قتل فجیع دو جوان در قروه

دو جوان در شهرستان قروه در کردستان به شکل فجیعی به قتل رسیدند.


بازی جوانمردانه برای استقلال و تراکتورسازی خوش یمن نبود!

دو گل از سه گلی که در بازی استقلال و تراکتورسازی به ثمر رسید، لحظاتی بعد از اجرای «فیرپلی» توسط بازیکنان بود.


بازی جوانمردانه برای استقلال و تراکتورسازی خوش یمن نبود!

دو گل از سه گلی که در بازی استقلال و تراکتورسازی به ثمر رسید، لحظاتی بعد از اجرای «فیرپلی» توسط بازیکنان بود.


«نه» سران خلیج فارس به عربستان؛ اتحادت را نمی خواهیم

سی و هفتمین اجلاس دو روزه سران کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در حالی در منامه پایتخت بحرین به کار خود خاتمه داد که سعودی ها در مورد تشکیل «اتحاد ...


ادعای حمله با شوکر برقی به زن دستفروش اهوازی +عکس/ شهرداری تکذیب کرد

در ساعت های اخیر خبرهای ضد و نقیض درباره مرگ زن دستفروش اهوازی در حمله ماموران شهرداری اهواز با شوکر منتشر شد. عکس این زن نیز به صورت گسترده ...


نقشه شوم دو پسر برای دختر جوان در خانه ییلاقی؛ این دختر با یک پیام خود را از بی آبرویی نجات داد

نقشه شوم دو پسر برای دختر جوان در خانه ییلاقی؛ این دختر با یک پیام خود را از بی آبرویی نجات داد

حوادث | پنجشنبه ۲۸ مرداد ۹۵ ساعت ۸:۴۲ | نسخه چاپي

یک سال قبل با سعید آشنا شدم. قول ازدواج می‌داد و می‌گفت حاضر است جانش را فدایم کند. خام این حرف شده بودم.

چند هفته گذشت. اصرار می‌کرد همدیگر را ببینیم. موضوع را به خاله‌ام اطلاع دادم. خدا خیرش بدهد خاله محبوبم را‌، راست می‌گفت، پسری که دختری را واقعا برای ازدواج بخواهد، حد‌ ومرز محرم و نامحرم را حفظ می‌کند و از این حرف‌ها نمی‌زند. خواسته‌اش را قبول نکردم و همین‌مسئله باعث قطع رابطه‌مان شد. خوشبختانه چند ماه بعد با پسر‌خاله‌ام نامزد شدم و دوران عقد را سپری می‌کنیم.
سعید هم به سراغ یکی از هم‌کلاسی‌هایم رفت. هر چه به یگانه می‌گفتم این ارتباط به صلاح تو نیست و گول حرف‌های پسرهای خیابانی را نخور، فایده‌ای نداشت. فکر می‌کرد از روی حسادت به او ایراد می‌گیرم.
دیروز زنگ زد و گفت با سعید قرار ملاقات گذاشته و می‌خواهند برای ازدواج تصمیم قطعی بگیرند.
باز هم تاکید کردم بدون اطلاع خانواده‌اش چنین‌ کار احمقانه‌ای نکند. بی‌توجه به حرف‌هایم سر قرار رفت. حدود دو ساعت بعد پیامکی دریافت کردم که ترس به وجودم انداخت. یگانه درخواست کمک داشت. بلافاصله موضوع را به پدرومادرش اطلاع دادم.
سعید با همدستی یکی از دوستانش برای این دختر ساده‌لوح نقشه پلیدی کشیده بود. او با ماشین، یگانه را به مناطق ییلاقی اطراف شهر برده و دوستش هم با موتورسیکلت تعقیبشان می‌کرد.
ما با پلیس١١٠‌ هم تماس گرفتیم. حال پدر یگانه به هم ریخته بود. برادرم هم آمد و با پدر دوستم راهی شدیم. خوشبختانه خودمان را به‌موقع رساندیم و دوستم را از شر شیطان نجات دادیم.
منبع: رکنا 

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: