بی‌برنامگی تاریخی در فوتبال ایران

فوتبال ایران که در آستانه آغاز هفدهمین دوره لیگ برتر خود قرار دارد هنوز در برنامه ریزی آماتور و عقب افتاده است و توان برگزاری یک بازی نمادین ...


کتاب‌هایی که در بهار ۹۶ خواندیم؛ خوش اقبالی سوئدی‌ها در بازار نشر

با بررسی پرفروش‌های بازار نشر در فصل بهار، می‌توان نام نویسندگانی چون فردریک بکمن، یوناس یوناسون و لنا اندرشون را بر کتاب‌های داستانی پرفروش مشاهده کرد.


اعراب خواسته های خود از قطر را تقلیل دادند

رسانه های آمریکایی از تصمیم کشورهای تحریم کننده قطر برای کاهش سطح خواسته های خود از دوحه برای عادی سازی روابط با قطر خبر می دهند.


قسمت اول

معرفی خودروهای تشریفات در کشور های جهان

امپراطور ژاپن از تویوتا سنتری، نخست‌وزیر ایتالیا از مازراتی، نخست‌وزیر مالزی از پروتون پردانا، رئیس جمهور چک از اشکودا ساپرپ و پادشاهی بریتانیا ...


شهردار آینده تهران در جلسه امروز منتخبان معرفی می‌شود

در جلسه روز جاری (چهارشنبه ۲۸ تیر) شورای منتخب مردم شهر تهران، گزینه نهایی شهرداری تهران معرفی می‌شود.


انتقام بی رحمانه از کودک به خاطر ارتباط شوهرهوس باز با دختران

حوادث | پنجشنبه ۲۱ مرداد ۹۵ ساعت ۸:۳۷ | نسخه چاپي

پسرم چند سال قبل خاطرخواه دختری شد و من راضی به این ازدواج نبودم. باوجود سماجت‌های من درخصوص شکل‌نگرفتن این ازدواج، اما سرانجام این وصلت سرگرفت. این ازدواج عمر زیادی نداشت و پسرم و همسرش با یک بچه از یکدیگر جدا شدند.

دو سال از این ماجرا گذشت و پسرم دوباره تصمیم گرفت ازدواج کند. این‌بار هم فرصت نداد مشورتی بکنیم و تصمیم درستی بگیریم. از طریق شبکه‌های مجازی خاطرخواه دختری شده بود و می‌گفت: «اگر بیایید، احترام سر خودتان گذاشته‌اید و اگر هم پا پیش نگذارید، ضایع خواهید شد.»

چاره‌ای نداشتیم و به خواستگاری رفتیم. من گفتم پسرم یک بچه دارد. عروسم و خانواده‌اش با رویی گشاده برخورد کردند و می‌گفتند این بچه مثل نوه خودمان است. مراسم ازدواج برگزار شد و نوه‌ام چند ماه با من بود.

این طفل معصوم برای پدرش دلتنگی می‌کرد تا اینکه پدرش او را به خانه جدید برد؛ اما هرروز که می‌گذشت، نحیف و لاغر‌تر می‌شد. یک شب ساعت١٠ عروسم زنگ زد و درحالی‌که نگران بود، دنبال نوه‌ام می‌گشت. سریعا خودم را به خانه آن‌ها رساندم و دیدم که اثری از بچه نیست.

بلافاصله موضوع را به پلیس اعلام کردیم و تا دیروقت دنبالش گشتیم. ساعت ١٢‌شب با دلهره و اضطراب به خانه برگشتم. نوه‌ام در شب تاریک‌، جلوی در روی زمین خوابیده بود. کیف و وسایلش هم کنارش بود. قلبم می‌خواست از جا کنده شود. او را در آغوش کشیدم و او گریه کرد.

نوه‌ام می‌گفت نامادری‌اش کتکش می‌زند و هرروز تا دیروقت در حمام زندانی‌اش می‌کند‌. بچه را به خانه بردم. این طفل معصوم دستانش دچار لرزش شده و لکنت زبان گرفته است. او را به مرکز مشاوره پلیس آورده‌ام. عروسم می‌گوید چون پدرش در فضای مجازی با زنان دیگری رابطه دارد، تلافی کارهایش را سر بچه درآورده است.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟