«رسایی» جاسوس هسته‌ای را معرفی کرد + عکس

نماینده سابق مردم تهران در مجلس شورای اسلامی در پستی در صفحه اینستاگرام خود طی یادداشتی از جاسوسی یک فرد در وزارت خارجه پرده برداشت.


استیو جابز می‌خواست به جای یک دکمه دو دکمه روی آیفون باشد

استیو جابز اصرار داشت به جای تعبیه یک دکمه هوم روی آیفون دو دکمه نصب شود.


شرط یک میلیارد دلاری توتال برای گشایش بازار ایران

مدیرعامل توتال در گفت و گو با رویترز اظهار کرد که این شرکت فرانسوی توسعه میدان گازی بزرگ پارس جنوبی ایران را در تابستان جاری آغاز خواهد کرد.


استیو جابز می‌خواست به جای یک دکمه دو دکمه روی آیفون باشد

استیو جابز اصرار داشت به جای تعبیه یک دکمه هوم روی آیفون دو دکمه نصب شود.


در جلسه ترامپ با مدیران غول‌های آی تی چه گذشت؟

ترامپ در دومین ملاقات با غول‌های آی تی گفت: بازسازی زیرساخت‌های آی تی آمریکا در 10 سال باعث صرفه‌جویی 1 تریلیون دلاری در نهادهای دولتی می شود ...


زنم با مرد دیگری رفت و مادرم دق کرد و مُرد

زنم با مرد دیگری رفت و مادرم دق کرد و مُرد

حوادث | يكشنبه ۱۷ مرداد ۹۵ ساعت ۱۰:۱۵ | نسخه چاپي

در دوران سربازی عاشق شدم. از مادرم خواستم به خواستگاری دختر موردعلاقه‌ام برود. او و پدرم می‌گفتند دهانت بوی شیر می‌دهد و شرایط ازدواج نداری‌. من هم برای آنان خط‌ونشان می‌کشیدم که می‌روم و دیگر پشت‌سرم را نگاه نمی‌کنم. آن‌ها از ترس بالاخره برایم آستین بالا زدند.
جلسه خواستگاری برگزار شد. پدرم، خانواده نسیم را نپسندید. این‌بار خیلی جدی تهدید می‌کردم که خودم را می‌کشم. بالاخره به خواسته دلم رسیدم. من و نسیم بعد از خدمت سربازی‌ام‌، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. همسرم بساز نبود و با دلتنگی که برای خانواده‌اش می‌کرد، عذابم می‌داد. او گرفتار رفیق‌بازی با چند زن لاابالی شده بود. چهار سال گذشت و نمی‌توانستم کنترلش کنم. دست آخر هم با یک فرزند به من خیانت کرد . طلاقش دادم و حضانت بچه‌ام را برعهده گرفتم و از شرمندگی نمی‌توانستم سرم را بالا بیاورم. مادرم دق کرد و مرد. خانواده‌ام مرا طرد کردند و می‌گفتند تو قاتل مادر هستی.
بعد از پنج سال، با خانمی آشنا شدم و با او ازدواج کردم؛ اما این‌بار هم شکست خوردم. همسرم معتاد بود و بچه‌ام را تا حد مرگ کتک می‌زد. آپارتمانم را به‌عنوان مهریه‌اش برداشت و دنبال سرنوشت خودش رفت. بعد از دومین شکست، احساس سرخوردگی می‌کردم. یک دوست ناباب مرا به دام موادمخدر انداخت. شیشه، روزهای اول غم‌وغصه دنیا را از ذهنم پاک می‌کرد. قیافه‌ام تابلو شده بود. بعد از آن، از محل کار اخراجم کردند.
بچه را تحویل خواهرم دادم و به خانه مجردی دوستم رفتم. شدم یک دزد خیابانی. ماموران دستگیرم کردند. دیگر آبرویی برایم نمانده است.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟