روحانی رو داری اشتباه می‌زنی داداش!/ تصاویر جعلی رسانه‌های منتقد از خوزستان و اعتراض در فضای‌مجازی

روزنامه تماشاگران امروز نوشت: استان خوزستان از روزهای ابتدایی بهمن‌ماه دچار مشکلات جدیدی شد که کهنه بودن زیرساخت‌های استان را بیش از پیش ...


بزرگترین شهاب سنگهای کشف شده در زمین را ببینید

اگرچه بخش قابل توجهی از سنگهای فضایی در آستانه ورود به اتمسفر زمین نابود می شوند اما برخی از آنها این شانس را دارند که مهمان زمین باشند و جالب ...


قابل اعتمادترین خودروهای جهان را بشناسید (+نمودار)

هر چه بروز مشکلات در میان تعداد خودرو کمتر باشد، امتیاز بیشتری به خودروساز تعلق می‌گیرد.


مترو چگونه برآورد کرده هزینه هر سفر ۲۴۰۰ تومان است؟/ سرانه حقوق پرسنل مترو؛ ۹ میلیون تومان!

رئیس کمیسیون سلامت، محیط زیست و خدمات شهری شورای شهر تهران گفت: مخالف افزایش بهای بلیت مترو تهران هستم، نباید استفاده از حمل و نقل عمومی برای مردم گران باشد.


خروسک؛ آزاردهنده اما موقت

مجرای تنفسی در کودکان باریک است، به‌همین سبب هنگام التهاب مخاطی و تنگی در این ناحیه، فرد دچار علائم تنفسی می‌شود. کروپ یا خروسک در اثر ...


اقدام زشت مرد هوس باز با همسرش

حوادث | جمعه ۰۸ مرداد ۹۵ ساعت ۱۶:۷ | نسخه چاپي

ازدواج من و پسردایی‌ام در دوران عقد به طلاق انجامید. دخالت‌های زن دایی و لج‌بازی‌های مادرم، علت اصلی این طلاق بود.

با این شکست سنگین عاطفی، دانشگاه را رها کردم و به مشهد آمدم. در اینجا زندگی جدیدی را کنار خواهرم شروع کردم. در ترم اول یکی از هم‌کلاسی‌هایم به ‌نام حامد به خواستگاری‌ام آمد؛ اما خانواده‌ام راضی نبودند، ولی من می‌گفتم هر چه زودتر و از لج زن‌دایی‌ هم که شده باید سروسامان بگیرم.
در این شرایط ازدواج کردم، با حمایت‌های مالی پدرم صاحب زندگی آبرومندانه‌ای شدم؛ ولی شوهرم قدر نمی‌دانست، وقتی می‌دید خانواده‌ام به او باج می‌دهند، از این شرایط سوءاستفاده می‌کرد. حتی قرار شد در شرکت شوهرخواهرم مشغول ‌به ‌کار شود؛ ولی یکی‌درمیان سر کار می‌رفت و با کوچک ‌ترین مسئله‌ای هم سرکوفت می‌زد که تو بیوه بودی و... .
متاسفانه حواس حامد به زندگی قشنگمان نبود. او فساد اخلاقی داشت و چند بار به او تذکر دادم و از او خواستم خودش را اصلاح کند. از دوست جون‌جونی‌اش کمک خواستم، می‌گفت: با زنی معتاد رابطه دارد و قرار شد از طریق شبکه‌های اجتماعی آمار کارهای حامد را بدهد. ادامه این ارتباط موجب شد تا با او قرار ملاقاتی بگذارم که حامد و پدرش ما را با یکدیگر درون خودروی دوستش دیدند و همین شد که مهر طلاق دوباره شناسنامه‌ام را سیاه کرد. من یک سال خودم را در خانه زندانی کردم و حالم خیلی بد بود. حالا با اصرار خواهرم به مرکز مشاوره پلیس آمده‌ام

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟