دختر 19ساله‌ ایرانی که پهلوانی را معنا کرد

چه کسی فکرش را می‌کرد از لشگر سیاه و‌سپید مهره‌های شطرنج با آن همه استاد بزرگ و استاد بین‌المللی که آوازه نامشان مرزها را درهم نوردیده، بانویی ...


سفیر ایران با کالسکه سلطنتی به کاخ ملکه رفت و استوارنامه اش تقدیم ملکه الیزابت دوم کرد+تصاویر

سفیر ایران در انگلستان امروز استوارنامه اش را طی تشریفاتی به ملکه انگلیس تقدیم کرد.


سفیر ایران با کالسکه سلطنتی به کاخ ملکه رفت و استوارنامه اش تقدیم ملکه الیزابت دوم کرد+تصاویر

سفیر ایران در انگلستان امروز استوارنامه اش را طی تشریفاتی به ملکه انگلیس تقدیم کرد.


وقتی مرداب «گل»، دختران جوان را می‌بلعد؛ مخدری صنعتی در پوشش گیاهی سنتی

در بین مواد تخدیری و محرکی که مصرف آن در میان برخی جوانان شایع است،مخدر «گل» از مواد اعتیاد آور نسبتاً نوظهوری است که اثرات و عوارض تخریبی جسمانی ...


پوشش نیکی کریمی ۴۵ ساله در صبح بسیار سرد تهران!+عکس

نیکی کریمی بازیگر ۴۵ ساله با انتشار عکسی صفحه شخصی اش را بروز کرده است.


تهذیب نفس به روش شهید ابراهیم هادی

جامعه | سه شنبه ۱۲ مرداد ۹۵ ساعت ۱۰:۲۰ | نسخه چاپي

اما آنچه که ابراهیم را الگوئی برای تمام دوستانش نمود. دوری ازگناه بود. او به هیچ وجه گرد گناه نمی‌چرخید. حتی جائی که حرف از گناه زده می‌شد سریع موضوع را عوض می‌کرد.
به گزارش جهاد و مقاومت مشرق، عباس هادی می گوید: یکبار که با ابراهیم صحبت می‌کردم گفت: وقتی برای ورزش یا مسابقات کشتی می‌رفتم همیشه با وضو بودم. همیشه هم قبل از مسابقات کشتی دو رکعت نماز می‌خواندم.
پرسیدم: " چه نمازی؟! "، گفت:" دو رکعت نماز مستحبی می‌خوندم و از خدا می‌خواستم که یه وقت تو مسابقه‌، حال کسی رو نگیرم."
  اما آنچه که ابراهیم را الگوئی برای تمام دوستانش نمود. دوری ازگناه بود. او به هیچ وجه گرد گناه نمی‌چرخید. حتی جائی که حرف از گناه زده می‌شد سریع موضوع را عوض می‌کرد.
  هر وقت هم می‌دید که بچه‌ها در جمع مشغول غیبت کسی هستند مرتب می‌گفت : ((صلوات بفرست ))و یا به هر طریقی بحث رو عوض می‌کرد.
  هیچگاه از کسی بد نمی‌گفت ، مگر به قصد اصلاح کردن، هیچوقت لباس تنگ یا آستین کوتاه نمی‌پوشید.
بارها خودش را به کارهای سخت مشغول می‌کرد و زمانی هم که علت آن را سؤال می‌کردیم می‌گفت: برای نفس آدم،این کارها لازمه.
جعفر جنگروی تعریف می‌کرد که یکبار پس از هیئت نشسته بودیم و داشتیم با بچه‌ها حرف می‌زدیم. ابراهیم توی اتاق دیگه تنها نشسته بود و توی حال خودش بود. وقتی بچه‌ها رفتن.اومدم پیش ابراهیم، هنوز متوجه حضور من نشده بود. باتعجب دیدم هر چند لحظه یکبار سوزنی را به صورتش و به پشت پلک چشمش می‌زنه. یکدفعه گفتم: "چیکار می‌کنی داش ابرام ؟!"
انگار تازه متوجه حضور من شده باشه از جا پرید و از حال خودش خارج شد. بعد مکثی کرد و گفت: "هیچی، هیچی، چیزی نیست".
گفتم:"به جون ابرام ولت نمی‌کنم. باید بگی برا چی سوزن زدی تو صورتت" مکثی کرد و خیلی آرام مثل آدم‌هائی که بغض کرده‌اند گفت: "سزای چشمی که به نامحرم بیفته همینه."
آن زمان نمی‌فهمیدم که ابراهیم چکار می‌کنه و این حرفش چه معنی داره. ولی بعدها وقتی تاریخ زندگی بزرگان رو می‌خوندم. دیدم که اونها برای جلوگیری از آلوده شدن به گناه چنین تنبیه‌هائی برای خودشوان داشته‌اند.
  از دیگر صفات برجسته شخصیت او این بود که از صحبت کردن با نامحرم بسیار گریزان بود . اگر می‌خواست با زنی نامحرم ،حتی از بستگان صحبت کند به هیچ وجه سرش را بالا نمی‌گرفت وبه قول دوستانش :
ابراهیم به زن نامحرم آلرژی داشت! و چه زیبا گفت امام محمد باقر(ع) که: "سخن گفتن با زنان نامحرم از تیرهای شیطان است"
ابراهیم به اطعام دادن نیز خیلی اهمیت می‌داد. همیشه دوستان را به خانه دعوت می‌کرد و غذا می‌داد.
در دوران مجروحیت که در خانه بستری بود هر روز غذا تهیه می‌کرد؛ و کسانی که به ملاقاتش می‌آمدند را سر سفره دعوت می‌کرد و پذیرائی می‌نمود.
از این کار هم بی‌نهایت لذت می‌بُرد. می‌گفت: ما وسیله‌ایم. این رزق شماست. رزق مؤمنین با برکت است و …
در هیئت‌ها و جلسات مذهبی هم به همین گونه بود. وقتی می‌دید صاحب‌خانه برای پذیرائی هیئت مشکل دارد. بدون کمترین حرفی برای همه میهمان‌ها و عزادارها غدا تهیه می‌کرد.
می‌گفت: مجلس امام حسین علیه السلام باید از همه لحاظ کامل باشد.
شب‌های جمعه بعد از برنامه بسیج، برای بچه‌ها شام تهیه می‌کرد. پس از صرف غذا دسته جمعی به زیارت حضرت عبد العظیم علیه السلام یا بهشت زهرا سلام ‌الله علیها می‌رفتیم.
بچه‌های بسیج و هیئتی هیچ وقت آن دوران را فراموش نمی‌کنند. هر چند آن دوران زیبا و به یادماندنی طولانی نشد.
یکبار به ابراهیم گفتم: داداش، این همه پول از کجا می‌یاری؟! از آموزش و پرورش ماهی دو هزار تومان حقوق می‌گیری، ولی چند برابرش را برای دیگران خرج می‌کنی!
نگاهی به صورتم انداخت و گفت: روزی رسان خداست. در این برنامه‌ها من فقط وسیله‌ام.
من از خدا خواستم هیچ وقت جیبم خالی نماند. خدا هم از جائی که فکرش را نمی‌کنم اسباب خیر را برایم فراهم می‌کند.
کتاب سلام بر ابراهیم – ص 179
زندگی‌نامه و خاطرات پهلوان بی‌مزار شهید ابراهیم هادی
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: