پرسپولیس 0 - 1 پیکان/ نخستین شکست سرخ‌ها در لیگ (+جدول)

دیدار تیم‌های پرسپولیس و پیکان با برتری شاگردان جلالی به پایان رسید.


مهر تایید وزارت بهداشت بر بیمارستان بانک ملی (+عکس)

با مجوز وزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و معاونت درمان شهید بهشتی، بیمارستان بانک ملی ایران در فضایی بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع درطبقه دوم که ...


مهر تایید وزارت بهداشت بر بیمارستان بانک ملی (+عکس)

با مجوز وزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و معاونت درمان شهید بهشتی، بیمارستان بانک ملی ایران در فضایی بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع درطبقه دوم که ...


سرگردانی ۲ گردشگر ایرانی در تایلند بعد از حمله یک فیل!

دو گردشگر ایرانی در سفر به تایلند، پس از حمله‌ی یک فیل، به حال خود رها شدند و نه تنها عوامل تور و آژانس مسؤولتی در قبال‌شان نپذیرفتند که سفارت ایران در تایلند نیز پاسخگوی آن‌ها نبود.


خواندنی هایی درباره جلیقه های ضد گلوله!

جالب است بدانید که این جلیقه ها به راستی ضد گلوله نبوده و عبارت مقاوم در برابر گلوله به منظور تعریف آن ها مناسب تر خواهد بود.


روایت آیت‌الله خامنه‌ای از دیداری خاص با امام(ره)

اخبار داغ | جمعه ۰۸ مرداد ۹۵ ساعت ۱۵:۵۸ | نسخه چاپي

هفته‌نامه خط حزب‌الله، در شماره جدید خود روایتی از دیدار رهبر انقلاب با امام خمینی(ره) در دروران مبارزات انقلابی منتشر کرده‌است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در این روایت که در چهل و سومین هفته‌نامه خبری-تبیینی خط حزب‌الله منتشر شده، آمده است؛
در پس از شدت گرفتن اعتراضات امام خمینی(ره) به رژیم پهلوی حضرت امام خمینی در سحرگاه 15 خرداد 1342 دستگیر و به تهران منتقل شدند پس از 19 روز زندانی شدن در زندان قصر به زندان پادگان عشرت آباد و 11 مرداد 1342 نیز به منزلی در داوویه انتقاال یافته و پس از آن به خانه ای در قیطریه منتقل شدند. آیت الله خامنه ای پس از آزادی از زندان رژیم تصمیم گرفتند علی رغم وجود محدودیت و تحت نظر بودن امام(ره) با ایشان دیدار کنند. روایت رهبر انقلاب از این دیدار اینگونه است:
پرسیدم که منزل آقای خمینی کجاست؟ گفت: می‌خواهی چه کار؟ گفتم: اجازه بدهید... گفت: نه. گفتم: من زندان بوده ام... گفتند: می‌توانی به ملاقات بروی اما فقط برای ده دقیقه... دیدم حاج آقا وارد شد... افتادم به پای حاج آقا... ببوسم! از بس عاشق خمینی بودم واقعا عجیب محبت این مرد همیشه در دل ما بود. ایشان ناراحت شدند از این که من پای‌شان را ببوسم... نشستیم من گریه‌ام گرفت... نمی توانستم حرف بزنم. ناراحت بودم که حالا ایشان خیال‌ می‌کنند چون من زندان بوده ام گریه ام آمده؛ تصور نمی‌کنند که به خاطر شوق دیدار ایشان، خیال می کنند چون من زندان بوده ام گریه ام آمده؛
می خواستم خودم را نگه دارم نمی‌شد. هی می خواستم حرف بزنم نمی شد. بالاخره با زحمت زیاد توانستم. ایشان هم ساکت بودند و تماشا می کردند. ملاطفتی کردند که احوالتان چطور است. تنها حرفی که زدم گفتم آقا امسال ماه رمضان به خاطرنبودن شما از بین رفت، حیف شد، هدر رفت. خواهش می کنم برنامه بریزید که محرم آینده مان از بین نرود حیف است... یادم نیست ایشان چه گفت؛ مثلا تشویق کرد هیچوقت یادم نمی رود آن محبت ها و لطف و صفایی که در دیدار ایشان بود.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟