دستانی به قدرت آروار‌ه‌های شیر+تصاویر

خرچنگ نارگیل با هر دست خود می‌تواند 10 برابر که انسان هنگام دست دادن وارد می‌کند، در پنجه‌های خود توان داشته باشد.


کیک تولد و میهمانی خاص بازیگر زن مشهور+تصاویر

الهام حمیدی بازیگر سینما و تلویزیون متولد آذرماه 1356 در تهران است. الهام حمیدی در سالروز تولدش یک کیک تولد متفاوت خاص داشت.


ژست ممنوع بازیگر زن مشهور ایرانی+عکس

در این عکس بهنوش طباطبایی را در حال کشیدن سیگار که یکی از ژست های ممنوع است مشاهده می کنید:


کشف جسد متلاشی شده یک زن در یافت‌آباد

جسد متلاشی شده زنی در لاین تندرو شرق به غرب پل الغدیر یافت‌آباد کشف شد.


۹ کشته بر اثر آتش سوزی در ایالت اوکلند آمریکا

منابع خبری محلی از کشته شدن دست کم ۹ تن از افراد حاضر در یک کلوپ شبانه واقع در اوکلند آمریکا خبر دادند.


مصدق وکاشانی روحیه انقلابی گری نداشتند؛ قیاس ظریف و مصدق درست نیست

مصدق وکاشانی روحیه انقلابی گری نداشتند؛ قیاس ظریف و مصدق درست نیست

سیاست | جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ ساعت ۱۲:۰ | نسخه چاپي

پژوهشگر ارشد مسائل تاریخی با اشاره به نتایج کودتای ۲۸ مرداد گفت: دکتر مصدق و آیت الله کاشانی روحیه انقلابی گری نداشتند، رهبر نهضت بودند اما هزینه های رهبری را نپرداختند.
به گزارش مهر، روز ۲۸ مرداد یادآور کودتای ننگین و سیاهی است که شیرینی نهضت ملی شدن صنعت نفت را در کام ملت ایران تلخ کرد. کودتایی که استعمارگران خارجی با بهره گیری از بسترهایی که در داخل ایران فراهم کرده بودند توانستند ضمن ایجاد شکاف بین روحانیت و سیاست این واقعه لکه تاریک را در تاریخ ایران ثبت کنند.
کودتایی که با طراحی دولت روباه پیر و همراهی آمریکا در ایران رخ داد تا سایه استعمار همچنان بر سر مردم ایران باقی بماند.
همزمان با سالگرد این واقعه تاریخی به این بهانه به سراغ یعقوب توکلی محقق، مورخ، مدرس و کارشناس مسائل سیاسی رفته ایم تا نقش عوامل داخلی و خارجی در شکل گیری کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ را بررسی کنیم.
آنچه در ادامه از نظرتان می گذرد مشروح این گفتگو است:
درباره بسترهای شکل گیری کودتای ۲۸ مرداد می توان به عوامل خارجی و بسترهای داخلی اشاره کرد که این دو شاخصه دست در دست هم دادند تا در نهایت منجر به شکل گیری کودتای ۲۸ مرداد شدند. درباره عوامل داخلی و فضای حکومت ایران که در نهایت منتهی به این کودتای تلخ شد، بفرمائید؟
ایران در جریان کودتای ۱۲۹۹ عملاً به تصرف انگلستان درآمد، چرا که بعد از مشروطه، ایران به شدت تضعیف و درهم شکسته شد. در کودتای  سوم اسفند ۱۲۹۹ ایران کاملاً به تصرف درآمد، نه تنها ایران،  بلکه کل خاورمیانه بر اساس الگوی چرچیل به تصرف درآمدند. در حقیقت دولت هایی بر سر کار آمدند که این دولت ها به دلیل فقدان تعلق به مردمشان به طور کامل در برابر انگلستان تابع بودند.
این به تصرف درآمدن در زمان رضاخان در همه ابعاد شکل گرفت. چرچیل وزیر جنگ انگلستان مدلی را طراحی کرد که از جیب خودمان هزینه های تصرف و تصاحب را گرفته و از جیب ما به نوکران خودشان در داخل ایران مزد داده و از طریق دادن دستمزد به آنها دوباره جیب ملت ایران خالی شود. این روند، روند وحشتناکی بود که در این دوره اتفاق افتاد.
همه سیاستهای مورد نیاز انگلستان در مسیر منافع انگلستان تحقق پیدا می کرد. در جنگ جهانی دوم کشور ما اشغال شد، چون ما راه آهن داشتیم، این راه آهن به این کار جنگ جهانی می آمد که از گذشته مطالعه استراتژیک روی ایران از سوی انگلیس صورت گرفته بود که دسترسی به جنوب یعنی خلیج فارس که به صورت تاریخی انگلیسی ها در آن حضور داشتند، مهیا بود و در حقیقت از این طریق به مرزهای اصلی ترین رقیبشان یعنی روسیه دسترسی داشتند.
از این رو، راه آهن که از زمان ناصرالدین شاه آرزوی آن مطرح بود و به دنبال ایده شرقی غربی آن بودند، با فشار انگلستان  ایده، شمالی-جنوبی آن اجرایی شد.
در حالی که روزانه بیشتر از ۱۵۰ تن کالا جابجا نمی شد و همین راه آهن، اصلی ترین دلیل اشغال کشور ما و سهولت دسترسی به اتحاد شوروی برای زمین زدن آلمان ها بود.
وقتی ایران تصرف شد، هیچ کسی مخالفت نکرد. هیچکس هم در برابر اشغالگران نجنگید. کشته شدن مرحوم بایندر هم به دلایل دیگری بود. وقتی پرونده مرحوم بایندر را ببینیم مشاهده خواهیم کرد که بایندر تعداد زیادی توبیخ نامه داشته، به این خاطر که یک سری جزیره های نزدیک ایران در خلیج فارس بلاصاحب و بلاپرچم بود. بایندر در آنها پرچم زد و رضاخان برابر اعتراض انگلیسی ها بایندر را توبیخ می کرد. در حالی که بایندر عنوان می کرد من به خاطر ایران پرچم این کشور را در این جزایر به اهتزاز درآوردم. چرا من را توبیخ می کنید؟
مالیاتی که دولت انگلستان از شرکت نفت می‌گرفت، چندین برابر درآمد دولت ایران بود، از همان منبع به برخی چهره‌ها همچون رزم‌آرا، فروغی، عبدالکریم اعیادی و خود محمدرضا درآمدهایی را پرداخت می‌کردند؛ اینها دوباره برای منافع انگلستان کمک کرده و این سیطره را تمدید می‌کردندواقعاً در این دوران ایران به تصرف درآمده بود. از این رو ما هزینه های دفاع از لوله های نفتی را به جای اینکه انگلستان و پلیس جنوب بدهد، ارتش ایران از جیب خود می داد. منطقه باید برای انگلستان حفظ می شد که از جانب حاکمیت رضاشاه این اقدام صورت گرفت چون برای حفظ منافع انگلیس، ارتش درست کرد.
از طرف دیگر بنا بود قبل از قرارداد دارسی، بعد از ۶۰ سال تمام تاسیسات نفتی از جمله پالایشگاه ها، راه ها، چاه ها و پمپ بنزین ها متعلق به ایران باشد. در قرارداد ۱۳۱۲ این قاعده را برداشته و ۶۰ سال دیگر بر آن اضافه کردند. یعنی در سال ۱۳۷۲ باید همه آنچه که در شرکت نفت ایران و انگلیس ثبت شده بود را دوباره از انگلستان می خریدیم. یعنی اگر ۱۰ سال بودجه کشور را بسته بدون اینکه هزینه ای از آن حتی برای پرداخت حقوق کسی صرف کنیم، امکان خرید این تجهیزات برایمان وجود نداشت.
شرکت نفتی که برابر قرارداد از جیب ملت ما درآمدزایی می‌کرد و در حقیقت سوخت بزرگترین نیروی دریایی از طریق کشور ما تأمین می‌شد و حجم زیاد نفتی که از کشور خارج می‌شد هیچ منافعی برای ما نداشت. مالیاتی که دولت انگلستان از شرکت نفت می‌گرفت، چندین برابر درآمد دولت ایران بود، از همان منبع به برخی چهره‌ها همچون رزم‌آرا، فروغی، عبدالکریم ایادی و حبیب الملک هویدا و خود محمدرضا حقوق هایی را پرداخت می‌کردند؛ اینها دوباره برای منافع انگلستان کمک کرده و این سیطره را تمدید می‌کردند.
واقعا کثیف‌ترین پولی که در دنیا می‌توان نام برد، پولی است که دولت انگلستان به مزدورانش می‌دهد چون از جیب ملت آنها دزدیده و برای دزدیدن دوباره  درآمدهای جدید از همان جیب ملت، به این دزدها پول می‌دهد؛ در حقیقت انگلستان از منبع تمیزی برای دادن پول به مزدورانش استفاده نمی کند.
متاسفانه انگلستان بخش اعظمی از اولیگارشی حاکم در ایران را در عرصه‌های مختلف از جمله در بین سیاستمداران، صاحبان قدرت، روزنامه‌نگاران، نمایندگان مجلس، نظامیان و بخش قابل توجهی از جامعه‌ نخبگی ایران به خدمت درآورد. width=620
یکی از چیزهایی که مزدوران انگلیسی به آن توجه داشتند این بود که بر اساس نظام مطالعاتی این کشور در حوزه تاریخی و تحولات اجتماعی، استفاده از طبقات فرودست و اراذل و اوباش را نیز جزو برنامه‌های خود برای پیشبرد اهداف تعیین شده در نظر داشتند.
در تاریخ ایران در عرض قدرت دولت دو قدرت اجتماعی قانون‌گریز داریم؛ اول جامعه لات‌ها و دوم جامعه لوتی‌ها. لات‌ها قانون‌گریزان غیراخلاقی بودند، لوتی‌ها قانون‌گریزان معتقد به ظلم قانون بودند. کسانی که باور داشتند حکومت ظلم کرده و با منش عیاری در برابر آن می‌ایستادند. در عصر پهلوی شاهد این واقعیت بودیم که انگلیسی‌ها به خوبی از جامعه لات‌ها استفاده کردند. در حقیقت جامعه لات‌ها به خدمت نظام پهلوی درآمد.
لات‌ها وقتی به خدمت گرفته ‌شوند، تن به خطر می‌دهند، اهل معامله بعد از خطر نیستند، چون بلد نیستند بهای خون خود را بستانند، مطبوعات ندارند و ممکن است کشته شوند اما تنها دستمزد می‌گیرند و دنبال کار خودشان می‌روند. علی امینی در خاطراتش می‌گوید: «در باشگاه افسران میراشرافی را دیدم که اعتراض کرد و گفت تو چرا به اینجا آمده‌ای گفتم تو را برای چاقوکشی می‌خواهند مرا برای وزارت.»
جامعه لات‌ها در این جریان به خدمت درآمدند حتی بخشی از لوتی‌ها هم به کار گرفته شدند. به آنها گفتند دین در خطر است تا به این واسطه آنها را هم پای کار کشیدند.
جنبش ملی شدن صنعت نفت آمد تا به سیطره انگلستان نه خاتمه، بلکه آن را تقلیلی دهد. توان خاتمه را در خود نمی‌دید، اما به دنبال تقلیل این سیطره بود. این را هم می دانستند که  نمی‌توانستند نفت را خودشان اداره کنند.
نه آقای کاشانی و نه آقای مصدق نمی‌خواستند نظام سیاسی کشور تغییر کند بلکه می‌خواستند در دل همان نظام سیاسی تغییرات کوچکی در حد تأمین منافع نفتی ملت را ایجاد کنند که البته آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها به همین میزان هم رضایت ندادندآقای مصدق و آقای کاشانی فکر نمی‌کردند که وقتی نفت ملی شود، کارشناسان انگلیسی اعتصاب کرده و خواهند رفت. تصور نداشتند که وقتی نفت ملی شود، ممکن است دولت انگلستان تحریم کرده و اجازه خرید نفت را ندهد. رهبران این جنبش حداقل تقلیل سیطره انگلستان را می‌خواستند تا مقداری از منافع مردم از طریق نفت تأمین شده و اقتصاد ایران متحول شود، اما تصور اینکه بتوانند همه کار را خودشان انجام دهند، وجود نداشت.
باید یک اصلاح فکری انجام شود و آن اینکه جنبش ملی شدن صنعت نفت به دنبال تغییر حاکمیت نبود. می‌خواستند در دل حاکمیت این ساختار را حفظ کنند، اما معمولاً در ذهن جامعه ما همیشه به اشتباه نهضت ملی شدن صنعت نفت را با انقلاب اسلامی مقایسه می‌کنند.
نه آقای کاشانی و نه آقای مصدق نمی‌خواستند نظام سیاسی کشور تغییر کند، بلکه می‌خواستند در دل همان نظام سیاسی سلطنت مشروطه تغییرات کوچکی در حد تأمین منافع نفتی ملت را ایجاد کنند که البته آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها به همین میزان هم رضایت ندادند.
عمیقاً معتقدم که دولت مصدق ضد آمریکایی نبود، فقط دولتی بود که غیر آمریکایی و غیر غربی بود، اما رهبران آمریکا و انگلیس حتی یک دولت غیر آمریکایی و غیر انگلیسی را در ایران نمی‌توانستند تحمل کنند.
بر اساس اسناد موجود تاریخی بین آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق اختلافاتی بروز پیدا کرد که همین اختلافات شاید زمینه‌ساز شکل‌گیری کودتای ۲۸ مرداد شد. این مسئله چقدر توانست به دنبال یک عامل داخلی، تأمین‌کننده هدف انگلستان و آمریکا در انجام کودتای نظامی در ایران باشد؟
کودتا در ایران عوامل و مسائل مختلفی داشت، از دهها دلیل کودتا می‌توان به عنوان یکی از دلایل به اختلاف مصدق و کاشانی اشاره کرد، اما اصلی‌ترین عامل کودتا در ایران نظام سرمایه‌داری آمریکا و انگلستان بود. اصلی‌ترین فردی که در تاریخ باید یقه او را گرفت، چرچیل است. ما متهم اصلی را رها کردیم به طوری که قاتل در کشور ما به عنوان قهرمان شناخته می‌شود، اما اشتباهات سیاستمداران خود را بزرگ می‌کنیم.
تصور می‌کنید اگر مصدق و کاشانی اختلاف پیدا نمی‌کردند، کودتا نمی‌شد!؟ کودتا می‌کردند شاید به شکل دیگری آن را پیش می‌بردند. انگلیسی‌ها چهار هزار نیروی چترباز انگلیسی آورده بودند نیروی دریایی ایران را محاصره کرده بود. آیا واقعاً دولت ایران توان مقابله با نیروهای چترباز انگلیسی‌ را داشت؟
حتی یک بنای انگلیسی هم در ایران پیدا نمی شود. اینها فقط چند جا برای حضور خودشان پادگان درست کرده بودند. انگلیسی ها هیچ بنای عام‌المنفعه ای برای ایران درست نکردندماجرا، ماجرای اختلاف است، اما مشکل آنها به این معنا نبود که اگر این اختلاف نبود، کودتا واقع نمی‌شد یا اگر ما به آمریکایی‌ها خوش‌بینی نداشتیم، کودتا شکل نمی‌گرفت. بلکه ممکن بود به تأخیر بیفتد.
با امپریالیسم خشنی سر و کار داشتیم که به کمترین استقلال خواهی و هویت‌خواهی فرصت نمی‌داد؛ اشتباه است که اگر مصدق و کاشانی با هم متحد بودند، کودتا شکل نمی‌گرفت. تردیدی نداریم که حتی در صورت اتحاد آنها، باز هم کودتا و فشار به شکل های دیگر اجرا می‌شد، چون غرب تحمل نمی‌کرد. آمریکایی‌ها دنبال فرصت کودتا بودند و چرچیل، آیزنهاور را متقاعد کرد. اما آقایان کوتاهی کردند و می‌توان آنها را مقصر سرعت وقوع کودتا دانست، اما کوتاهی از آنجایی که شکل گرفت که فکر می‌کردند می‌شود این تمساح خوابیده را همچنان خوابیده نگه داشت و کنار آن آرامش گرفت در حالی که تمساح وقتی گرسنه شود، به حرکت درخواهد آمد. مشکل این بود که تمساح سلطنت و سلطه گری را مُرده فرض کرده بودند.
ساختار قدرت بین‌الملل و نظام غربی این اجازه را نمی‌داد که بخواهیم با آرامش، نفت را ملی کرده و سلطه‌ انگلستان را کم کنیم و آب از آب تکان نخورد. به هر حال در اینکه اختلاف آقایان و ناهماهنگی آنها با هم زمینه کودتا را تسریع کرد، شکی نیست. اینکه کارگزاران دولت و افسران ارتش و دوستان سابق پشت دولت مصدق را خالی کردند، شکی نداریم. از سوی دیگر فشار تحریمی که بر کشور تحمیل شده بود، به نقطه‌ای رسید که دولت هم نمی‌توانست ادامه دهد. متأسفانه باید بدانیم ساختار ذهن سیاستمداران حقوقدان این‌گونه است که معمولاً حقوقدانان نمی‌توانند تحرکات جدی انجام دهند چون اسیر مواد قانونی هستند. دکتر مصدق هم نتوانست تحول اقتصادی ایجاد کند چون زمان و امکانات در اختیار نداشت.
در جریان آنچه بعد از ملی شدن صنعت نفت رخ داد، اعتمادی بود که مصدق به دولت آمریکا داشت و همین اعتماد در نهایت منجر به اتحاد آمریکا و انگلیس در رقم زدن کودتای ۲۸ مرداد شد، چرا مصدق به آمریکا اعتماد کرد و این اعتماد در نهایت یکی از تلخ ترین وقایع تاریخ ایران را رقم زد؟ آیا در حقیقت آمریکا از انگلیس بهتر بود؟
دکتر مصدق از اشراف سیاسی ایران بود، اشراف سیاسی در ایران معمولاً یا ژرمانوفیل بودند یا آنگلوفیل یا روسوفیل و یا آمریکوفیل بودند. مصدق جزء آن گروهی است که معتقد به موازنه منفی بودند. تعلق ویژه ای به دولت معینی نداشت. آدم هیچ دولتی نبود. از این رو به لحاظ شخصیتی انسان مستقلی بود، اما در این زمان که آمریکا تازه وارد عرصه نظام بین المللی شده بود، حس خوشبینی در جامعه ما نسبت به استفاده از قدرت های جهانی در جامعه هم در دوره قاجار و هم در دوره نهضت ملی وجود داشت.
برخی به روسیه در دوران پس از انقلاب خوشبین شدند و طیف زیادی از کسانی که عضو حزب توده شدند و گرایش روسی داشتند، مارکسیست نبودند.
عده ای در زمانی به آلمان ها گرایش پیدا کرده بودند و فکر می کردند آلمان ها می توانند به ما کمک کنند. در دوران مصدق در پی جابجایی قدرت، با توجه به اینکه آمریکا بازیگر نهایی جنگ جهانی دوم شده بود، توانست خوشبینی نسبت به خود در دنیا به وجود آورد.
این خوش بینی را برخی از جمله قوام السلطنه، علی امینی و دکتر مصدق داشتند که بتوانند از عنصر آمریکا در مقابله با انگلستان استفاده کنند.
از طرفی باید بدانیم که ذهنیت، انقلابی نبود در حالی که امروز شاهد این ذهنیت جامعه ما انقلابی و مقاومتی است. ذهنیت برای زمانی است که وقتی انگلیسی ها اخم می کردند، در این کشور آقایان تب می کردند، نه اینکه امروز می بینیم وقتی سربازان آمریکائی اسیر می شوند، در دست سربازان ایرانی گریه می کنند. اینها باید بروند در آمریکا محاکمه شوند که چرا وقتی با یک سرباز ایرانی مواجه شدی در برابر او به نشانه ضعف گریه کردی. چرا وقتی با سرباز جمهوری اسلامی مواجه شدی دلت لرزید؟

width=620
ما امروز با جامعه ای سروکار داریم که سرباز آمریکائی وقتی در فیلم های هالیوودی گردن‌کلفت نشان داده شد تا ما را بترسانند، در مواجهه با سرباز جمهوری اسلامی ایران، التماس می کند. البته متاسفانه دستگاه سیاست خارجی ما با این مسئله بد برخورد کرد. از سر کم التفاتی با این موضوع برخورد کرد در حالی که این مسئله یک نقطه تحول بزرگی برای ما بود، اما چون آقای جان کری ناراحت شد، باید سایت های به اصطلاح روشنفکر ما هم از این مسئله ناراحت می شدند. به نظر می رسد آقایان دلنازک شده و دلشان برای آمریکائی ها می سوزد.
جامعه امروز ما، جامعه ای است که نیروی دریایی آمریکا در آن زانو زد. عصر ما، عصر محمدعلی فروغی نیست که بیاید در کلاس درس بگوید ما آستین هستیم و انگلستان دست. آستین هر جور که بخواهد تکان بخورد، ما هم باید همانطور تکان بخوریم. اگر امروز یک استادی در دانشگاه چنین سخنی بگوید، او را مسخره می کنند، هر چند به هر دلیل دوباره فروغی را برای ما بزرگ می کنند.
عصر ما، عصر عذرخواهی انگلستان است. ۱۰ سال پیش گفتیم که القاعده را انگلستان درست کرده و امروز داعش را به وجود آورده است. می بینیم که تونی بلر نخست وزیر سابق انگلستان پشت تریبون ایستاده و می گوید بله، ما داعش را درست کردیم و عذرخواهی می کند. جهان ما تحول پیدا کرده است.
اعتماد مصدق به آمریکائی ها اشتباه بود اما آیا می توان گفت که اگر مصدق به آمریکا اعتماد نمی کرد، کودتا شکل نمی گرفت!؟ باز هم کودتا می شد. اینطور نبود که انگلیس و چرچیل رضایت دهند که در ایران نهضت نفت به راه افتاده و صنعت نفت ملی شود.
اما یک واقعیت وجود دارد و اینکه اگر آقایان توجه می کردند و با هم اختلاف نمی کردند، ضربه ای که ممکن بود به نهضت وارد شود، به آسانی قابل وقوع نبود.
پس معتقدید در جریان ملی شدن صنعت نفت، جامعه دغدغه انقلابی گری نداشت یا اینکه دغدغه سیاسیون و بدنه اجتماعی متفاوت بود؟
جامعه ما مطالبه معارضه با انگلیس را داشت، اما در این مطالبه تجربه موفقی اتفاق نیفتاده بود که بر اساس آن تجربه بتوان مسیری را انتخاب کرد. نهضت مشروطه سرکوب شده بود. ماجرای تنگستان سرکوب شده بود و در شهریور ۱۳ کشور اشغال شد. هیچ جریان دفاعی در کشور شکل نگرفت که به نتیجه برسد. حتی وقتی مرحوم بایندر در حمله نیروهای دریایی کشته شد، خارج از دریا و به خاطر اختلافاتی که بر سر جزایر ایرانی با او داشتند، کشتند.
اگر آقایان با هم همراه بودند و روح انقلابی در آنها وجود داشت و یا به دنبال تحول جدی بودند، می توانستند جنبش را نگهدارند.
دغدغه انقلابی گری نداشتند؟
نه، انقلابی نبودند. به دنبال تغییر حاکمیت نبودند، خطرپذیر هم نبودند. آقای مصدق در جریان درگیری که با فدائیان اسلام پیش آمد از ابتدا تا پایان دوره نخست وزیری در خانه و در رختخوابش بود.
آقای کاشانی رئیس مجلس بود، اما از ابتدا تا پایان دوره ریاست مجلس تنها یک جلسه حضور پیدا کرد، در حالی که اینها وسط ماجرای درگیری با امپریالیسم انگلیس بودند. نباید اینگونه رفتار می کردند. باید راه افتاده و مردم را به حرکت در می آوردند.
مرحوم مصدق رهبر نهضت ملی شد، اما هزینه رهبری نهضت ملی را نپرداخت. این هزینه فقط غش کردن در مجلس یا بیحال شدن در شورای امنیت نبود. باید بین مردم رفته و آنها را به راه می انداختند، همانطور که گاندی پیاده شد و بین مردم رفت و امام خمینی نیز بین مردم حاضر شد و مردم را به راه انداخت.
بدنه اجتماعی ایران آیا پذیرای حرکت های انقلابی بود؟
بله، آقای کاشانی از لبنان آمد و یکی از بزرگترین استقبال های تاریخ از سوی مردم از وی صورت گرفت. مردم می توانستند حضور پیدا کنند. آقای مصدق از لاهه بازگشت و استقبال عظیمی از سوی مردم صورت گرفت.
مشکل اصلی که در کشور ما در این دوره اتفاق افتاد این بود که آستانه تلقی ما از سیاست ملت، آستانه بالایی نبود. متوجه نیستیم شخصی با نام امام روح الله خمینی آمد و آستانه اندیشه، قدرت و توانایی ملت را بالا برد تا جایی که ما را جهانی کرد. حال آنکه ما چنین نهضتی را با نهضت ملی شدن صنعت نفت مقایسه می کنیم.  
آستانه تحمل هزینه ها، اندیشه، هویت و قدرت روحی با نهضت امام خمینی(ره) بالا رفت. در ۱۵۰ سال گذشته ایران در تمام مواجهه‌های بین المللی شکست خورد، اما امام(ره) هیچ بازی بین المللی را اجازه نداد که آغاز کنیم و شکست بخوریم.
اشتباه نکنیم که با آستانه اندیشه انقلاب اسلامی که به دنبال یک هویت تمدنی جدید است و خود را در سطح دنیا به همراه قدرت‌های بزرگ معرفی کند را با آستانه نهضت ملی شدن صنعت نفت مقایسه کنیم. مقایسه امروز با آن روزها چندان مقایسه منطقی نیست. امام خمینی(ره) آستانه جامعه ایران را بالا برد. این کم چیزی نیست، خلیج فارسی که ۵۰۰ سال در دست غرب بوده است، امروز در دست آنها نیست حتی وقتی به حوزه مرزی ما ورود پیدا می کنند، بازداشت و توبیخ می شوند.

width=620
آیا می توان اینگونه تصور کرد که مصدق و کاشانی شاخصه های رهبر انقلابی را نداشتند؟
مصدق یک اشراف‌زاده سیاستمدار بود، روحیه انقلابی نداشت، آدم خوب، وطن‌دوست و متشخصی بود.
اگر دکتر مصدق یا آیت الله کاشانی هزینه های انقلابی گری را می پرداختند، جامعه حاضر به همراهی با آنها بود؟
بله- یک جوان بیست و چند ساله ای که تنها دو سه سال در حوزه علمیه درس خوانده بود، توانست موج عظیم معنوی در کشور به راه اندازد و آن شهید نواب صفوی بود که می گفت می خواهم با طبقه فرودست جامعه حرکت کنم، بدون اینکه پول یا امکانی در اختیار داشته باشد، توانست مردم را با خود همراه کند. ظرفیت در جامعه ما وجود داشت. در همان دوران اشخاص بزرگی فرصت‌های مهمی را خلق کردند. نواب ظرفیت فداکاری عظیمی در جامعه داشت، اما پروژه وی ناتمام ماند.
پس اعتماد مصدق به آمریکا به دلیل آن بود که روحیه انقلابی نداشت و نمی خواست هزینه رهبری انقلابی را پرداخت کند؟
نه، نمی خواست این هزینه را بپردازد. علی امینی در خاطرات خود می گوید دکتر مصدق می گفت که گرفتار شدم و امور، پیش نمی رود. نمی دانم چه کنم که از این وضعیت نجات پیدا کنم. به او گفتم بهترین کار در این وضعیت، استعفا است. گفت استعفا بد است، آبرویم می رود. گفتم بعضی از بزرگان در چنین شرایطی خودکشی می کنند. گفت خودکشی بدتر است. به خاطر این وضع استیصالی که پیش آمده بود، هر دویمان گریه کردیم و از شرایط پیش آمده، متأثر شدیم.
این نشان می دهد باقی ماندن در جایگاه اشرافیت و اعتبار، برای برخی از سیاستمداران ما مسئله بود. روح الله خمینی(ره) بود که می شد درباره او گفت ولله اگر خمینی(ره) را دار بزنند، تفاهم نخواهد کرد. کسی مثل خمینی(ره) می خواهد که بعد از کاپیتولاسیون بگوید امروز رئیس جمهور آمریکا منفورترین انسان ها نزد مردم ایران است.
چون آقای جان کری در ماجرای دستگیری نیروهای آمریکایی ناراحت شد، باید سایت های به اصطلاح روشنفکر ما هم از این مسئله ناراحت می شدند. به نظر می رسد آقایان دلنازک شده و دلشان برای آمریکائی ها می سوزدامام(ره) جامعه ایران را شجاع کرد. به ما حس برتری و برادری داد. در بسیاری از معاملات حقوقی همین امروز آمریکایی ها سر ما کلاه می گذارند. عصبانی می شویم و دولت‌هایمان را توبیخ می کنیم که چرا چنین کاری کردید؟ علت این است که در مقام هویت، خود را با آمریکایی ها برابر می دانیم.
در معادلات جهانی ما توانستیم در اوج قدرت غرب بسیاری از معادلات را تغییر دهیم. در طول ۳۷ سال گذشته بسط قدرت منطقه‌ای و قدرت بین المللی ما با اختلاف هم مواجه شده است، اما آنچه در ایران بعد از خمینی(ره) واقع شد، آستانه فداکاری ملت را بالا برد و این آستانه فداکاری را با عاشورا پیوند زد که یک پدیده متفاوت خلق شد. معتقدم یکی از ویژگی های این عصر این است که جریان روشنفکری در دنیای معاصر ما این پدیده را نمی تواند هضم بکند. تفکر دانشگاهی حتی در غرب نمی تواند این پدیده را بپذیرد. این پدیده به دلیل آنکه ملموس و قابل فهم نیست، حداقل برای مدت ها می تواند مجال رشد پیدا کند.
پس می توان گفت مصدق در تراز رهبران انقلابی دنیا نبود و حتی شجاعت آنها را هم نداشت. جامعه روحانی آن عصر در چه وضعیتی قرار داشتند؟
از گذشته در ایران دو تهدید جدی بین المللی داشتیم که دائم از ما سرزمین تصرف کردند یکی روسیه که اتفاقا علیه اسلام می‌جنگید. از سوی دیگر، ما گرفتار خطر تسنن عثمانی بودیم. جنگ چالدران با تعداد زیادی فتوا علیه ما به راه افتاد که چرا در ایران حاکمیت شیعه شکل گرفته است. قبل از حمله سلطان سلیم ۴۰ هزار شیعه منطقه دیار بکر را گردن زدند و بعد به ایران حمله کردند. در طول این ۴۰۰ سال بعد از جنگ چالدران، ۲۴ جنگ بزرگ و ۱۸ معاهده داشتیم. تمام مناطقی که امروز به عنوان کردستان تلقی می شود تا شامات برای ما بود. بغداد، کربلا و نجف همگی جزء سرزمین های ما بود، اما بعد از شاه عباس جدا شد.
بخش هایی از مناطق جنوبی خلیج فارس در دوران رضا شاه از ایران جدا شد و ماجرای شیخ خزعل، خیانت بزرگی بود که سیطره ایران را بر مناطق جنوبی از بین برد. تاریخ نگاری پهلوی آن را به یک شکوه و افتخار بزرگ تبدیل کرده است، اما در حقیقت ضربه امنیتی بزرگی برای ایران بود.
طیف زیادی از علما باور داشتند که چون تنها حکومت شیعی از دو طرف در خطر است، باید مواظب باشیم که کانون قدرت با همه اشکالات حفظ شود.   از این رو، وقتی جناب محقق اردبیلی برای شاه عباس که او را مشروع نمی داند، نامه می نویسد که حامل نام مورد ظلم واقع شده است، شاه عباس آن ورق را بوسید از آنکه مرحوم محقق اردبیلی او را مورد خطاب قرار داد. در طرف شمال ما روسیه ای حضور داشت که ضدیت مرام کمونیسم با اسلام کاملا آشکار بود، لذا نگرانی طیفی از علما نسبت به دو خطر جدی بود.
محمدرضا پهلوی در سال آخر حکومت خود سفری به مشهد داشت. در آن سفر می گوید آقایان یادشان باشد که اگر در این کشور تغییری حاصل شود، مذهب حفظ نخواهد شد و ایران، ایرانستان خواهد شد. منظورش این بود که جامعه شیعه مورد هجوم قرار خواهد گرفت. این دغدغه و نگرانی را طیفی از علمای ما داشتند.
پس در حقیقت معتقد بودند سلطنت، حافظ مذهب است؟
بله، معتقد بودند سلطنت حافظ مذهب است. در دوره قاجار این نسبت واقعی بود حتی وقتی شیخ فضل الله هم مقاومت می کند به این مسئله توجه داشت. رضا خان با این مسئله مخالف بود، اما وقتی در دوران محمدرضا شاه اشرافیت سنتی به قدرت برگشت، به وی فهماند که باید این نسبت را بفهمد. توجه داشتند که مرجعیت به دلیل آنکه کانون قدرت است در ایران نباشد. این مرجعیت اگر در عراق باشد، سلطنت در ایران راحت تر است. از این رو، وقتی آیت الله بروجردی از دنیا رفت، بلافاصله به سراغ آیت‌الله حکیم رفتند که به نجف سفر کند. وقتی در ایران به علما فشار آوردند، از آیت الله حکیم خواستند که به گونه ای از علما بخواهد که به نجف سفر کرده و در حقیقت کوچ دسته جمعی کنند. آقای حکیم هم دعوت کرد و گفت شما در امنیت نیستید، کوچ دسته جمعی کرده و در اعتراض به عراق سفر کنید، اما اینجا امام خمینی(ره) بود که فهمید و گفت آقای حکیم شما هم به ایران بیا که الان میدان اصلی در ایران است. اسلام، اینجا در خطر است و حتی در سال ۴۲ ساواک به علما مراجعه کرد که اگر می خواهید به عراق سفر کنید، پاسپورت شما و بلیت سفرتان هم آماده است.
درباره شاخصه های شکل‌گیری کودتای ۲۸ مرداد، نقش مطبوعات و نیز تاثیری که برادران رشیدیان به عنوان کاسب‌کاران مرتبط با دولت انگلیس ایفا کردند را واکاوی کنید؟
در این دوره و البته از دوره های گذشته، شرکت نفت روابط گسترده ای با چهره های سیاسی و مطبوعات داشت. چهره ای مانند بختیار به عنوان معاون وزیر کار و مدافع حقوق کارگران در سازمان بین المللی کار سخنرانی می کند. متن سخنرانی وی را به عنوان نماینده کارگران شرکت نفت در ایران، خود شرکت نفت می نویسد.
امام(ره) جامعه ایران را شجاع کرد. به ما حس برتری و برادری دادهمین ها را دکتر مصدق بعدها در شورای امنیت طرح و اسناد پرداختی برای این سفر را مورد خطاب و اشاره قرار داد. انگلیسی ها در ایران در عرصه های مختلف غلبه داشتند. جناح های آنگلوفیل در ایران، مطبوعات داشتند، ضمن اینکه در این دوره صنعتی با عنوان باج‌گیری مطبوعات به راه افتاده بود. ممکن بود سندی علیه کسی کشف شده و به واسطه آن از وی اخاذی می کردند.
در نتیجه دست همه در بهره گیری از مطبوعات باز شده بود و هر که دسترسی اش به دخمه پول های کثیف بیشتر بود، قطعا از این مسیر استفاده بیشتری می برد. بدنه مطبوعاتی کشور از این شرایط بیماری داشت؛ البته افراد سالمی هم در بین آنها وجود داشت. این مسئله، یک فضای تازه ای را به وجود می آورد. کار مطبوعاتی ها در این ماجرا باعث شد که هزینه کودتا پایین بیاید. جامعه برای یک تغییر آماده تر شد و اعتماد مردم به کارآمدی دولت دکتر مصدق پایین آمد. از سویی دیگر، اعتماد جامعه ای که باید به فرمان آیت الله کاشانی حرکتی می کردند هم پایین آمد.
وقتی با یک فضاسازی دروغین قداست یک عالم از بین برود، تاثیرگذاری وی کاهش خواهد یافت. در فضای سیاست نیز همین گونه است. از این رو، مطبوعات طرفین به نقد شدید و بی رحمی نسبت به هم پرداختند. این وسط پول های کثیف انگلیس هم به جریان افتاد.
برادران رشیدیان هم چنین شرایطی را داشتند. من معتقدم در تاریخ نگاری انگلیسی، ادعاهای زیادی درباره برادران رشیدیان صورت گرفته است. انگلیسی ها در طول تاریخ یک شیوه خاصی را در دست کار دارند. هر جا خودشان نقش دارند، سعی کردند نقش خود را کمرنگ نشان داده و هر جا نقش نداشتند، برای خود نقش آفرینی کردند تا قدرت خود را نشان دهند.
کودتا عوامل مختلفی داشت که این عوامل مانند حلقه های یک زنجیر به هم وصل بودند، اما گاهی در تاریخ می بینیم گفته می شود بیشتر از رشیدیان، شاپور ریپورتر در کودتا نقش داشته، بعد می گویند بیشتر از ریپورتر، اسدالله علم نقش داشته است. سرسلسله این کودتا وینستون چرچیل و آیزنهاور بودند و بانی اصلی آن چرچیل بود.

width=620
چرچیل این همه غارت و بدبختی را برای ملت ایران تراشید و کودتای ۲۸ مرداد هم به دست او رقم خورد، اما نمی دانم چه حافظه عجیب و غریبی برای مردم ایران به راه انداختند که چرچیل در ایران قهرمان است و تا می توانند به هیتلر فحش می دهند. در حالی که تمام بناهای ساخته شده در دوره قبل از انقلاب در ایران آلمانی است، اما حتی یک بنای انگلیسی هم در ایران پیدا نمی شود. اینها فقط چند جا برای حضور خودشان پادگان درست کرده بودند. انگلیسی ها هیچ بنای عام‌المنفعه ای برای ایران درست نکردند.
کسی که کشور ایران را اشغال کرد، چرچیل بود، اما ما فحش هایمان را به هیتلر می دهیم حتی رضاشاه‌دوستان ما می گویند گرایش رضا شاه به آلمان موجب شد که وی از قدرت پایین کشیده شود، این دروغ بزرگ تاریخ است.
درباره قیاس سازی های دوره کنونی یا اوایل پیروزی انقلاب با دوران مصدق انتقاد کردید، اما این روزها برخی تلاش می کنند تشابهاتی بین ظریف و مصدق ایجاد کنند، صرفه نظر از اینکه چقدر این تشابه‌سازی منطقی است فکر می کنید می توان این قیاس را درست دانست؟
این مقایسه را اصلا منطقی نمی دانم. دکتر مصدق اگرچه در این بازی نهایی در کودتا شکست خورد و پیروز نشد، اما ملت ایران را یک پایه جلوتر برد. درست است که ما در کودتا شکست خوردیم، اما یک فداکاری بزرگی کرد، آستانه فداکاری ملت تا زندان بود، تا شهادت و کشته شدن نبود. ملت ما بعد از ماجرای کودتا شکست خورد، زخمی شد، اما در عرصه مطالبات حقوقش دچار پنچری نشد.
ما در برابر غرب در ماجرای نهضت ملی شدن صنعت نفت، طلبکار بودیم. مالی که مال ما بود، غربی ها می بردند و می خواستند ما از آن صرفه نظر کنیم، اما در ماجرای هسته ای، غربی ها از ما مالی نمی بردند، بلکه یک مسیر بسیار سخت علمی و جهش تاریخی در زمینه علم و فناوری اتفاق افتاد.
اتفاقی که در برجام افتاد چرخ علمی کشور را پنچر کرد. به زحمت می شود در آینده این پنچری را گرفت. هیچ افتخاری برای کسانی که نظام علمی کشور را در حوزه دانش هسته ای پنچر کرده اند، وجود ندارد به هر زبان حقوقی که می خواهد باشدماجرای برجام در تاریخ ما یک انقطاع تاریخی است. در بسیاری از مسائل ما این انقطاع تاریخی را داریم. کاری که در برجام اتفاق افتاد، ما را از قطار علمی دنیا که به هر قیمت خودمان را به آن رسانده بودیم، پیاده کرد. اتفاقی که در برجام افتاد چرخ علمی کشور در حوزه دانش هسته ای را پنچر کرد. به زحمت می شود در آینده این پنچری را گرفت. هیچ افتخاری برای کسانی که نظام علمی کشور را در حوزه دانش هسته ای پنچر کرده اند، وجود ندارد به هر زبان حقوقی که می خواهد باشد، حتی ادعای اینکه کشورمان در آستانه جنگ قرار داشت هم غلط است.
ما طی این سال ها با غرب با زبان دیگری صحبت کرده بودیم. غرب در برابر زبان مقاومت ما تسلیم تر بود، اما وقتی این اتفاق افتاد، خانم اشتون حرف بسیار معناداری را زد و گفت برجام یک دست‌پخت زنانه بود.
کودتا برای ما یک شکست بود، اما اراده مواجهه و آستانه ایستادگی را بالاتر برد. دولتی که دوباره بخواهد مسئله هسته ای را پی بگیرد، چه دولتی است؟ چه کسی می تواند دوباره این موضوع را پیگیری کند؟ قطعا در آینده نزدیک حس جدیدی برای پیگیری مسئله هسته ای وجود نخواهد داشت. بعد از شهید شدن چند دانشمند هسته ای در ایران، تعداد زیادی به این سمت رفتند که دانشمند هسته ای شوند، مسیرشان را تغییر دادند که شهریاری ها شوند، اما امروز برجام تمایل به شهریاری شدن را در کشور افزایش داده یا کاهش داده است؟ معامله ای که صورت گرفت، جامعه ما را به کدام سمت سوق داد؟  به سمتی که بفهمد اگر بخواهید در ایران فعالیت هسته ای انجام دهید، نتیجه منفی است باید به سمت اروپا بروید.
من از دوستان مطبوعاتی خواهش می کنم که با حیثیت آقای ظریف و حیثیت آقای مصدق بازی نکنید. حیثیت هر کدام از آنها برای خودشان است.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: