تکان‌دهنده‌ترین آتش‌سوزی‌ها در طول تاریخ +تصاویر

حوادث آتش سوزی از دردناکترین حوادث اتفاق افتاده محسوب می شوند اما در این بین برخی آتش سوزی ها در طول تاریخ


زیباترین زنان جهان در کدام کشورها هستند+تصاویر

در این رده بندی که توسط سایت بسیار معتبر UCITYGUIDES صورت گرفته ده تا از کشور هایی که زیباترین زنان را دارند طبق این رده بندی مشاهده می کنید.


امضای نخستین فرمان اجرایی ترامپ (+عکس)

عصر ایران - دونالد ترامپ رییس جمهور جدید آمریکا دیروز پس از مراسم تحلیف و حضور در کاخ سفید در واشنگتن نخستین فرمان های اجرایی خود را در مقام ...


خوشگذرانی بازیگران زن و مرد ایرانی در خارج از کشور (۲)+ تصاویر

تصاویر متفاوت از چهره های مشهور در شبکه های اجتماعی


سلفی با فجایع منشا روانشناختی دارد/ نیازمندان به «دیده شدن»!

یک جامعه‌شناس معتقد است نبود امکان‌های مناسب و کافی برای ارضا نیاز به دیده شدن موجب می‌شود برخی به دنبال ارضا این احساس حتی در بحران‌هایی مانند فروریختن ساختمان پلاسکو باشند.


خاطره خواندنی وزیر بهداشت از امام راحل(ره)

خاطره خواندنی وزیر بهداشت از امام راحل(ره)

| پنجشنبه ۱۴ خرداد ۹۴ ساعت ۱۲:۲۶ | نسخه چاپي

وزیر بهداشت در حاشیه دیدار خود با یادگار امام در جماران به مرور خاطره ای از امام خمینی (ره) پرداخت که تاکنون شنیده نشده است.
به گزارش شبکه خبری «پچ پچ» به نقل از روابط عمومی وزارت بهداشت؛ سیدحسن هاشمی در جریام این دیدار در حالیکه هنوز از حیاط خانه امام در جماران خارج نشده، نگاهی به پله ها و ایوان پر خاطره کرد و گفت: خاطرات فراوانی از امام در ذهنم است اابته نه به اندازه کسانی که امام را زیاد ملاقات می کردند.

یکی از شیرین ترین این خاطره ها که هنوز پیش چشمانم است؛ شبی بود که با تعدادی از دوستان از منطقه آمده بودم و قصد داشتم همان شب به منطقه برگردم، به محضر امام رسیدیم، در اتاق پشت حسینیه( اتاق امام) ایستادم و منتظر شدم تا بقیه اتاق را ترک کردند...

سپس به امام گفتم من دارم بر می گردم منطقه(جبهه)، چیزی را به عنوان تبرک به من بدهید برای بچه ها ببرم، ایشان احمد آقا را صدا کردند و گفتند: " قندان را بیاورید" و ایشان قندان را آوردند و امام (ره) زیر لب دعایی خواندند و دستانشان را بر روی قندها کشیدند،

من دستهایشان را بوسیدم و بیرون آمدم...

آن زمان از همان اورکت های سبز رنگ داشتم که معروف بود به اورکت های آمریکایی که دانه ای هفتصد تومان می فروختند، تمام قندها را در جیب اورکتم ریختم و قندان را که قندان ساده ای هم بود روی ایوان گذاشته و از پله ها ی ایوان پایین آمدم.

در همان لحظه آقا شیخ حسن صانعی من را صدا کردند و گفتند: این چه کاری بود کردی؟!

چرا همه قندها را در جیبت ریختی؟ در پاسخ داستان را شرح دادم و ایشان

گفت: چرا همه قندها را در جیبت خالی کردی؛ مگر نمی دانستی قندهای امام کوپنی است؟! 

برای من باور پذیر نبود کسی در آن موقعیت و مقام، مثل بقیه مردم زندگی کرده و اصول را رعایت می کند و با همان مسیری تعیین مایحتاج می کند که دیگران

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟