معرفی نسخه کروک کلاس E توسط مرسدس بنز

یک نسخه داغ و فوق‌العاده با نام کابریولت 4 ماتیک E50 از این خودرو که با همکاری AMG ساخته شده به یک موتور بنزینی سه لیتری توئین توربو مجهز می شود ...


عکس‌های دردسرساز ملی پوش اسکی و ابهام در بازگشتش به ایران

با وجود پایان یافتن رقابت‌های مقدماتی اسکی قهرمانی جهان در فنلاند، هنوز در بازگشت یکی از ملی پوشان اسکی صحرانوردی ابهام وجود دارد.


سرنوشت تنها زن محجبه کاخ سفید در دولت ترامپ

من 12 ساله بودم که اول بار حجاب بر سر کردم. این کار مورد تشویق خانواده ما بود، ولی حجاب همواره انتخاب خودم بود. مساله اعتقاد، هویت و پایبندی برای ...


تامین اجتماعی ۴۰۰۰ میلیارد تومان پول درمان مردم را بدهد

رئیس مرکز بودجه و پایش عملکرد وزارت بهداشت گفت: وزارت بهداشت تنها خواستار دریافت چهار هزار میلیارد تومان طلبی از سازمان تامین اجتماعی است ...


با "این ترفند "

چگونه تلگرام خود را حذف کنیم؟

اگر شما هم زمان زیادی در تلگرام می گذرانید و از این شبکه اجتماعی خسته شده اید، می توانید با دنبال کردن ترفند زیر به سادگی حساب کاربری خود را ...


خاطره خواندنی وزیر بهداشت از امام راحل(ره)

خاطره خواندنی وزیر بهداشت از امام راحل(ره)

| پنجشنبه ۱۴ خرداد ۹۴ ساعت ۱۲:۲۶ | نسخه چاپي

وزیر بهداشت در حاشیه دیدار خود با یادگار امام در جماران به مرور خاطره ای از امام خمینی (ره) پرداخت که تاکنون شنیده نشده است.
به گزارش شبکه خبری «پچ پچ» به نقل از روابط عمومی وزارت بهداشت؛ سیدحسن هاشمی در جریام این دیدار در حالیکه هنوز از حیاط خانه امام در جماران خارج نشده، نگاهی به پله ها و ایوان پر خاطره کرد و گفت: خاطرات فراوانی از امام در ذهنم است اابته نه به اندازه کسانی که امام را زیاد ملاقات می کردند.

یکی از شیرین ترین این خاطره ها که هنوز پیش چشمانم است؛ شبی بود که با تعدادی از دوستان از منطقه آمده بودم و قصد داشتم همان شب به منطقه برگردم، به محضر امام رسیدیم، در اتاق پشت حسینیه( اتاق امام) ایستادم و منتظر شدم تا بقیه اتاق را ترک کردند...

سپس به امام گفتم من دارم بر می گردم منطقه(جبهه)، چیزی را به عنوان تبرک به من بدهید برای بچه ها ببرم، ایشان احمد آقا را صدا کردند و گفتند: " قندان را بیاورید" و ایشان قندان را آوردند و امام (ره) زیر لب دعایی خواندند و دستانشان را بر روی قندها کشیدند،

من دستهایشان را بوسیدم و بیرون آمدم...

آن زمان از همان اورکت های سبز رنگ داشتم که معروف بود به اورکت های آمریکایی که دانه ای هفتصد تومان می فروختند، تمام قندها را در جیب اورکتم ریختم و قندان را که قندان ساده ای هم بود روی ایوان گذاشته و از پله ها ی ایوان پایین آمدم.

در همان لحظه آقا شیخ حسن صانعی من را صدا کردند و گفتند: این چه کاری بود کردی؟!

چرا همه قندها را در جیبت ریختی؟ در پاسخ داستان را شرح دادم و ایشان

گفت: چرا همه قندها را در جیبت خالی کردی؛ مگر نمی دانستی قندهای امام کوپنی است؟! 

برای من باور پذیر نبود کسی در آن موقعیت و مقام، مثل بقیه مردم زندگی کرده و اصول را رعایت می کند و با همان مسیری تعیین مایحتاج می کند که دیگران

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟