، بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت در سال 1991، دستیابی به توافق هسته ای با ایران که مانع از دسترسی تهران به سلاح هسته ای می شود- با توجه به اینها باید گفت ما موفق شده ایم تا به دستاوردهای دیپلماتیک و نظامی چشمگیری نائل شویم.
ولی تاریخ درس های مهم دیگری درباره محدودیت های قدرت به ما یاد داده است به ویژه هنگامی که بحث تعیین مسیر حرکت یا سرنوشت کشورهای خاورمیانه پیش می آید. مانند قدرت قبایل کوچک که موفق شده اند با  توجه به شناسایی بهتر موقعیت جغرافیایی محل و آمادگی برای فداکاری، قدرتهای بزرگ را شکست دهند. نباید فراموش کرد که یکی از محرک های اصلی بهار عربی، قدرت مردم برای تعیین سرنوشت بود. در این میان نقش دخالت های خارجی و نحوه واکنش محلی به آن از اهمیت زیادی برخوردار می شود. هر گونه تلاش دیپلماتیک یا نظامی باید ریشه در واقعیات محلی داشته باشد چون در بدترین حالت موجب بازخورد منفی جوامع محلی می شود. مثال از دخالتهای غربی در خاورمیانه که در نهایت با نتایج و پیامدهای منفی همراه بوده اند بسیاراست.
● پس با توجه به این شرایط به نظر شما آمریکا برای محافظت موثر از منافع خود چه کاری می تواند صورت دهد؟‌ رابرت مالی:‌ برای پاسخ به این سئوال باید تصویر گسترده ای از شرایط امروز منطقه ترسیم کنیم.
در طول پنج سال گذشته منطقه خاورمیانه درگیر بحرانی های بزرگی بوده است؛‌ بحرانی هایی که فساد گسترده مقامات، توزیع ناعادلانه ثروت و تمرکز قدرت در دست تعداد معدود، احساس از دست رفتن شان و منزلت مردمان در برابر حاکمانشان، و اختلاف میان گروه های مختلف جامعه با انگیزه های فرقه ای، نژادی، جغرافیایی یا ایدئولوژیکی در کنار تشدید تنش فزاینده میان قدرتهای منطقه ای به ویژه میان ایران و عربستان سعودی، عامل وانگیزه های اصلی آن بوده اند.
نتیجه این مناقشات در برخی کشورها فرو افتادن در منجلات هرج و مرج های گسترده،  گسترش اراضی خارج از کنترل دولتها ، ‌قطبی شدن فرقه ای جوامع و جنگهای نیابتی بوده است. تمامی اینها موجب ظهور گروه های تروریستی شد که برجسته ترین آنها داعش بود و سهم خواهی های منطقه ای موجب شد تا بسیاری از کشورها به جای پرداختن به اولویت اصلی که همانا مبارزه و شکست دادن گروههای تروریستی بود - درصدد پیگیری دستور کار مورد نظر خود بر آیند.
اینها همه پشت صحنه حوادث است. در بحبوحه این بی ثباتی و هرج و مرج لازم بود آمریکا در تبیین و شناسایی اهداف سیاسی که بدون کشاندن پای واشنگتن به یک مناقشه بسیار پرهزینه و بی پایان با پیامدهای پیش بینی نشده، منافع اولیه کشور را محقق سازد، با دقت زیاد وارد عمل می شد. باید توجه داشت در صورت برانگیخته شدن واکنش منفی بازیگران محلی اوضاع بع مراتب بدتر می شد. بنابراین ما باید به طور پیوسته درگیر نوعی اقدام موازنه ساز در منطقه می بودیم.
برای جلوگیری از کاربرد و اشاعه تسلیحات کشتار جمعی اوباما توجه خود را بر تضمین این موضوع معطوف ساخت که ایران در موقعیت دسترسی به سلاح هسته ای قرار نگیرد و از طرفی سوریه از زرادخانه تسلیحات شیمیایی خالی شود. هر دوی این اهداف از طریق توسل به دیپلماسی دشوار چندجانبه محقق شد و از طرفی آمریکا را درگیر ماجرا جویی های نظامی که ممکن بود اوضاع را بدتر سازد، نکرد.
● این درست، ولی ایا توافق هسته ای با ایران، موجب تیرگی روابط سنتی ما با متحدانمان یعنی اسرائیل و عربستان سعودی نشده است و آیا این دورنمای غلط را حاکم نساخته که واشنگتن به علت ترس از ناراحت کردن ایرانی ها در قضیه مساله هسته ای از به چالش کشاندن تهران خودداری می ورزد؟‌ رابرت مالی: این نکته درستی است. ما با به چالش کشیدن نحوه برخورد با ایران ناخواسته موجب بروز نگرانی در برخی از شرکای خود می شدیم و البته نباید اهمیت اسرائیل یا عربستان سعودی برای آمریکا نادیده و دست پایین انگاشته شود. ولی باید سناریوی جایگزین را نیز مد نظر قرار دهیم:‌ یک ایران که در آستانه دستیابی به سلاح هسته ای قرار داشت. تصور اینکه تحت این شرایط چطور می توانستیم شاهد یک اسرائیل امن تر یا خلیج فارس امن تر یا آمریکای امن تر باشیم دشوار بود.
چالش دیگر یافتن راهی برای مقابله با منابع تهدید کننده ما بود. این مستلزم مداخله در فضایی بود که تروریستها فعال هستند. جنگ در سوریه، یمن و لیبی، تروریست های مهار نشدنی، نظامی گری، فرقه گرایی، جنگ نیابتی میان ایران و عربستان سعودی، دولت های ضعیف و فرومانده ، فقدان پاسخگویی و در نهایت نقض حقوق بشر.
به همین علت بود که تصمیم گرفتیم در فرایند های صلح در سوریه و یمن و لیبی مشارکت کنیم، به همین دلیل است که تلاش می کنیم تا شرایط لازم برای ازسرگیری مذاکرات معنادار و معتبر میان اسرائیل و فلسطینیان مهیا شود، و به همین دلیل است که می کوشیم تا میان  ایران و کشورهای عربی تنش زدایی کنیم.
● همه اینها درست، ولی یکی از انتقادات اصلی بر ضد این دولت این است که خیلی عافیت طلب و بیش از اندازه ریسک گریز بوده است. به ویژه در خصوص توسل به زور و نیروی نظامی چرا که برخی چنین استدلال می کنند که کلید اصلی قدرت و نفوذ آمریکا، کاربرد توسل به زور است؟‌ رابرت مالی:‌ درست ولی پاسخ باز می گردد به همان مثالی که قبلا درباره قدرت قبایل کوچک در برابر قدرت های بزرگ مطرح کردم یا درباره  لزوم نگاه معقولانه به کارهایی که می توانیم انجام دهیم و اقداماتی که از عهده ما خارج است.
درباره بحث توسل به زور و قدرت نظامی اسطوره سازی شده است، کاری که دولت اوباما از توسل به آن ابا دارد. این دولت در حمله نظامی به اهداف تروریستی، هر جا و هر گاه  که رئیس جمهور احساس کرده که منافع امنیت ملی کشور به خطر می افتد، شتاب به خرج نداده است. افسانه پردازیهای دیگری درباره توسل به قدرت نظامی می شود مانند اینکه قدرت آمریکا با شاخصه هایی مانند تناوب و شدت اقدام نظامی آن سنجیده می شود، یا اینکه هر پیروزی نظامی  همواره باید به مثابه موفقیت سیاسی پایدار تلقی و قلمداد شود، و اینکه هر وقت دخالت نظامی انجام شد ما می توانیم آزادانه درباره زمان یا نحوه عقب نشینی از آن منطقه تصمیم بگیریم. لازم نیست خیلی در تاریخ به عقب بازگردیم، زیرا عراق مثال بارزی است که نشان می دهد که تا چه اندازه این تصورات می تواند نادرست یا گمراه کننده باشد.
افزون بر آن در میان برخی این باور غلط ریشه دوانیده است که قدرت نفوذ آمریکا بر تصمیم سازان محلی با دامنه و ابعاد حضور نظامی ما در آن منطقه نسبت مستقیم دارد. این باوری است که در طول چند دهه در کشورهای مختلف به بوته ازمایش گذارده شده است. گاهی این ارتباط دقیقا خلاف جهت تصور اصلی نشان داده است. یعنی سرمایه گذاری مستقیم نظامی آمریکا موجب مخدوش شدن روابط شده است و این یکی از دلایلی بود که برای رئیس جمهور مهم بود تا به دنبال کاهش حضور سنگین نظامی آمریکا در عراق براید - حضوری که به لحاظ نیروی انسانی و منابع مادی بسیار برای آمریکا پرهزینه  وگران تمام می شد.
حضوری که نتایج سیاسی دلخواه را به همراه نداشت  و دیگر اولویت های منطقه ای و بین المللی آمریکا را به خطر می انداخت و موجب تیرگی روابط ما با رهبران عراق شد که ممکن بود منافع حیاتی آمریکا را به شدت به خطر بیندازد. در هر حال این درسی است که روسیه نیز ممکن است به زودی در سوریه بیاموزد.

● سوریه دقیقا در نوک پیکان انتقادات از دولت اوباما قرار دارد، جایی که منتقدان می گویند آمریکا باید در آن دخالت نظامی می کرد. چه پاسخی برای این منتقدان دارید؟‌ و به کسانی که شما را به اعتماد کورکورانه به روسیه در شرایط کنونی متهم می کنند چه می گویید؟‌
رابرت مالی:‌ اول باید بگویم هیچکس نمی تواند بگوید از شرایط سوریه راضی است و ثانیا هیچکس و حتی من نمی توانیم با اطمینان بگوییم برای پایان دادن به این تراژدی چه کاری باید انجام داد.
واقعیت این است که نمی توان با قطعیت گفت که دخالت نظامی بیشتر در سوریه منجر به کسب نتایج بهتر یا بدتر می شود و آیا به مبارزه با تروریسم کمک می کند یا نه تروریسم را تقویت می کند. آنچه من می توانم انجام دهد تبیین نوع تفکر دولت، تبیین اهداف و منافع است و اینکه چطور امیدوار باشیم که این منافع و اهداف محقق خواهد شد. 
اهداف اولیه ما در این مرحله کاهش سطح خشونتها میان رژیم و مخالفان به ویژه ضد غیر نظامیان، همچنین شکست داعش و جبهه النصره یعنی شاخه القاعده در سوریه و پیشرد انتقال واقی قدرت سیاسی از دست بشار اسد رئیس جمهور سوریه است. همه این اهداف از نزدیک به هم گره خورده است. چرا که تازمانی که خشونتها میان رژیم و مخالفان ادامه دارد، تا زمانی که رژیم به حملات بی محابای خود بر ضد غیر نظامیان ادامه می دهد، بسیج همه توانمندیهای لازم محلی یا تمرکز بر مبارزه با تروریستها به شدت دشوار خواهد بود. در غیر این صورت بدون یک فرایند سیاسی معتبر که منجر به روی کار آمدن دولتی فراگیر و منتخب همه آحاد جامعه سوریه شود، تداوم کاهش خشونتها یا تضعیف گرایش به سمت گروه های تکفیری غیر ممکن خواهد بود. تلاش های دیپلماتیک ما با روسیه با هدف تحقق به این اهداف شکل گرفته است.
● بنابراین شما مایل هستید که روی همکاری با روسها سرمایه گذاری کنید؟‌ رابرت مالی: نه روی روسها سرمایه گذاری نمی کنیم. آنها را مورد آزمایش قرار می دهیم و این آزمایش از طریق دیپلماسی دشوار و سختگیرانه و سخت بینانه انجام می شود تا ببینیم آیا می توانیم به سمت حل وفصل مناقشات به گونه ای که الزامات اساسی رعایت شوند حرکت کنیم یا خیر. این الزامات عبارتند از پایان دادن به خشونتها بر ضد مردم سوریه، دستیابی به روند انتقال قدرت سیاسی که در طی آن نهادهای دولتی حفظ و از بروز هر گونه هرج و مرج در کشور پرهیز شود، و در نهایت شکست دادن گروه های تروریستی.
همانطور که می دانید دولت در  ماه فوریه با روسها در زمینه توقف خصومتها به تفاهم رسید و این توافق برای مدتی موجب کاهش سطح خشونتها در بسیاری از مناطق این کشور شد و موجب شد روند انتقال محموله های کمکهای بشردوستانه به مردم نیازمند در سوریه افزایش یابد. ولی به تدریج با وجود برقراری آرامش در برخی نقاط، در بسیاری دیگر از مناطق مانند حلب، لاذقیه و حومه دمشق، اوضاع به مراتب بدتر شد. دو دلیل برای این وضع وجود داشت نخست آنکه رژیم به تلاش برای تصرف اراضی بیشتر و تحکیم موقعیت خود از طریق نقض آتش بس با استفاده از نیروی هوایی و کاربرد بمبهای بشکه ای  اعلب با حمایت روسها ادامه می دهد و ثانیا جبهه النصره نیز از طریق توسل به اقداماتی که گاهی با همراهی گروه های مخالف صورت می گیرد، به نقض آتش بس و ادامه درگیری ها روی آورده است.
اینجا بود که در گفت و گو با روسها درصدد تحکیم مجدد توقف درگیری ها با تکیه بر مبنایی محکمتر و قاطع تر برآمدیم و محدودیت های روشن تری در زمینه استفاده از قدرت هوایی اعمال کردیم و درصدد  تشدید تلاش ها هم بر ضد داعش و هم النصره  و همگرایی در فرایند سیاسی مبتنی بر ایده های استفان دی میستورا فرستاده سازمان ملل برآمدیم.
روسها اعلام کرده اند که مخالفتی با فرایند انتقال قدرت سیاسی در سوریه ندارند ولی خواهان اجتناب از فروپاشی نهادهای دولتی یا تجزیه سوریه هستند و می گویند تکفیری ها نباید به قدرت برسند. آنها نیز بر لزوم توقف درگیری ها تاکید دارند ولی نمی خواهند جبهه النصره از این وضعیت به نفع خود سوء‌استفاده کند. ما در این هر دو نکته با آنها موافق هستیم. بنابر این فرصتی وجود دارد که بتوان راهی برای تحقق همه این اهداف پیدا کرد. اگر همکاری با روسیه موجب تحقق اهداف می شود چرا این کار صورت نگیرد؟‌
البته دلایلی برای بدبینی هم وجود دارد. روسیه یا مایل نیست یا نمی تواند رژیم بشار اسد را به رعایت کامل خشونتها و درگیری ها وادار سازد. ولی بیایید روشن تر صحبت کنیم. اگر روسها مایل به این کار نباشند یا از عهده آن برنیایند ما در این میان چیزی را قربانی یا فدا نکرده ایم.  چرا که حمایت از مخالفان بشار اسد همچنان ادامه خواهد یافت و رژیم اسد پایدار باقی نمی ماند.  البته این نتیجه دلخواه برای ما یا ملت سوریه نیست زیرا جنگ ادامه خواهد یافت. ولی این نتیجه دلخواه برای روسیه هم نخواهد بود چرا که ممکن است جنگ به درازا بکشد که با توجه به تداوم حمایتهای تسلیحاتی و سیاسی از مخالفان، به واقع هیچ چشم اندازی برای پایان جنگ متصور نخواهد بود. هر چه جنگ سوریه بیشتر به درازا بکشد، روسها بیشتر مجبور به سرمایه گذاری خواهند بود و رهایی از آن برای مسکو دشوارتر خواهد بود. بار دیگر تاکید می کنم این درس عبرتی است که خود ما هم پیشتر به سختی آن را فرا گرفته بودیم.
ما نیز باید این گزینه را سبک سنگین کنیم و نباید درگیر گزینه نظامی در سوریه شویم زیرا در این صورت وارد یک چرخه رو به وخامت خواهیم شد که یک طرف آن روسیه و ایران و قرار دارند یعنی مستقیم وارد جنگ نیابتی در سوریه می شویم. البته مسلم است که وضع سوریه و جهان بدون بشار اسد بهتر می شود ولی نباید به این دام بیفتیم که وضع سوریه با روی کار آمدن برخی گروه های تکفیری در دمشق بهتر می شود.
● ولی آیا در خصوص بحران سوریه دولت چند بار مجبور به تغییر لحن و گفتار خود نشده است . چنانچه دولت اوباما مکررا عباراتی مانند اسد باید برود ، خط قرمز ما در سوریه یا توقف جامع درگیری ها را به عنوان سیاست اصلی مطرح کرده بود ولی هم اکنون از همه آنها عدول کرده است؟‌ رابرت مالی: نمی توانم ادعا کنم که همیشه بین حرف و عمل ما موازنه و تعادل برقرار بوده است. من خودم از طرفداران سکوت هستم ولی اینطور نیست که اگر نتوانیم چیزی را انجام دهیم از صحبت کردن درباره آن خودداری کنیم. مثلا اگر نمی توانیم جلوی نقض حقوق بشر را بگیریم، آیا نباید درباره لزوم ان حرف بزنیم؟‌ یا چون نمی خواهیم برای سرنگونی یک دیکتاتور وارد جنگ شویم، نباید از درخواستها برای سرنگونی وی حمایت کنیم؟
واقعیت این است که هیچ حمله نظامی نمی توانست نتایجی را که هم اکنون دولت اوباما در سوریه به دست آورده محقق سازد. نهایت اینکه آمریکا به اهداف اعلام شده خود در خصوص اعلام خط قرمز دست یافته است.
● یک انتقاد دیگر از دولت اوباما این است که دولت به اندازه کافی به متحدان سنتی آمریکا وفادار باقی نمانده است؟‌ رابرت مالی:‌ این یکی از انتقاداتی است که بر پایه تصوراتی مبهم و  مشکوک مطرح می شود:‌ دولت اوباما همواره و در برخی شرایط حتی به گونه ای بی سابقه حمایت های امنیتی خود را از شرکا و متحدان خود نشان داده است و ثابت کرده از آنها در برابر حمله خارجی محافظت می کند. این در خصوص اسرائیل  کشورهای عرب حوزه خلیج فارس صادق است. ولی این حمایت به مثابه دادن چک سفید یا کسب رضایت کورکورانه متحدان، در توسل به اقداماتی که با منافع ملی آمریکا مغایرت دارد و ممکن است پیامدهای منفی در بر داشته باشد، نیست.
حمایتی که آمریکا از طریق فرایند کمپ دیوید از متحدان عرب ما در خلیج فارس ارائه می کند بر پایه تقویت اعتماد به نفس آنان و مقابله با فعالیت های بی ثبات کننده ایران در منطقه شکل گرفته است. ولی این به معنای ادامه دادن به یک مناقشه و درگیری بی پایان با تهران نیست، چه برسد به اینکه پای آمریکا به اختلافات میان شیعه و سنی یا رویارویی اعراب و ایرانیان کشانده شود. چرا که تنها پیامد آن به نفع گروه های خشونت گرای تندرو و فرقه ای تمام خواهد شد. و البته واضح است که حمایت قدرتمندانه و جانانه ای که دولت اوباما از اسرائیل می کند،  به سیاست هایی که موجب پیچیده تر شدن روند تحقق راه حل دو کشور می انجامد تعمیم نخواهد یافت. بنابراین هر گاه تمامیت ارضی عربستان سعودی و دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در معرض تهدید قرار بیگرد، ما در مقام دفاع از آنها بر خواهیم آمد، و از اسرائیل هم دفاع می کنیم. ولی این بدین معنا نیست که ما باید از بیان نگرانی های خود درباره جنگ در یمن دست برداریم و یا اقدامات رژیم بحرین را ضد جمعیت شیعه این کشور نادیده بگیریم، یا از اقدامات و فعالیت های شرکت سازی اسرائیل در کرانه باختری و شرق بیت المقدس که با منافع ما در چارچوب راه حل تشکیل دوکشور مغایرت دارد، چشم پوشی کنیم.
● در فاصله کمتر از شش ماه به پایان دوره ریاست جمهوری باراک اوباما شما چگونه اهداف دولت را در منطقه خاورمیانه اولویت بندی می کنید؟‌ رابرت مالی: اولویت نخست همانطور که قبلا گفتم حفاظت و صیانت از آمریکا و شهروندان ما در برابر حملات تروریستی است. هدف دوم ما اطمینان از این نکته است که داعش در مسیر شکست پایدار قرار گرفته است. واژه پایدار در این میان به اندازه شکست اهمیت دارد. این مستلزم همکاری با دولت عراق و نیروهای محلی است و باید جنگ در موصل تا سوریه و مقر داعش در رقه و دیگر کشورها به ویژه در لیبی ادامه یابد. ولی این کار باید هوشمندانه صورت بگیرد تا وضعیتی ایجاد نشود که داعش یا گروه های جانشین آن از خاکستر این جنگ بار دیگر سر بیرون آورند.
اولویت سوم لزوم تلاش برای محافظت از توافق هسته ای با ایران است که به معنای نظارت مطلق بر پایبندی تهران به تعهدات خود و در عین حال پایبندی عادلانه ما بر تعهدات خودمان است. در نهایت ما باید مجدانه پیگیر تلاشها برای پیشبرد راه حل سیاسی به ویژه در سوریه و نیز در یمن و لیبی باشیم.
در خصوص قضیه اسرائیل و فلسطین نیز تلاش های ما باید شکل متفائتی به خود بگیرد. باید در ابزار ها بازنگری شود یعنی روش شناسی مورد استفاده باید تغییر کند تا شرایط لازم برای تعامل معنادار دو طرف در مذاکرات فراهم شود. 
● بنابراین آیا اینها همان میراثی هستند که می خواهید برای دولت آینده آمریکا به ارث گذارده شود؟‌ رابرت مالی: شش ماه زمان زیادی است به ویژه که می توان کارهای زیادی طی این مدت صورت داد. ولی دست کم ما می خواهیم  پایه و اساسی برای کار و فعالیت دولت آینده برقرار سازیم که بر مبنای آن آمریکا امن تر شود، گروه های تروریستی شکست بخورند، پایبندی به توافق هسته ای با ایران تداوم یابد. و اگر رهبران ایران رویه متفاوتی را در پیش بگیرند، باب های روابطی دوجانبه و متفاوت با ایران گشوده شود و پیشرفت به سمت حل و فصل  مناقشات منطقه ای تداوم یابد.
در یک کلام فکر می کنم زمینه برای ایجاد روابطی واقع بینانه تر، صادق تر و در نهایت سالمتر هم با متحدان منطقه ای و هم دشمنان منطقه ای مهیا شده است.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: