خودزنی جدید ما ایرانی‌ها!

زئیس سازمان پزشکی قانونی از شیوع خودزنی برای دریافت دیه خبر داد و گفت: برخی دست و پایشان را بی‌حس می‌کنند و استخوانشان را می‌شکنند!


جزئیات نشست دیروز هیات رئیسه مجلس با سیف درباره موسسات اعتباری

سخنگوی هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی، جزئیات نشست دیروز نایب رئیس و تعدادی ازنمایندگان مجلس با رئیس کل بانک مرکزی با موضوع موسسات مالی و اعتباری را تشریح کرد.


گیر کردن آچار فرانسه در جمجمه کارگر سپرسازی

میزان نوشت: سخنگوی اورژانس تهران گفت: تیم امداد هوایی به کمک کارگری رفت که آچار فرانسه در جمجمه اش گیر کرده است.<br />


جزئیات نشست دیروز هیات رئیسه مجلس با سیف درباره موسسات اعتباری

سخنگوی هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی، جزئیات نشست دیروز نایب رئیس و تعدادی ازنمایندگان مجلس با رئیس کل بانک مرکزی با موضوع موسسات مالی و اعتباری ...


عکس تاریخی رهبر انقلاب در حرم امام رضا(ع)

در تصویر زیر عکس تاریخی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام را می‌بینید.


اکبر عبدی: بی پول می شدم طلاهای دخترم را می فروختم

اکبر عبدی: بی پول می شدم طلاهای دخترم را می فروختم

| شنبه ۱۶ خرداد ۹۴ ساعت ۱۶:۴۷ | نسخه چاپي

اکبر عبدی که میهمان برنامه «خندوانه» بود در پاسخ به این پرسش که وقتی خیلی بی‌پول می‌شدید چه می‌کردید، گفت طلاهای المیرا دخترم را می‌فروختیم.

به گزارش شبکه خبری »پچ پچ»این بازیگر گفت: «یک بار دخترم به من گفت اکبر طلاهای من نیست. گفتم هیچی نگو مامانت ناراحت میشه، دزد برده. بعد هم جایش طلا می‌خریدیم و می‌گذاشتیم. »

او با بیان این که دختر خیلی خوب است گفت: «دختر واقعا با برکت است. پسر تا دو سالش می‌شود به پدرش می‌گوید بابا میای کشتی بگیریم. می‌خواهد ببیند کی می‌تواند دهن بابا رو بزند! اما دختر با برکت است. من هر چیزی که خریدم از خانه گرفته تا ماشین حول و حوش روز ۳۱ خرداد، روز تولد دخترم بوده است.»

او با اشاره به این که این روز مصادف با زلزله رودبار است درباره آن گفت: «واقعا اتفاق وحشتناکی بود و من از همین جا برای بازماندگان آن اتفاق آرزوی صبر می‌کنم.»

عبدی درباره شبی که زلزله رودبار آمد نیز اظهار داشت: «روزی که زلزله آمد ما منزل علی حاتمی بودیم. یادم هست یک یاز مهم‌ترین بازی‌های فوتبال جام جهانی هم داشت پخش می‌شد. علی آقا مشغول صحبت کردن بود که ناگهان دیدیم لوستر دارد می‌آید و می‌رود. علی آقا و احمد بخشی دستیار همیشگی‌اش به حیاط دویدند اما من نشسته بودم و داشتم فوتبال نگاه می‌کردم. آقای بخشی از توی حیاط هی داد می‌زد که عبدی بیا بیرون و علی حاتمی هم می‌گفت تو نرو داخل، اون هیچیش نمیشه! نمی‌دانم انگار از من سیر شده بود!‌ البته واقعا هم چیزی نشد.»

منبع: جام جم

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها:

دیدگاه شما چیست؟