در جلسه ترامپ با مدیران غول‌های آی تی چه گذشت؟

ترامپ در دومین ملاقات با غول‌های آی تی گفت: بازسازی زیرساخت‌های آی تی آمریکا در 10 سال باعث صرفه‌جویی 1 تریلیون دلاری در نهادهای دولتی می شود ...


گفت‌وگو با زن و مردی که تغییر جنسیت داده‌اند/ چرا «ماه عسل» دعوتمان نمی‌کند؟

نگار لطفعلی‌، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران ملال جنسیتی ایران می‌گوید: «ترنسکشوال» یعنی گذر از جنسیت.


محسنی‌اژه‌ای: اتهام افراد دستگیر شده مرتبط با داعش محاربه است

سخنگوی قوه قضاییه گفت: افرادی که جزء داعش هستند اعلام جنگ مسلحانه کرده و اقدامات تروریستی را ملاحظه کردند و محارب شناخته می‌شوند.


گفت‌وگو با زن و مردی که تغییر جنسیت داده‌اند/ چرا «ماه عسل» دعوتمان نمی‌کند؟

نگار لطفعلی‌، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران ملال جنسیتی ایران می‌گوید: «ترنسکشوال» یعنی گذر از جنسیت.


سرنوشت کیف قاپ 20 ساله که در اولین سرقت دستگیر شد

سرنوشت کیف قاپ ۲۰ ساله که در اولین سرقت دستگیر شد

حوادث | دوشنبه ۲۵ مرداد ۹۵ ساعت ۱۱:۳۹ | نسخه چاپي

جوانی که در اولین سرقت خود ناکام مانده بود سرگذشت زندگی اش را فاش کرد.

من مجید 20 ساله هستم. پدرم کشاورز و مادرم خانه دار است، تحصیلاتم را تا سیکل بیشتر ادامه نداده ام. پدرم زیاد به درس خواندن ما اهمیتی نمی داد و می گفت مرد باید خودش سرکار برود درس خواندن در این دوره از زمان نفعی برای شما ندارد.
خودتان تلاش کنید تا به جایی برسید. من تک پسر بودم و سه تا خواهر دارم دو تا از خواهرانم ازدواج کردند و دیگری با ما زندگی می کند. من انگیزه درس خواندن را از دست دادم و تصمیم گرفتم کاری پیدا کنم و خرج خودم و آینده ام را تامین کنم.
چون وضعیت مالی پدرم چندان خوب نبود و از آنجایی که کاری در شهرستان شیروان در سن و سال من نبود ناچار تصمیم گرفتم به تهران بروم. بعد از راضی کردن خانواده به تهران رفتم، چند روزی را با پسردایی ام بودم و بعد به دنبال کار رفتم، پیشنهاد کار در کابینت سازی را به من دادند.
از موقعی که به محل کار کابینت سازی رفتم خونه پسردایی را ترک کردم و شب ها همان محل ،صاحب کار اتاقکی درست کرده بود، من همان جا می خوابیدم. چند ماهی گذشت. وضعیت خوب بود و مشکلی نداشتم تا اینکه دو نفر از همکارانم که در آن محل کار می کردند. پیشنهاد استفاده از هروئین را به من دادند.
من که تا الان اصلا به سمت مواد نرفته بودم ناخودآگاه پیشنهاد دوستم را قبول کردم. مدتی از این وضعیت گذشت. به هروئین معتاد شدم. نمی توانستم استفاده نکنم به همین خاطر به دوستانم پول می دادم تا برایم هروئین بیاورند.
بعد از مدتی صاحب کارم فهمید و من را از آن کار اخراج کرد. دیگر روی رفتن به خانه پسردایی را نداشتم. بالاخره به شهرستان برگشتم. حالم زیاد خوب نبود پدر و مادرم قضیه معتاد شدن من را فهمیدند.
هیچ گونه درآمدی نداشتم تا بتوانم مواد مورد نیاز خودم را به دست آورم، ناچار با تماسی که با یکی از دوستانم داشتم به خانه دوستم رفتم او هم معتاد بود، گاهی من را هم به استفاده کردن مواد دعوت می کرد، کار به جایی رسید که برای استفاده از مواد، دست به کیف قاپی بزنم.
دوستم یک موتور داشت و من پیشنهادی به او دادم که تو به عنوان راکب موتور باش و من به عنوان سرنشین در عقب موتور اقدام به کیف قاپی می کنم و بعد پولی را که از داخل کیف ها در می آوریم را تقسیم می کنیم.
در اولین کیف قاپی که انجام دادیم برای اینکه پلاک موتور شناسایی نشود یک کارتن به اندازه پلاک تهیه و در هنگام کیف قاپی آن را جلوی پلاک می گذاشتیم، بعد از اولین کیف قاپی بلافاصله توسط پلیس دستگیر شدیم.
علت تمام این بدبختی خودم را در مرحله اول خانواده ام می دانم که من را در تحصیل راهنمایی نکردند و بعد رفقا و دوستان ناباب جهت روی آوردن به سمت اعتیاد می دانم
آخرین خبر های حاشیه ای المپیک 2016 ریو در رکنا.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟