ساخت تاندون مصنوعی از ماده سخت تر از فولاد کربنی

محققان ژاپنی هیدروژلی ساخته اند که قدرت آن ۵ برابر فولاد کربنی است.


عکس‌های دردسرساز ملی پوش اسکی و ابهام در بازگشتش به ایران

با وجود پایان یافتن رقابت‌های مقدماتی اسکی قهرمانی جهان در فنلاند، هنوز در بازگشت یکی از ملی پوشان اسکی صحرانوردی ابهام وجود دارد.


با "این ترفند "

چگونه تلگرام خود را حذف کنیم؟

اگر شما هم زمان زیادی در تلگرام می گذرانید و از این شبکه اجتماعی خسته شده اید، می توانید با دنبال کردن ترفند زیر به سادگی حساب کاربری خود را ...


قطارهای لوکسی که تا کنون ندیده‌اید

همواره سفر از امور مورد توجه بشر به حساب می آید. در گذشته به دلیل نبود امکانات از احشام به عنوان وسیله برای سفر استفاده می کردند؛ با پیشرفت تکنولوژی ...


سئوال جالب منصوریان از خبرنگاران عربستانی بعد از برد استقلال

سرمربی تیم فوتبال استقلال تهران بعد از پیروزی مقابل التعاون عربستان در نشست خبری سئوالی را از خبرنگاران عربستانی پرسید.


خواستگاری بی شرمانه از دختر 18 ساله برای مرد 60 ساله

خواستگاری بی شرمانه از دختر ۱۸ ساله برای مرد ۶۰ ساله

حوادث | پنجشنبه ۰۷ مرداد ۹۵ ساعت ۸:۴۸ | نسخه چاپي

از کـلاس چهارم ابـتـدایـی کــارگــری میکنم. مــادرم می گوید تو با این همه پشتکار باید پسر می شدی. سرتان را درد نیاورم، بچه بودم که پدرم در حادثه سقوط از ارتفاع کمرش شکست و خانه نشین شد.

مادرم مدتی در خانه های مردم کلفتی می کرد. او بعد از تولد برادر کوچکم، دچار کمردرد و بیماری شد. به عنوان بچه بزرگ خانواده احساس مسئولیت می کردم. هر کاری از کارگری روی زمینهای کـشـاورزی گرفته تا مغزکردن پسته و گردو و شکستن قند انجام می دادم و کمک خرج خانه بودم.
ما در مشهد غریب هستیم و فامیل و آشـنـای درست وحسابی نـداریـم. وقتی خسته و کوفته از سر کار به خانه برمی گردم، با پدرومادرم خوشوبش می کنم و بعد هم درسم را می خوانم. در تمام این سال ها شاگرداول بوده ام و ذره ای کم نیاوردم. چادرم را هم محکم روی سرم نگه داشته ام تا کسی فکر نکند چون فرد بی اراده ای هستم و... .
چندروزقبل مــادرم از همسایه مان مقداری پول قرضی خواست تا هزینه ثبت نام پیش دانشگاهی ام را جور کند. زن همسایه با پررویی تمام مرا برای پدر شصت ساله اش خواستگاری کرده و می گوید: شما که سروته ندارید، شر این دختر را زودتر کم کنید.دیشب پدرم خودش را نفرین می کرد که چرا نتوانسته زندگی خوبی بسازد.
اشکش را که دیـدم، قلبم درد گرفت. گفتم اصلا ناراحت نباشید، ترک تحصیل می کنم. همسایه مان امروز پنجاه هزار تومان آورده بود و موضوع خواستگاری را با لحنی تحقیرآمیز دوباره مطرح کرد.
خانواده ام با او درگیر شدند. ترسیده بودم و به 110زنگ زدم.

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟