جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


سرگردانی ۲ گردشگر ایرانی در تایلند بعد از حمله یک فیل!

دو گردشگر ایرانی در سفر به تایلند، پس از حمله‌ی یک فیل، به حال خود رها شدند و نه تنها عوامل تور و آژانس مسؤولتی در قبال‌شان نپذیرفتند که سفارت ایران در تایلند نیز پاسخگوی آن‌ها نبود.



مهر تایید وزارت بهداشت بر بیمارستان بانک ملی (+عکس)

با مجوز وزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و معاونت درمان شهید بهشتی، بیمارستان بانک ملی ایران در فضایی بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع درطبقه دوم که همجوار با اطاق های عمل بوده اقدام به ساخت بخش های آنژیوگرافی ،icu oh ...


رکوردشکنی انگلیسی مغرور در جهنم سبز!+ شکست سوپراسپرت الکتریکی توسط مک‌لارن

حدود دو هفته پیش خودرو الکتریکی Nio EP9، رکورد پیست نوربرگ‌رینگ را شکست و خیلی‌ها را شگفت زده کرد. اما این رکوردشکنی مدت زیادی دوام نداشت و حالا ...


زنم با مرد دیگری رفت و مادرم دق کرد و مُرد

زنم با مرد دیگری رفت و مادرم دق کرد و مُرد

حوادث | يكشنبه ۱۷ مرداد ۹۵ ساعت ۱۰:۱۵ | نسخه چاپي

در دوران سربازی عاشق شدم. از مادرم خواستم به خواستگاری دختر موردعلاقه‌ام برود. او و پدرم می‌گفتند دهانت بوی شیر می‌دهد و شرایط ازدواج نداری‌. من هم برای آنان خط‌ونشان می‌کشیدم که می‌روم و دیگر پشت‌سرم را نگاه نمی‌کنم. آن‌ها از ترس بالاخره برایم آستین بالا زدند.
جلسه خواستگاری برگزار شد. پدرم، خانواده نسیم را نپسندید. این‌بار خیلی جدی تهدید می‌کردم که خودم را می‌کشم. بالاخره به خواسته دلم رسیدم. من و نسیم بعد از خدمت سربازی‌ام‌، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. همسرم بساز نبود و با دلتنگی که برای خانواده‌اش می‌کرد، عذابم می‌داد. او گرفتار رفیق‌بازی با چند زن لاابالی شده بود. چهار سال گذشت و نمی‌توانستم کنترلش کنم. دست آخر هم با یک فرزند به من خیانت کرد . طلاقش دادم و حضانت بچه‌ام را برعهده گرفتم و از شرمندگی نمی‌توانستم سرم را بالا بیاورم. مادرم دق کرد و مرد. خانواده‌ام مرا طرد کردند و می‌گفتند تو قاتل مادر هستی.
بعد از پنج سال، با خانمی آشنا شدم و با او ازدواج کردم؛ اما این‌بار هم شکست خوردم. همسرم معتاد بود و بچه‌ام را تا حد مرگ کتک می‌زد. آپارتمانم را به‌عنوان مهریه‌اش برداشت و دنبال سرنوشت خودش رفت. بعد از دومین شکست، احساس سرخوردگی می‌کردم. یک دوست ناباب مرا به دام موادمخدر انداخت. شیشه، روزهای اول غم‌وغصه دنیا را از ذهنم پاک می‌کرد. قیافه‌ام تابلو شده بود. بعد از آن، از محل کار اخراجم کردند.
بچه را تحویل خواهرم دادم و به خانه مجردی دوستم رفتم. شدم یک دزد خیابانی. ماموران دستگیرم کردند. دیگر آبرویی برایم نمانده است.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟