سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی ...


رونمایی هیوندای از نسل جدید پیشرانه هایش (+عکس)

این موتور با آخرین نسخه گیربکس های اتوماتیک دبل کلاچ هیوندای ترکیب شده که تعویض دنده های نرم و سریع تر را نسب به گذشته به همراه دارد


جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


۲۱ سیاستمدار ایرانی در کدام منطقه تهران زندگی می‌کنند + تصاویر

مقام های ارشد ایرانی در کدام منطقه پایتخت زندگی می کنند؟ در میانه موج فیش حقوقی نگاهی داریم به منازل مسکونی آن‌ها در این شهر. اینکه هر یک کجا ...


نقشه شوم دو پسر برای دختر جوان در خانه ییلاقی؛ این دختر با یک پیام خود را از بی آبرویی نجات داد

نقشه شوم دو پسر برای دختر جوان در خانه ییلاقی؛ این دختر با یک پیام خود را از بی آبرویی نجات داد

حوادث | پنجشنبه ۲۸ مرداد ۹۵ ساعت ۸:۴۲ | نسخه چاپي

یک سال قبل با سعید آشنا شدم. قول ازدواج می‌داد و می‌گفت حاضر است جانش را فدایم کند. خام این حرف شده بودم.

چند هفته گذشت. اصرار می‌کرد همدیگر را ببینیم. موضوع را به خاله‌ام اطلاع دادم. خدا خیرش بدهد خاله محبوبم را‌، راست می‌گفت، پسری که دختری را واقعا برای ازدواج بخواهد، حد‌ ومرز محرم و نامحرم را حفظ می‌کند و از این حرف‌ها نمی‌زند. خواسته‌اش را قبول نکردم و همین‌مسئله باعث قطع رابطه‌مان شد. خوشبختانه چند ماه بعد با پسر‌خاله‌ام نامزد شدم و دوران عقد را سپری می‌کنیم.
سعید هم به سراغ یکی از هم‌کلاسی‌هایم رفت. هر چه به یگانه می‌گفتم این ارتباط به صلاح تو نیست و گول حرف‌های پسرهای خیابانی را نخور، فایده‌ای نداشت. فکر می‌کرد از روی حسادت به او ایراد می‌گیرم.
دیروز زنگ زد و گفت با سعید قرار ملاقات گذاشته و می‌خواهند برای ازدواج تصمیم قطعی بگیرند.
باز هم تاکید کردم بدون اطلاع خانواده‌اش چنین‌ کار احمقانه‌ای نکند. بی‌توجه به حرف‌هایم سر قرار رفت. حدود دو ساعت بعد پیامکی دریافت کردم که ترس به وجودم انداخت. یگانه درخواست کمک داشت. بلافاصله موضوع را به پدرومادرش اطلاع دادم.
سعید با همدستی یکی از دوستانش برای این دختر ساده‌لوح نقشه پلیدی کشیده بود. او با ماشین، یگانه را به مناطق ییلاقی اطراف شهر برده و دوستش هم با موتورسیکلت تعقیبشان می‌کرد.
ما با پلیس١١٠‌ هم تماس گرفتیم. حال پدر یگانه به هم ریخته بود. برادرم هم آمد و با پدر دوستم راهی شدیم. خوشبختانه خودمان را به‌موقع رساندیم و دوستم را از شر شیطان نجات دادیم.
منبع: رکنا 

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟