جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


کوتاه قدها این مطلب را از دست ندهند

مهم‌ترین نكته در استایل تمركز كردن روی چیزهایی است كه می‌توانید آنها را تغییر دهید. هر چند بیشتر مواقع ما آدم‌ها روی مسائلی در ظاهر خود تمركز ...


مهر تایید وزارت بهداشت بر بیمارستان بانک ملی (+عکس)

با مجوز وزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و معاونت درمان شهید بهشتی، بیمارستان بانک ملی ایران در فضایی بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع درطبقه دوم که ...


بهترین تا بدترین لپ‌تاپ‌های گیم در بازار جهانی را بشناسید

9 سازنده لپ‌تاپ گیم از بهترین تا بدترین رده بندی شدند.


خواندنی هایی درباره جلیقه های ضد گلوله!

جالب است بدانید که این جلیقه ها به راستی ضد گلوله نبوده و عبارت مقاوم در برابر گلوله به منظور تعریف آن ها مناسب تر خواهد بود.


اکبر عبدی: بی پول می شدم طلاهای دخترم را می فروختم

اکبر عبدی: بی پول می شدم طلاهای دخترم را می فروختم

| شنبه ۱۶ خرداد ۹۴ ساعت ۱۶:۴۷ | نسخه چاپي

اکبر عبدی که میهمان برنامه «خندوانه» بود در پاسخ به این پرسش که وقتی خیلی بی‌پول می‌شدید چه می‌کردید، گفت طلاهای المیرا دخترم را می‌فروختیم.

به گزارش شبکه خبری »پچ پچ»این بازیگر گفت: «یک بار دخترم به من گفت اکبر طلاهای من نیست. گفتم هیچی نگو مامانت ناراحت میشه، دزد برده. بعد هم جایش طلا می‌خریدیم و می‌گذاشتیم. »

او با بیان این که دختر خیلی خوب است گفت: «دختر واقعا با برکت است. پسر تا دو سالش می‌شود به پدرش می‌گوید بابا میای کشتی بگیریم. می‌خواهد ببیند کی می‌تواند دهن بابا رو بزند! اما دختر با برکت است. من هر چیزی که خریدم از خانه گرفته تا ماشین حول و حوش روز ۳۱ خرداد، روز تولد دخترم بوده است.»

او با اشاره به این که این روز مصادف با زلزله رودبار است درباره آن گفت: «واقعا اتفاق وحشتناکی بود و من از همین جا برای بازماندگان آن اتفاق آرزوی صبر می‌کنم.»

عبدی درباره شبی که زلزله رودبار آمد نیز اظهار داشت: «روزی که زلزله آمد ما منزل علی حاتمی بودیم. یادم هست یک یاز مهم‌ترین بازی‌های فوتبال جام جهانی هم داشت پخش می‌شد. علی آقا مشغول صحبت کردن بود که ناگهان دیدیم لوستر دارد می‌آید و می‌رود. علی آقا و احمد بخشی دستیار همیشگی‌اش به حیاط دویدند اما من نشسته بودم و داشتم فوتبال نگاه می‌کردم. آقای بخشی از توی حیاط هی داد می‌زد که عبدی بیا بیرون و علی حاتمی هم می‌گفت تو نرو داخل، اون هیچیش نمیشه! نمی‌دانم انگار از من سیر شده بود!‌ البته واقعا هم چیزی نشد.»

منبع: جام جم

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها:

دیدگاه شما چیست؟