خودروی مفهومی لاگونا رنو (+عکس)

برای جلوگیری از صدمه‌های احتمالی به چشم، راننده و سرنشین هر دو از عینک‌های بزرگ و ویژه‌ای استفاده می‌کنند.


۷ نشانه اینکه شوهرتان از ازدواجتان راضی است

دوست دارید بدانید که شوهرتان از ازدواج با شما رضایت دارد یا نه؟ این لیست را بخوانید. بعد برای هر کار خوبی که برایتان انجام می‌دهد قدردان باشید.


اظهارات آخوندی در جلسه استیضاحش؛

استعفا دادم اما رئیس‌جمهور مخالفت کرد

عباس آخوندی در نشست علنی امروز (یکشنبه یکم اسفندماه) مجلس شورای اسلامی در جریان بررسی طرح استیضاح، در دفاع از خود گفت: قطعاً این جلسه سخت و تاریخی ...


نماینده روسیه در سازمان ملل متحد درگذشت

وزارت امور خارجه روسیه در بیانیه ای خبر درگذشت ویتالی چورکین نماینده دائمی روسیه در سازمان ملل را تایید کرد.


بارش برف در محورهای ۱۱ استان/ وضعیت جاده های کشور

رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک راهور ناجا از بارش برف در محورهای ۱۱ استان خبر داد و گفت: تردد در جاده های برفی تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر ...


نقشه شوم مرد برای دخترش که از همسر پنهانی اش داشت

حوادث | يكشنبه ۱۰ مرداد ۹۵ ساعت ۱۱:۳۲ | نسخه چاپي

بعد از طلاق احساس سرشکستگی می‌کردم. از نگاه تحقیرآمیز دیگران و ترحم و دلسوزی اطرافیان رنج می‌بردم.

اوضاع روحی‌ام حسابی به‌هم ریخته بود؛ به‌طوراتفاقی با ناصر که تبعه خارجی است، آشنا شدم. او ادعا می‌کرد اینجا غریب است و کس‌وکاری ندارد. ناصر با چرب‌زبانی زندگی رؤیایی را برایم ترسیم می‌کرد و من نیز خام حرف‌هایش شده بودم.

ناصر می‌گفت قرار است ارثیه درست‌وحسابی به او برسد، بعد هم دست مرا می‌گیرد و به کشور دیگری می‌رویم. او مرا به عقد پنهانی خود درآورد. مدتی گذشت، خودش را کنار کشید و می‌گفت نمی‌تواند وعده‌هایش را عملی کند. او رهایم کرد و رفت. پس از چند ماه متوجه شدم باردار هستم. نمی‌دانستم چه خاکی بر سرم بریزم. بچه‌ام را با آبروریزی به دنیا آوردم. خودم کار می‌کردم و اتاقی هم اجاره گرفته بودم. برای دخترم شناسنامه هم‌ نگرفتم.

از چند هفته قبل سروکله ناصر و زنی که می‌گفت همسرش است، پیدا شد. تازه فهمیدم او دو بچه هم دارد. جلوی خانه‌ام با هم جروبحث می‌کردیم که در لابه‌لای حرف‌هایش گفت بیا بچه را بفروشیم. با شنیدن این حرف از کوره در رفتم. او عقب‌نشینی کرد و رفت. همسرش هم گم‌وگور شده بود. به داخل خانه برگشتم که متوجه شدم همسر ناصر بچه‌ام را دزدیده است.

تمام خانه روی سرم آوار شده بود. نمی‌دانستم باید چه‌کار کنم. خنده‌ها و گریه‌هایش توی گوشم بود. سرانجام به کلانتری٢٩ آمدم و شکایتم را تنظیم کردم.

من فریب خوردم و اگر تن به این ازدواج موقت و پنهانی نمی‌دادم، حال‌وروزم این‌گونه نبود.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟