مترو چگونه برآورد کرده هزینه هر سفر ۲۴۰۰ تومان است؟/ سرانه حقوق پرسنل مترو؛ ۹ میلیون تومان!

رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران گفت: مخالف افزایش بهای بلیت مترو تهران هستم، نباید استفاده از حمل و نقل عمومی برای ...


ساخت تاندون مصنوعی از ماده سخت تر از فولاد کربنی

محققان ژاپنی هیدروژلی ساخته اند که قدرت آن ۵ برابر فولاد کربنی است.


بزرگترین شهاب سنگهای کشف شده در زمین را ببینید

اگرچه بخش قابل توجهی از سنگهای فضایی در آستانه ورود به اتمسفر زمین نابود می شوند اما برخی از آنها این شانس را دارند که مهمان زمین باشند و جالب ...


قطارهای لوکسی که تا کنون ندیده‌اید

همواره سفر از امور مورد توجه بشر به حساب می آید. در گذشته به دلیل نبود امکانات از احشام به عنوان وسیله برای سفر استفاده می کردند؛ با پیشرفت تکنولوژی وسایل نقلیه به وجود آمد.


قطارهای لوکسی که تا کنون ندیده‌اید

همواره سفر از امور مورد توجه بشر به حساب می آید. در گذشته به دلیل نبود امکانات از احشام به عنوان وسیله برای سفر استفاده می کردند؛ با پیشرفت تکنولوژی ...


زنم با مرد دیگری رفت و مادرم دق کرد و مُرد

زنم با مرد دیگری رفت و مادرم دق کرد و مُرد

حوادث | يكشنبه ۱۷ مرداد ۹۵ ساعت ۱۰:۱۵ | نسخه چاپي

در دوران سربازی عاشق شدم. از مادرم خواستم به خواستگاری دختر موردعلاقه‌ام برود. او و پدرم می‌گفتند دهانت بوی شیر می‌دهد و شرایط ازدواج نداری‌. من هم برای آنان خط‌ونشان می‌کشیدم که می‌روم و دیگر پشت‌سرم را نگاه نمی‌کنم. آن‌ها از ترس بالاخره برایم آستین بالا زدند.
جلسه خواستگاری برگزار شد. پدرم، خانواده نسیم را نپسندید. این‌بار خیلی جدی تهدید می‌کردم که خودم را می‌کشم. بالاخره به خواسته دلم رسیدم. من و نسیم بعد از خدمت سربازی‌ام‌، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم. همسرم بساز نبود و با دلتنگی که برای خانواده‌اش می‌کرد، عذابم می‌داد. او گرفتار رفیق‌بازی با چند زن لاابالی شده بود. چهار سال گذشت و نمی‌توانستم کنترلش کنم. دست آخر هم با یک فرزند به من خیانت کرد . طلاقش دادم و حضانت بچه‌ام را برعهده گرفتم و از شرمندگی نمی‌توانستم سرم را بالا بیاورم. مادرم دق کرد و مرد. خانواده‌ام مرا طرد کردند و می‌گفتند تو قاتل مادر هستی.
بعد از پنج سال، با خانمی آشنا شدم و با او ازدواج کردم؛ اما این‌بار هم شکست خوردم. همسرم معتاد بود و بچه‌ام را تا حد مرگ کتک می‌زد. آپارتمانم را به‌عنوان مهریه‌اش برداشت و دنبال سرنوشت خودش رفت. بعد از دومین شکست، احساس سرخوردگی می‌کردم. یک دوست ناباب مرا به دام موادمخدر انداخت. شیشه، روزهای اول غم‌وغصه دنیا را از ذهنم پاک می‌کرد. قیافه‌ام تابلو شده بود. بعد از آن، از محل کار اخراجم کردند.
بچه را تحویل خواهرم دادم و به خانه مجردی دوستم رفتم. شدم یک دزد خیابانی. ماموران دستگیرم کردند. دیگر آبرویی برایم نمانده است.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟