توقف صادرات مرغ وتخم مرغ بدلیل آنفلوانزا؛ تخم‌مرغ نیم‌پز نخورید

رئیس هیات مدیره اتحادیه مرغ تخم‌گذار تهران با بیان اینکه صادرات مرغ و تخم مرغ متوقف شده است، گفت: مردم از مصرف مرغ و تخم مرغ نیم پز خودداری ...


۹ کشته بر اثر آتش سوزی در ایالت اوکلند آمریکا

منابع خبری محلی از کشته شدن دست کم ۹ تن از افراد حاضر در یک کلوپ شبانه واقع در اوکلند آمریکا خبر دادند.


دستانی به قدرت آروار‌ه‌های شیر+تصاویر

خرچنگ نارگیل با هر دست خود می‌تواند 10 برابر که انسان هنگام دست دادن وارد می‌کند، در پنجه‌های خود توان داشته باشد.


هایما با موتور توربو شارژ درایران+تصاویر

هایما S7 یک خودرو شاسی بلند با ظاهر و تجهیزات مناسب است. که توسط ایران خودرو به بازار ایران عرضه شد. حال پس از ورود این خودرو به تازگی اخباری ...


خاطره خواندنی وزیر بهداشت از امام راحل(ره)

خاطره خواندنی وزیر بهداشت از امام راحل(ره)

| پنجشنبه ۱۴ خرداد ۹۴ ساعت ۱۲:۲۶ | نسخه چاپي

وزیر بهداشت در حاشیه دیدار خود با یادگار امام در جماران به مرور خاطره ای از امام خمینی (ره) پرداخت که تاکنون شنیده نشده است.
به گزارش شبکه خبری «پچ پچ» به نقل از روابط عمومی وزارت بهداشت؛ سیدحسن هاشمی در جریام این دیدار در حالیکه هنوز از حیاط خانه امام در جماران خارج نشده، نگاهی به پله ها و ایوان پر خاطره کرد و گفت: خاطرات فراوانی از امام در ذهنم است اابته نه به اندازه کسانی که امام را زیاد ملاقات می کردند.

یکی از شیرین ترین این خاطره ها که هنوز پیش چشمانم است؛ شبی بود که با تعدادی از دوستان از منطقه آمده بودم و قصد داشتم همان شب به منطقه برگردم، به محضر امام رسیدیم، در اتاق پشت حسینیه( اتاق امام) ایستادم و منتظر شدم تا بقیه اتاق را ترک کردند...

سپس به امام گفتم من دارم بر می گردم منطقه(جبهه)، چیزی را به عنوان تبرک به من بدهید برای بچه ها ببرم، ایشان احمد آقا را صدا کردند و گفتند: " قندان را بیاورید" و ایشان قندان را آوردند و امام (ره) زیر لب دعایی خواندند و دستانشان را بر روی قندها کشیدند،

من دستهایشان را بوسیدم و بیرون آمدم...

آن زمان از همان اورکت های سبز رنگ داشتم که معروف بود به اورکت های آمریکایی که دانه ای هفتصد تومان می فروختند، تمام قندها را در جیب اورکتم ریختم و قندان را که قندان ساده ای هم بود روی ایوان گذاشته و از پله ها ی ایوان پایین آمدم.

در همان لحظه آقا شیخ حسن صانعی من را صدا کردند و گفتند: این چه کاری بود کردی؟!

چرا همه قندها را در جیبت ریختی؟ در پاسخ داستان را شرح دادم و ایشان

گفت: چرا همه قندها را در جیبت خالی کردی؛ مگر نمی دانستی قندهای امام کوپنی است؟! 

برای من باور پذیر نبود کسی در آن موقعیت و مقام، مثل بقیه مردم زندگی کرده و اصول را رعایت می کند و با همان مسیری تعیین مایحتاج می کند که دیگران

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: