فریبا نادری: وقتی مردم درفضای مجازی به هنرمندان ناسزا می گویند،دلیلی ندارد وارد این فضا شوم

فریبا نادری،بازیگر فیلم قصه گیتی به تازگی با یک روزنامه مصاحبه کرده است.


پیام‌های خود پاک‌شونده در اینستاگرام

اینستاگرام در جدیدترین نسخه خود امکاناتی را در اختیار کاربران قرار داده که بسیار جذاب است.



چرا «فردا» تعطیل نیست؟

در این گزارش به بررسی چرایی تعطیل‌نشدن هشتم ربیع‌الاول امسال، سالروز شهادت امام حسن عسکری(ع) و آغاز ولایت امام عصر(عج) پرداخته شده است.


ترامپ اسناد محرمانه برجامی را منتشر می‌کند

یک رسانه آمریکائی اعلام کرد که «دونالد ترامپ» پس از روی کار آمدن دست کم ۳ گروه از اسناد مرتبط با توافق هسته ای ایران را منتشر خواهد کرد.


پیشنهاد ازدواج دوم به شوهرم دادم!

حوادث | شنبه ۰۹ مرداد ۹۵ ساعت ۲۱:۸ | نسخه چاپي

زن جوان با مراجعه به مطب پزشک وقتی فهمید دچار بیماری سرطان شده و مهلت چندانی برای ادامه زندگی با شوهر و فرزندانش ندارد، تصمیم گرفت پیش از مرگ برای شوهرش همسری انتخاب کند تا سرپرستی دختر و پسرش را به یک هووی مهربان بسپارد. اما حالا سرنوشت پای این زن و شوهرش را به دادگاه خانواده باز کرده است.

ریحانه که آرام و قرار ندارد، اشک می ریزد تا این که منشی دادگاه خانواده، آن ها را دعوت به حضور در دادگاه می کند. ریحانه 35 ساله به قاضی می گوید: 14 سال پیش محمد به خواستگاری ام آمد. از آنجا که همکارم بود تا حدودی او را می شناختم؛ جوان برازنده و با شخصیتی که در همان برخوردهای اول با خانواده ام خودش را در دلشان جا کرد و ازدواج کردیم. با به دنیا آمدن دختر و پسرمان خوشبختی‌مان تکمیل شده بود تا این که در حدود سه سال پیش دچار یک بیماری شدم و پزشک معالجم پس از چند آزمایش، اعلام کرد مبتلا به نوعی سرطان هستم و مهلت زیادی برای زندگی ندارم. تا مدتی در خودم فرو رفته بودم و با هیچ فردی حرفی نمی زدم ولی یک روز به خودم آمدم و گفتم باید کاری کنم تا دختر و پسرم و همسرم که همیشه همدم و مونسم بوده اند، پس از مرگم آسیب نبینند. به همین دلیل پیشنهاد ازدواج دوم را به همسرم دادم که ای کاش لال می شدم و هرگز چنین حرفی نمی زدم.

هوویم را خودم پیدا کردم

ریحانه ضمن سرزنش خود، ادامه می دهد: شوهرم راضی نبود اما من هر روز به محمد اصرار می کردم تا در حضور من همسر دومش را انتخاب کند و بین دوست، آشنا و فامیل می گشتم تا زن وفاداری برای همسرم و مادر مهربانی برای بچه هایم پیدا کنم تا این که در یکی از مهمانی ها با همکلاسی ام مهتاب روبه‌رو شدم. از آنجا که مهتاب را به خوبی می شناختم نور امیدی در دلم تابید. او همانی بود که می توانستم خانواده ام را به او بسپارم. مهتاب مدیر یک مدرسه بود و با وجود داشتن خواستگارهای زیاد ازدواج نکرده بود. با مهتاب حرف زدم. باورش نمی شد من او را برای همسرم خواستگاری می کنم و از پیشنهادم به شدت ناراحت شد ولی وقتی حال و روزم را دید فرصت خواست تا درباره اش فکر کند. محمد حرف های ریحانه را قطع می کند و می گوید: وقتی ماجرا را برایم تعریف کرد، همه بدنم یخ کرد. برایم آسان نبود که فکر کنم قرار است او را از دست بدهم و پس از سال ها زندگی مشترک با زن دیگری ازدواج کنم ولی مخالفتم بی فایده بود. این بار ریحانه ادامه می دهد: وقتی جواب مثبت را از هر دویشان گرفتم به تدارک مراسم عقدشان پرداختم و سرانجام با برگزاری مراسم ازدواج همسرم با مهتاب، همه مان در کنار هم زندگی جدیدی را شروع کردیم. گرچه واقعا دیدن محمد در کنار مهتاب برایم راحت نبود ولی خودم خواسته بودم و نمی توانستم زندگی را برای آن ها زهر کنم حتی با بچه هایم صحبت می کردم تا مهتاب را قبول کنند تا این که کم کم رابطه شان با مهتاب خوب شد.

روزی که فهمیدم سرطان ندارم...

ریحانه ادامه می دهد: یک سالی از زندگی مشترک با هوویم گذشت تا این که متوجه شدم او باردار شده است، تحمل این واقعیت خیلی برایم سخت بود. سعی می کردم خودم را با کارهایم سرگرم کنم ولی هزار فکر و خیال در سرم بود تا این که در ادامه آزمایش ها نزد پزشک معالجم رفتم اما او من را به یک پزشک دیگر معرفی کرد. در دلم غوغایی برپا شده بود می خواستم بدانم فاصله ام تا مرگ چقدر است پزشک متخصص پس از انجام چند آزمایش از من خواست نزدش بروم تا خبر مهمی به من بدهد. با بدنی لرزان راهی مطب دکتر شدم و وقتی نتیجه آزمایش را داد انگار گوش هایم نمی شنید و شوکه بودم. دکتر چند بار تکرار کرد و گفت: «شما هیچ بیماری خاصی ندارید و مبتلا به بیماری لاعلاجی نیستید آزمایش های قبلی به اشتباه سرطان را نشان داده است» . با شنیدن حرف های دکتر به جای خوشحالی غمی به دلم نشست.

نه مهتاب را طلاق می دهم نه ریحانه را

این بار مرد رو به رئیس دادگاه می گوید: جناب قاضی از آن پس ریحانه هر روز دعوا و جنجال راه می انداخت و به مهتاب بیچاره طعنه می زد. من هم مجبور شدم به ناچار برای امنیت مهتاب، خانه جداگانه ای فراهم کنم ولی هرگز وجدانم اجازه نمی داد از او جدا شوم، من نه حاضرم مهتاب را طلاق بدهم و نه از ریحانه جدا شوم ولی او هر لحظه ما را تهدید می کند و می گوید اگر مهتاب را طلاق ندهم خودش را می کشد. آقای قاضی شما بگویید چه کنم؟
ریحانه با چهره ای برافروخته در جواب شوهرش می گوید: من طاقت این زندگی را ندارم و نمی توانم آن ها را کنار هم ببینم. من اشتباه کرده ام و تاوانش هر چه باشد می دهم ولی باید بین من و مهتاب یکی را انتخاب کند. اگر می خواهد با مهتاب باشد باید همه حق و حقوق و مهریه ام را بپردازد و طلاقم دهد در غیر این صورت من هم نمی توانم حضور هوو را در زندگی ام تحمل کنم.

ریحانه باید سهمش را در ایجاد مشکلات کنونی بپذیرد

سارا هجری؛ روان شناس بالینی : مطالعه این سرگذشت برای هر فردی تامل برانگیز و دردناک است. ما در این مطلب، قصد نداریم درباره درست یا غلط بودن اقدامات و  رفتارهای ریحانه و همسرش صحبتی کنیم چون حتما شما هم قبول دارید که تایید یا رد این اقدامات مشکلی از ناراحتی افراد درگیر این ماجرا کم نمی کند؛ سعی ما بر این است تا به این خانواده و خانواده هایی شبیه به آن، کمک کنیم در کنار یکدیگر با مدیریت و درایت، کانون خانواده خود را از آسیب ها و پیامدهای تلخ و جبران ناپذیر طلاق مصون نگه دارند  و فرزندانی موفق و شاد تربیت کنند.

تحمل هیجانات منفی در این حد سخت است

قطعا برای یک زن پذیرش این شرایط بسیار سخت است (خصوصا این که ریحانه خود در به وجود آوردن این شرایط سهم مهمی داشته است) اما دیگر این اتفاق افتاده است. این که وی بخواهد دایم درگیر این شرایط شود صرفا خودش آسیب روحی جدی می بیند. از طرفی نیز طلاق راه حل مناسبی نیست خصوصا با داشتن فرزند. ریحانه هیجانات منفی شدیدی را تجربه می کند و معمولا انسان کوتاه ترین راه را برای خلاصی و رهایی از هیجانات منفی انتخاب می کند که فرار و به عبارتی جدایی اولین گزینه ای است که افراد در این موقعیت بر می گزینند. مهم ترین توصیه به ریحانه این است- به دلیل تالمات روحی شدیدی که در حال تجربه آن هاست- با یک روانشناس متخصص صحبت کند.

ریحانه باید هیجانات منفی خود را در محیط امن و فضای مشاوره برون ریزی و تخلیه کند نه در حضور فرزندان و همسر خود که این سبک رفتاری به رابطه وی و همسرش و از طرفی به سلامت روحی فرزندانش خسارات جبران ناپذیری خواهد زد. صحبت با مشاور علاوه بر این که به او کمک می کند این دوره بحرانی را با درد و رنج کمتری بگذراند، می تواند طی فرآیند مشاوره به دلایل رفتار خود پی ببرد که چرا زمانی که خود در قید حیات است، شوهرش را مجبور به ازدواج مجدد می کند و از طرفی اکنون وی را مجبور به جدایی از همسر دیگرش. واقعیت این است که در این مجال ما قصد تحلیل روانشناختی علت رفتارهای ریحانه را نداریم اما یکی از مسائلی که به نظر می رسد بهتر است به شناخت بیشتری از خود در این زمینه برسد، مبحث کنترل گری و مداخله در انتخاب همسر بعدی شوهرش، حتی بعد از مرگ خودش است. ریحانه باید به این موضوع دقت کند اگر همسرش خود اقدام به ازدواج مجدد داشت بدون این که نظر وی را جویا شود یا اصرار به آن داشت شاید خواسته ها و رفتارهای ریحانه امری عادی می بود اما شرایط وی متفاوت است. توصیه می شود سهم خود را در ایجاد مسائل و مشکلات کنونی بپذیرد و برای حل مشکلات با کمترین آسیب و هزینه روحی و روانی برای کل خانواده اقدام کند.

شوهر ریحانه باید او را درک کند

نقش همسر ریحانه در مدیریت شرایط ایجاد شده بسیار مهم و تاثیر گذار است. او باید توجه کند که در مدتی که این ازدواج دوم انجام گرفته و ماه ها بعد از آن با این که ریحانه شرایط ازدواج وی را فراهم کرده، فشار شدید روحی را تجربه کرده و هم اکنون بعد از بازیابی سلامتی این واکنش های شدید پرخاشگرانه و خصمانه امری طبیعی است. پس در مرحله اول سعی کند همسرش را درک کند و وی را مطمئن کند که به ریحانه و فرزندانش عشق می ورزد. باید جایگاه همسر اولش را با توجه به تمامی سختی ها و مشکلاتی که طی سال ها با یکدیگر به دوش کشیده و در صدد ساختن زندگی مشترک بوده اند به وی گوشزد کند و او را قانع کند که نقش اصلی و سکاندار زندگی زناشویی ریحانه است. باید کمک کند عزت نفس خدشه دارشده همسرش ترمیم شود  و  وقت بیشتری با وی صرف کند تا ریحانه احساس تنهایی کمتری داشته باشد.

مهتاب هم باید جایگاه ریحانه را بشناسد

مهتاب نیز در این ماجرا آسیب دیده است. با توجه به این که وی با اصرار و تلاش های ریحانه راضی به ازدواج شده است و هم اکنون نیز منتظر به دنیا آمدن فرزندش است، توصیه می شود جایگاه ریحانه را بپذیرد و وی را درک کند. ریحانه هم اکنون اعتماد به نفس خود را از دست داده و احساس می کند جایگاهی برای همسرش ندارد و بخش زیادی از این رفتارها به امید به دست آوردن عزت نفس خدشه دار شده اش است. مهتاب نیز باید ریحانه را متوجه این موضوع کند که قصد تصاحب همسرش را ندارد و با توجه به این که فرزندی در راه دارد پیامدهای طلاق برای وی و فرزندش نیز زیانبار است.
متاسفانه ممکن است این تصور در ذهن برخی خوانندگان ایجاد شود که ما در این مطلب قصد داشتیم مسئله چند همسری را ترویج دهیم یا تشویق کنیم، در حالی که سعی بر این است که مشکل این مخاطب را بررسی کنیم و راه حل هایی مناسب به این گونه خانم ها ارائه دهیم تا بتوانند بهتر از گذشته، زندگی مشترک خود را حفظ کنند و از آسیب ها و پیامدهای تلخ طلاق و یا زندگی مشترک مملو از آسیب های روحی و روانی جلوگیری شود.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: همسرداری ،