زیباترین زنان جهان در کدام کشورها هستند+تصاویر

در این رده بندی که توسط سایت بسیار معتبر UCITYGUIDES صورت گرفته ده تا از کشور هایی که زیباترین زنان را دارند طبق این رده بندی مشاهده می کنید.


۸ دستور حرکتی اندروید که استفاده از این سیستم عامل را سرعت می دهند

دستورهای حرکتی مختلفی در سیستم عامل اندروید وجود دارند که باعث سریع‌تر شدن کار‌ها می‌شوند. این دستورها در بخش‌های مختلفی از این سیستم عامل ...


هایما با موتور توربو شارژ درایران+تصاویر

هایما S7 یک خودرو شاسی بلند با ظاهر و تجهیزات مناسب است. که توسط ایران خودرو به بازار ایران عرضه شد. حال پس از ورود این خودرو به تازگی اخباری ...


ایجاد ۶ حزب قوی برای حضور احزاب در جایگاه اداره کشور ضرورت دارد

رئیس مجلس با بیان اینکه تعدد احزاب فی نفسه مشکلی ندارد، گفت: اگر قرار است احزاب در جایگاه اداره کشور فعالیت کنند با این تعداد نمی شود و باید ...


پرسپولیس ناپلئونی تا قهرمانی می‌رود؟؛ پلنگ زخمی یا شیر کمین کرده!

پرسپولیس با شیوه اقتصادی بر صدر جدول تکیه زده اما می داند که اگر فرصت سوزی ها را تصحیح نکند ممکن است نتواند تا اوج برود و قهرمان لیگ برتر شود.


نقشه شوم مرد برای دخترش که از همسر پنهانی اش داشت

حوادث | يكشنبه ۱۰ مرداد ۹۵ ساعت ۱۱:۳۲ | نسخه چاپي

بعد از طلاق احساس سرشکستگی می‌کردم. از نگاه تحقیرآمیز دیگران و ترحم و دلسوزی اطرافیان رنج می‌بردم.

اوضاع روحی‌ام حسابی به‌هم ریخته بود؛ به‌طوراتفاقی با ناصر که تبعه خارجی است، آشنا شدم. او ادعا می‌کرد اینجا غریب است و کس‌وکاری ندارد. ناصر با چرب‌زبانی زندگی رؤیایی را برایم ترسیم می‌کرد و من نیز خام حرف‌هایش شده بودم.

ناصر می‌گفت قرار است ارثیه درست‌وحسابی به او برسد، بعد هم دست مرا می‌گیرد و به کشور دیگری می‌رویم. او مرا به عقد پنهانی خود درآورد. مدتی گذشت، خودش را کنار کشید و می‌گفت نمی‌تواند وعده‌هایش را عملی کند. او رهایم کرد و رفت. پس از چند ماه متوجه شدم باردار هستم. نمی‌دانستم چه خاکی بر سرم بریزم. بچه‌ام را با آبروریزی به دنیا آوردم. خودم کار می‌کردم و اتاقی هم اجاره گرفته بودم. برای دخترم شناسنامه هم‌ نگرفتم.

از چند هفته قبل سروکله ناصر و زنی که می‌گفت همسرش است، پیدا شد. تازه فهمیدم او دو بچه هم دارد. جلوی خانه‌ام با هم جروبحث می‌کردیم که در لابه‌لای حرف‌هایش گفت بیا بچه را بفروشیم. با شنیدن این حرف از کوره در رفتم. او عقب‌نشینی کرد و رفت. همسرش هم گم‌وگور شده بود. به داخل خانه برگشتم که متوجه شدم همسر ناصر بچه‌ام را دزدیده است.

تمام خانه روی سرم آوار شده بود. نمی‌دانستم باید چه‌کار کنم. خنده‌ها و گریه‌هایش توی گوشم بود. سرانجام به کلانتری٢٩ آمدم و شکایتم را تنظیم کردم.

من فریب خوردم و اگر تن به این ازدواج موقت و پنهانی نمی‌دادم، حال‌وروزم این‌گونه نبود.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: