به چه شرطی صنعت خودرو از رکود خارج می شود؟

چنانچه خوروسازی های داخلی همکاری خود را با شرکتهای مطرح غربی شروع کرده و تولیدات خود را با قیمت های نجومی عرضه نکنند و شرایط ویژه فروش به نفع مشتری درنظر بگیرند می توان امیدوار بود چرخ های این صنعت در سال آینده بچرخد.


با پرجمعیت‌ترین جزیره جهان آشنا شوید

جزیره «میگینگو» در کنیا را از نظر تراکم، پرجمعیت‌ترین جزیره جهان می‌شناسند که با ۱۳۱ خانه جمعیتی ۱۰۰۰ نفری دارد.


افشای برنامه محرمانه انتخاباتی احمدی نژاد

یک منبع نزدیک به محمود احمدی نژاد، از برنامه محرمانه انتخاباتی رئیس جمهور سابق پرده برداشت.


اولین خودروی جاده ای فراری (+عکس)

در آن زمان این خودروی اسپورت 125S به یک موتور V12 با خروجی 118 اسب‌بخار مجهز شد. می‌توانید این قدرت و موتور را با آخرین تولیدی کارخانه فراری یعنی ...


5 شیطنت خانه‌ تکانی که نمی‌دانید!

آهسته می‌آید. درست مثل نسیم‌هایش که آرام‌آرام تن خشک درخت‌ها را نوازش می‌کنند تا دوباره زنده شوند. بهار آهسته می‌آید، درست مثل غنچه‌هایی که با ناز، چشم باز می‌کنند تا به زندگی لبخند بزنند و بهار آهسته می‌آید....به خانه ما. برای آمدنش باید مهیا شویم.


۱۰ روز زندگی در دنیای مردگان؛ مشاهدات یک تصادفی که به کما رفته بود

گوناگون | يكشنبه ۱۰ مرداد ۹۵ ساعت ۱۰:۴۴ | نسخه چاپي

مرگ مادر، کمرم را شکست. خیلی افسرده و ناراحت بودم. روز سوم مرگ او سر مزارش مراسمی برگزار کردیم. در راه برگشت، هنگام رانندگی حواسم زیاد جمع نبود. در مسیر بهشت‌رضا از جاده منحرف و خودرویم واژگون شد. چون سرعتم خیلی زیاد بود، از خودرو به بیرون پرتاب شدم و از ناحیه سر به‌شدت آسیب دیدم و به کما رفتم.

پزشکان گفته بودند سه مویرگ مغزم پاره شده و با توجه به شدت صدمه، امیدی به زند ه‌ماندنم نیست. ده روز در کما بودم. در این مدت اتفاق‌های خوبی برایم افتاد. از بالای سرم به پیکر بیهوش خودم نگاه می‌کردم و می‌گفتم من اینجا هستم، پس این کیست که مثل مرده‌ای افتاده و بی‌حرکت است.

تمام اوضاع و احوال و روحیه آشنایان و خانواده‌ام را می‌دیدم. در این ده روز، احساس سبکی و راحتی داشتم و با تعدادی از اموات و پدربزرگ و مادربزرگ مرحومم نیز دیدار کردم. روز آخر چند سید را در خواب دیدم. دست نوازشی بر صورتم کشیدند و می‌گفتند چون ذکر امام‌حسین(ع) و اهل‌لبیت‌(ع) همیشه بر لب داری، حالت خوب می‌شود.

بعد از آن به هوش آمدم، چشمانم را باز کردم و دنبال اموات می‌گشتم. خانواده و بستگانم فکر می‌کردند وضعیت روحی و روانی‌ام به هم خورده است؛ حتی می‌گفتند به‌خاطر ضربه سرش، قاطی کرده است، اما مطلب چیز دیگری بود. در دوران استراحت نیز توفیق یافتم تفسیر قرآن را یک‌بار مرور کنم. فاصله مرگ و زندگی یک نفس و شاید کمتر از آن باشد. دنیا ارزش ندارد. همان‌طور‌که خدا وعده داده یک‌ ذره کار خیر، نتیجه خیر و نیک می‌بخشد.

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟