رویای صاحبخانه شدن در لندن

اوضاع بازار مسکن لندن را از برنامه های ارائه شده در اولین سخنرانی «صادق خان»، شهردار تازه این ابرشهر می توان فهمید: «مسئله کلیدی، حل بحران مسکن است.»


ترامپ چقدر از جیب خودش برای انتخابات خرج کرد؟

در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ مجموعا ۶۶ میلیون دلار از پول خودش را صرف انتخابات درون حزبی و انتخابات هشتم نوامبر کرد.


کاهش ساعت کار بانوان شاغل کلید خورد؛ جزئیات مصوبه ابلاغی دولت

بخشنامه قانون کاهش ساعات کار هفتگی بانوان شاغل به دستگاههای اجرایی ابلاغ شد؛بر این اساس زمان کار بانوان مشمول این مصوبه از ۴۴ ساعت در هفته ...


ادعای رویترز درباره هواپیمایی آسمان تکذیب شد

سازمان هواپیمایی کشوری اعلام کرد که شرکت هواپیمایی آسمان تقاضایی مبنی بر صدور مجوز پرواز به اروپا از این سازمان نداشته است.


روایتی دیگر از دیدگاه دکتر قریب نسبت به بیمارانش

جامعه | چهارشنبه ۰۳ شهريور ۹۵ ساعت ۸:۱۲ | نسخه چاپي

یکی از شاگردان دکتر محمد قریب به روایتی دیگر از دیدگاه این مرد بزرگ نسبت به بیمارانش و لزوم توجه به اخلاق و اعتقادات مذهبی توسط شاگردانش پرداخت.

به بهانه روز پزشک به سراغ نخستین پزشک کودکان ساری رفتیم، او سید عبدالله پیشنمازی نام دارد و فرزند آیت‎الله سید حسن پیشنمازی است.

سید عبدالله یکی از شاگردان دکتر محمد قریب است و به همان سادگی و بی‎آلایشی اما با کوله‌باری از تجربه و عشق به خدمت، روزگار می‌گذراند، بسیار مصمم، جدی، منظم و اخلاق‎مدار است، کمتر می‌خندد و بیشتر لبخند بر لب دارد.

در یکی از خیابان‌های مرکزی شهر ساری مطب دارد، متخصص بیماری‌های کودکان و تغذیه و بهداشت نوزادان است، برخی خانواده‌ها حتی از مشهد و گرگان و سایر شهرها نیز بنا به اعتقادی که به علم و تجربه او دارند، سلامت کودکان خود را در ویزیت او می‎دانند.

* مطب یا گنجینه‌ای از خاطرات!

سید عبدالله در مکانی مشغول کار است که از پدرش به ارث مانده، از سال 1343 تاکنون در مطب خود حتی یک صندلی را جابه‎جا نکرده است، میز و صندلی اتاق انتظار، کمد، کولر و یخچال با همان مارک‌های قدیمی‎اند، میز کار او نیز مربوط به همان سالها است، بر روی آن دو دماسنج، یک ترازوی قدیمی ویژه وزن کردن کودکان، آبسلانگ، یک گوشی، چند نسخه کتاب قدیمی و یک خودکار و برگه‎های نسخه‎نویسی قرار دارد.

روایتی

پیشنمازی می‎گوید: این مطب یادگاری از پدر و گنجینه خاطرات من است و نمی‌خواهم آن را تغییر دهم، زیرا می‎خواستم به آمریکا بروم اما پدرم این مکان را آماده کرد و مانع رفتنم شد، می‌خواهم به همین شکل بماند.

از او پرسیدم که از ماندن در ایران به‌ویژه شهر خود راضی هستید یا خیر، لبخندی زد و گفت: بله! راضی هستم، زیرا خواسته پدرم بود.

این پزشک در مطب خود، منشی ندارد و اصلاً اعتقادی به این چیزها ندارد، می‌گوید مردم نوبت را رعایت می‌کنند، می‌دانند که از 9 تا 12 و از 17 تا 20 هر روز در مطب حضور دارم و افرادی که از شهرهای دیگر می‌آیند، قبل از آن نیز با شماره مطب تماس می‌گیرند.

* علاقه به تخصص در رشته کودکان

از علت گرایش او به تخصص کودکان و خاطراتی از طبابت از او پرسیدم که پاسخ داد: به این رشته علاقه‎مند بودم و در آن زمان امکانات خاصی در بخش پزشکی نداشتیم، لذا ترجیح دادم که در همین رشته ادامه تحصیل دهم.

پیشنمازی از شیوع بیماری‎های فلج اطفال، دیفتری، حصبه و سرخک گفت که پس از مدتی با آمدن واکسیناسیون، تحولی در پزشکی حاصل و از مرگ و میرها بر اثر چنین بیماری‎هایی کم شد.

* خاطره‎ای از کار با دکتر محمد قریب

سید عبدالله از دکتر محمد قریب خاطرات فراوانی داشت و می‎گوید: روزی در بیمارستان تهران، کودک بیماری را با حال وخیمی آورده بودند، در حال معاینه بیمار بود که به من گفت: «بچه! فکر می‎کنی الان به چه فکر می‎کنم؟» و خودش ادامه داد؛ «به این فکر می‌کنم که او مانند پسرم است، می‌خواهم مانند بچه خودم از او مراقبت شود» و بعد، از من خواست تا تمام تلاشم را برای زنده ماندن او انجام دهم و حتی مرا تهدید کرد که اگر این بچه زنده نماند، خودم از بخش بروم.

او ادامه داد: تا صبح بر بالین آن کودک ماندم و مطمئن شدم که خطر رفع شد، صبح که دکتر قریب به بیمارستان آمد، از او خواستم به دلیل خستگی به منزل بروم و استراحت کنم اما اجازه نداد و گفت: «تا ظهر باید سر کارت باشی و بعد بروی».

* اگر آشنا نداشته باشی، کارت گیر است!

از سید عبدالله پرسیدم که حالا آیا چنین پزشکانی با آن شور و حرارت داریم یا خیر، او لبخندی زد و گفت: حتماً چنین افرادی هنوز هم وجود دارند اما اندک هستند، اکنون بی‌تعارف باید بگویم که در بیشتر مواقع باید به پارتی‎بازی متوسل شد، اگر آشنا نداشته باشی، کارت گیر است! اکنون کمتر متخصصی داریم که آنکال باشد.

* نانی که می‌خورم باید حلال باشد

این پزشک کودکان، درخواست‎های متعدد برای تدریس در دانشگاه‌ها و کار در بیمارستان‎ها را قبول نکرد و حضور در مطب شخصی خود را بر هیاهوی منصب و مقام ترجیح داد و می‎گوید: می‌خواهم در عالم خودم باشم، احساس می‎کردم که همیشه اگر کنار باشم بهتر است و این‌گونه سالم‎تر کار و خدمت می‎کنم، هر چه می‌دانم به بیمار می‎گویم، زیرا نانی که می‌خورم باید حلال باشد.

پیشنمازی لوح‌های تقدیر زیادی دارد، اما بسته‎بندی شده و خاک روی آنها نشسته است، هیچ‌کدام را بر در و دیوار محل کار یا منزل نصب نکرده است، در مراسم‎های مختلف پزشکی دعوت می‎شود، اما این چیزها روح او را شاد نمی‎سازد، او وقتی خوشحال است که رنگ رفته از رخسار بیمار خود را برگرداند و غمی را از خانواده‎ای بزداید.

سید عبدالله می‎گوید: 30 سال قبل، بیمار 7 یا 8 ماهه‎ای را به مطب آورند، وضعیت عفونی بدی داشت، تمام تلاشم را برای او انجام دادم، سه روز گذشت و کودک سالمی را به مطب آوردند و به من گفتند: این همان کودک چند روز پیش است! همین برای من کافی است.

* استاد قریب به شاگردان خود، اخلاق آموخت

پیشنمازی دو فرزند دارد، یک پسر و یک دختر، پسرش در کانادا زندگی می‌کند و پزشک است، از او پرسیدم چرا نتوانستید راه پدر را ادامه داده و پسر خود را از رفتن به خارج کشور منصرف کنید، او لبخند تلخی زد و گفت: همه تلاش خود را برای ماندن او انجام دادم اما شرایط آن زمان با حالا فرق می‌کند، بنا به دلایلی در کانادا ماند و راضی است، دلم می‌خواهد پسرم در ایران ماندگار شود!

وی در سخن پایانی گفت: می‎ترسم بیماری پشت در منتظر باشد، همه تلاش من در این سال‌ها برای خدمت به مردم بود و علم و وقت خود را برای خدمت به دیگران دریغ نمی‎کنم، زیرا استاد قریب به شاگردان خود اخلاق و اعتقادات مذهبی را یاد داد.

دیدار با نخستین پزشک کودکان و نوزادان ساری پایان یافت و من لحظه‎ای خیره شدم به عکس سید عبدالله و دکتر قریب که روی دیوار نصب شده بود و قابی از آیت‎الله سید حسن پیشنمازی و تصویری از حکیم ابوعلی سینا، همین سه تصویر نشان از ایده، اعتقاد و مسیری است که سید عبدالله در پیش گرفته است.

منبع: فارس

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: