آموزش مراحل/

چگونه پیامک های پاک شده را برگردانیم؟

این اتفاق ممکن است برای هر کاربر تلفن همراه بیافتد. در این مطلب قصد داریم تا راهکارهایی را برای بازیابی پیامک های حذف شده به شما ارائه ‌دهیم. ...


بازیگر زن مشهور تلویزیون ایران درگذشت؛ بیوگرافی + تصاویر

نیلوفر خرم نیک بازیگر سریال «معمای شاه» چهارشنبه دهم شهریور ماه درگذشت.


خروسک؛ آزاردهنده اما موقت

مجرای تنفسی در کودکان باریک است، به‌همین سبب هنگام التهاب مخاطی و تنگی در این ناحیه، فرد دچار علائم تنفسی می‌شود. کروپ یا خروسک در اثر ...


رکود و گرانی مهمان بازار مسکن در بهمن ماه

در بهمن ماه سال جاری تعداد معاملات واحد های مسکونی و متوسط قیمت خرید و فروش یک متر مربع واحد مسکونی در شهر تهران به ترتیب به 15.6 هزار فقره و 45.0 میلیون ریال رسید که نسبت به ماه مشابه سال قبل به ترتیب 4.5 درصد ...


3 زن دزدان طلا فروشی های تهران/ اعتراف سالومه، سحر و نگار به دهها فقره سرقت (+عکس)

سه زن که به شیوه کش روی از طلا فروشی های تهران و چند شهر دیگر سرقت کرده بودند، به دهها فقره دزدی اعتراف کردند.


انتقام بی رحمانه از کودک به خاطر ارتباط شوهرهوس باز با دختران

حوادث | پنجشنبه ۲۱ مرداد ۹۵ ساعت ۸:۳۷ | نسخه چاپي

پسرم چند سال قبل خاطرخواه دختری شد و من راضی به این ازدواج نبودم. باوجود سماجت‌های من درخصوص شکل‌نگرفتن این ازدواج، اما سرانجام این وصلت سرگرفت. این ازدواج عمر زیادی نداشت و پسرم و همسرش با یک بچه از یکدیگر جدا شدند.

دو سال از این ماجرا گذشت و پسرم دوباره تصمیم گرفت ازدواج کند. این‌بار هم فرصت نداد مشورتی بکنیم و تصمیم درستی بگیریم. از طریق شبکه‌های مجازی خاطرخواه دختری شده بود و می‌گفت: «اگر بیایید، احترام سر خودتان گذاشته‌اید و اگر هم پا پیش نگذارید، ضایع خواهید شد.»

چاره‌ای نداشتیم و به خواستگاری رفتیم. من گفتم پسرم یک بچه دارد. عروسم و خانواده‌اش با رویی گشاده برخورد کردند و می‌گفتند این بچه مثل نوه خودمان است. مراسم ازدواج برگزار شد و نوه‌ام چند ماه با من بود.

این طفل معصوم برای پدرش دلتنگی می‌کرد تا اینکه پدرش او را به خانه جدید برد؛ اما هرروز که می‌گذشت، نحیف و لاغر‌تر می‌شد. یک شب ساعت١٠ عروسم زنگ زد و درحالی‌که نگران بود، دنبال نوه‌ام می‌گشت. سریعا خودم را به خانه آن‌ها رساندم و دیدم که اثری از بچه نیست.

بلافاصله موضوع را به پلیس اعلام کردیم و تا دیروقت دنبالش گشتیم. ساعت ١٢‌شب با دلهره و اضطراب به خانه برگشتم. نوه‌ام در شب تاریک‌، جلوی در روی زمین خوابیده بود. کیف و وسایلش هم کنارش بود. قلبم می‌خواست از جا کنده شود. او را در آغوش کشیدم و او گریه کرد.

نوه‌ام می‌گفت نامادری‌اش کتکش می‌زند و هرروز تا دیروقت در حمام زندانی‌اش می‌کند‌. بچه را به خانه بردم. این طفل معصوم دستانش دچار لرزش شده و لکنت زبان گرفته است. او را به مرکز مشاوره پلیس آورده‌ام. عروسم می‌گوید چون پدرش در فضای مجازی با زنان دیگری رابطه دارد، تلافی کارهایش را سر بچه درآورده است.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟