مهر تایید وزارت بهداشت بر بیمارستان بانک ملی (+عکس)

با مجوز وزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و معاونت درمان شهید بهشتی، بیمارستان بانک ملی ایران در فضایی بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع درطبقه دوم که همجوار با اطاق های عمل بوده اقدام به ساخت بخش های آنژیوگرافی ،icu oh ...


فرمانده کل ارتش: رژیم صهیونیستی روزهای باقیمانده عمرش را حساب کند/ دست از پا خطا کند حیفا و تل آویو با خاک یکسان خواهد شد

فرمانده کل ارتش گفت: اینکه ما می گوییم رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید، معنی‌اش این نیست که حتما ۲۵ سال کامل عمر می کند.


سرگردانی ۲ گردشگر ایرانی در تایلند بعد از حمله یک فیل!

دو گردشگر ایرانی در سفر به تایلند، پس از حمله‌ی یک فیل، به حال خود رها شدند و نه تنها عوامل تور و آژانس مسؤولتی در قبال‌شان نپذیرفتند که سفارت ...


بازیگر زن مشهور تلویزیون ایران درگذشت؛ بیوگرافی + تصاویر

نیلوفر خرم نیک بازیگر سریال «معمای شاه» چهارشنبه دهم شهریور ماه درگذشت.


بهترین تا بدترین لپ‌تاپ‌های گیم در بازار جهانی را بشناسید

9 سازنده لپ‌تاپ گیم از بهترین تا بدترین رده بندی شدند.


ماجرای خواستگاری احمد توکلی

اخبار داغ | چهارشنبه ۰۶ مرداد ۹۵ ساعت ۲۳:۴۷ | نسخه چاپي

احمد توکلی نماینده سابق مجلس در کانال تلگرام خود نوشت: موقع ازدواجم، یک خواستگاری ویژه از همسرم داشتم. دانشجوی مذهبی بودم و مادرم اصرار داشت که دختر خاله‌اش را انتخاب کنم که برادرش همبازی کودکی‌ من بود و گاهی هم به اصرار من او و دختر خاله او را که دو سالی از ما کوچکتر بودند به عنوان نخودی وارد بازی میکردیم.

بعدها که بزرگتر شدیم و من گرایش مذهبی پیدا کردم و او هم در محیط روحانیت بزرگ شده بود دیگر معاشرت نداشتیم. چون از روحانیت شهرمان شجاعت مبارزه دیده نمیشد گفتم باید بررسی کنم که آیا این خانم روحیاتش به من که انقلابی هستم میخورد و حاضر هست با من زندگی کندیا نه؟

کتابخانه‌ای قبلا به دست مردان پاکی وجود داشت که کتاب مذهبی امانت میداد. در تابستان 1349 آن را به کمک دوستان به مسجد بردیم و گسترش دادیم. با مشورت برادرش حسین، مسئولیت کتابخانه خانم‌ها را به او سپردم که در این آزمایش موفق بود و کتابهای ممنوعه را هم امانت میداد.

بعد از مدتی یک مهندسی غیرمذهبی، خواستگارش شد. به مادرم گفتم آزمایش خوبی است. اگر جواب مثبت به این خواستگارش بدهد، معلوم می‌شود که به درد من نمی‌خورد. اما شنیدم که گفته من حاضرم همسر یک باربر ساده بشوم اما همسر مهندس غیر‌مذهبی نمی‌شوم.

18 یا 19 ساله بودم که وارد دانشگاه شدم. بین دو ترم دانشگاه از شیراز به تهران و پیش پدر و مادرم در منزل خواهرم رفتم. مادرم به من گفت که دخترخاله‌ام یک خواستگار دانشجوی مهندسی و مذهبی برایش آمده و ممکن است ازدواج کند، می‌خواهی یواشکی با خاله‌ جان صحبت کنم. من هم جواب دادم چرا یواشکی، بلند بلند صحبت کنید!

پس از جلب رضایت پدرم، گفتم خودم به بهشهرمی‌روم تا صحبت‌های مقدماتی را بکنم.

یک دفتر چهل‌برگ خریدم و 23 صفحه مطلب نوشتم. پشت صفحات را هم سفید باقی گذاشتم و برای ایشان توضیح دادم که من دوبار بازداشت شده‌ام که پدر و مادرم خبر ندارند و در آینده هم به مبارزاتم ادامه خواهم داد و این‌که خیال نکن با یک دانشجوی مهندسی برق دانشگاه شیراز ازدواج کرده‌ای چرا که من در مسیر مبارزه‌ام، ممکن است اخراج شوم، به سربازی فرستاده شوم و یا حتی به زندان بروم یا کشته شوم چرا که پیرو آیت الله خمینی هستم.

تاکید کردم که من زندگی ساده‌ای خواهم داشت و مبل و فرش برای خانه‌ام نمی‌خرم. آیا این نوع زندگی را قبول می‌کنی یا نه؟ در بقیه صفحات هم از آیات قرآن و احادیث و تربیت فرزندان مطالبی را نوشتم .دفتر را برداشتم و به منزل خاله‌ام رفتم. هر چند آدم کم‌رویی نبودم اما هرکار کردم سر حرف را باز کنم، نشد.

موقعی که داشتم از خانه‌شان می‌رفتم، بالای پله‌ها به خاله‌ام گفتم که آمده‌ام از بهیجه خواستگاری کنم و همه خواسته‌هایم را در این دفتر نوشته‌ام. خاله جان با تعجب پرسید این چه طرز خواستگاری کردن است؟ من هم گفتم، عقاید و داستان زندگی مرا بخواند، اگر پسندید آقاجون و مامان برای مراسم رسمی می‌آیند.

خاله‌ام همان شب تماس گرفت و من و خواهرم را برای شام به خانه‌اش دعوت کرد. آنجا که رسیدم دختر خاله‌ام دفتر را جلویم گذاشت، یکی یکی صفحات را نگاه کردم و دیدم هیچ جوابی نداده است و خالی است!
نگران شدم تا رسیدم به صفحه آخر که او در یک جمله نوشته بود: من از وضع تو خبر دارم و پای تو واستادم و این زندگی را می‌پسندم. آنجا بود که گل از گلم شکفت و خواستگاری انجام شد.

این خانم بزرگوار از سال 49 تا الان که 46 سال می‌شود، همانطور که روز خواستگاری به من گفت عمل کرد.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟