کدام شهر بیشتر رای را به حسن روحانی داد؟

ایلنا نوشت: بین ۹۶ تا ۹۹ و هشت دهم درصد از مردم در شهرهای مختلف به یکی از دو نامزد اصلی انتخابات رای دادند.<br /><br />


خداحافظی تهران با پل گیشا در نیمه دوم سال

معاون فنی و عمرانی شهرداری تهران در مورد آخرین وضعیت پنج پل فلزی پایتخت توضیحاتی را ارائه کرد.<br /><br />


جدیدترین رئیس دانشگاه آزاد!

در حاشیه معارفه فرهاد رهبر بعد از چندماه سرپرستی نوریان، جانشین رئیس قبلی دانشگاه آزاد.


خداحافظی تهران با پل گیشا در نیمه دوم سال

معاون فنی و عمرانی شهرداری تهران در مورد آخرین وضعیت پنج پل فلزی پایتخت توضیحاتی را ارائه کرد.<br /><br />


جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


اقدام زشت و دلخراش یک زن با پیرزن های مهربان

حوادث | جمعه ۰۸ مرداد ۹۵ ساعت ۱۶:۱ | نسخه چاپي

فردی 50 ساله که به عنوان سارق توسط گشت کلانتری دستگیر شد داستان زندگی خود را این چنین بیان کرد...

حدود 30 سال است که ازدواج کرده ام و ثمره ازدواج ناموفقم سه فرزند که یک دختر و دو پسر می باشند ، دخترم را به علت اعتیاد پدر و برادرانش در سن پایین شوهر دادم که مثل من بختش سیاه نشود دریغ از اینکه نمی دانستم بخت مادر و دختر شبیه یکدیگر می شود.

این زن ، آهی کشید و بعد از سکوتی طولانی بغض خود را فرو داد و گفت بگذریم ،زندگی خودم را برایتان می گویم شوهر و فرزندام علاوه براینکه اعتیاد به مواد مخدر دارند توان کار کردن هم ندارند.

بعضی مواقع می شد که به خاطر خرید نان پای کشتن یکدیگر هم می ایستادند و من به خاطر شرایط بد زندگی به خانه های مردم می رفتم و کلفتی می کردم تا لقمه نانی به دست آورم ولی خرج و مخارج سنگین زندگی باعث شکستن کمرم شد.

یک روز که خسته از سر کار به منزل برمی گشتم طلاهای پیرزنی که جلوی درخانه شان نشسته بود توجهم را به خود جلب کرد و فردای آن روز با نقشه اینکه می خواهم خانه اش را اجاره کنم به خانه پیرزن رفتم و وقتی داشت به من خانه را نشان می داد به داخل حمام رفت و من درآن لحظه از تنهایی پیرزن استفاده کردم و روی سینه اش نشستم و طلاهایش را از دستش خارج و از آنجا فرار کردم.

همان لحظه طلاها را فروختم و با عذاب وجدانی ناگفتنی به خانه رفتم و تا چند روز از خانه بیرون نیامدم تا آب از آسیاب بیافتد بعد از تمام شدن پول طلاها دوباره این فکر مثل خوره به جانم افتاده بود که تو که توان کار کردن نداری و این پیرزن ها هم که لب گور هستند دوباره با همان نقشه به خانه پیرزن های دیگر رفتم و حدود یک سال این کار را انجام دادم.

ولی بعداز مدتی کابوس های شبانه و التماس های پیرزن ها و نگاه های معصومانه آنها مانع از انجام این کار شد توان کار کردن در خانه های مردم را هم نداشتم راستش را بخواهید دیگر به جایی رسیدم که فکر می کردم خدا هم مرا به حال خود رها کرده است.

پس تصمیمی بدتر گرفتم و به اصطلاح از چاله به چاه تاریک و عمیقی افتادم...

خانواده ام اصلا برایشان مهم نبود که این پول از چه راهی برایشان فراهم می شود و چگونه یخچال خالی مان پرمی شود من پشیمانم، امید وارم دخترم مرا ببخشد تصمیم اشتباه گرفتم و می دانم که باید تاوان آن را بپردازم.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟