تست و برسی شاسی بلند جدید رنو در ایران / وقتی قد بلند رنو، سانتافه را تهدید می کند (+عکس)

بعد از هشت بار مسابقه درگ با هیوندای سانتافه MPi 178 اسب بخار، به طور قطع می توان گفت که شتاب اولیه و ثانویه کولئوس از سانتافه بهتر است.


لحظه ترور برادر رهبره كره شمالی (عکس)

تصاویر دوربین های مداربسته در فرودگاه بین المللی كوالالامپور لحظه حمله دو تروریست زن به كیم جونگ نام برادر كره شمالی را به ثبت رسانده است.


کودک سه روزه در بیمارستان لنجان رها شد

معاون پیشگیری اداره کل بهزیستی استان اصفهان گفت: نوزاد سه روزه در بیمارستان لنجان رها شده و پس از بهبود بیماری‌اش به بهزیستی تحویل می‌شود.


علی اکبر صالحی: ایران ۹۵۰ تن کیک زرد و الیاف کربن می‌خرد

رییس سازمان انرژی اتمی از خرید حدود هزار تن کیک زرد در آینده نزدیک از قزاقستان خبر داد و گفت که ۳۰۰ کیلو از این مقدار قرار است در ایران به uf۶ تبدیل شود و مجددا به قزاقستان فروخته شود به این ترتیب این برای اولین بار خواهد بود که ایران به جمع کشورهای فروشنده UF۶‌ در دنیا می‌پیوندد.



من عاطفه 16سال دارم؛ فروشنده شیشه!

من عاطفه ۱۶سال دارم؛ فروشنده شیشه!

حوادث | چهارشنبه ۰۶ خرداد ۹۴ ساعت ۱۳:۳۲ | نسخه چاپي

به گزارش معاونت اجتماعي نیروی انتظامي، عاطفه دختري 16 ساله با مدرك تحصيلي ابتدايي است كه چندي قبل به جرم حمل 100 گرم ماده مخدر شيشه از سوي ماموران پليس مبارزه با موادمخدر یزد دستگير شد.

گرفتار شدن اين دختر كم سن و سال در دام موادمخدر، ذهنم را به سختي مشغول كرده بود و براي پي بردن به داستان زندگي عاطفه، درپليس مبارزه با مواد مخدر با او به گفت و گو نشستم.

وي در ابتدا از مصاحبه امتناع مي کرد اما بعد از کمي صحبت و اينکه شايد با گفتن علت و انگيزه هاي روي آوردنش به موادمخدر بتواند کمکي به خودش و افرادي كه قصددارند اين راه را انتخاب كنند، بالاخره قبول کرد.

اسمم عاطفه .... است و 16 ساله هستم. تو يه خانواده 6نفري بزرگ شدم دو تا خواهر و يك برادر دارم؛ فرزند کوچک خانواده ام و پدرم کارگر  ساده است و مادرم هم خانه داره.

 زندگي پر زحمتي را پشت سر گذاشتم  از کودکي داشتن خيلي چيزايي که شايد براي بقيه بي ارزش باشد آرزوم بوده اما چون پدرم يك کارگر ساده و معتاد بود و درآمد خوبي هم نداشت و به سختي هزينه خورد و خوراك ما رو تأمين مي کرد من هم هميشه از خواسته هايم چشم پوشي مي کردم.

زندگي سخت ما ادامه داشت تا اين كه در يك شب سرد زمستاني من دچار يك نوع تشنج شدم و از آن شب لعنتي مدام دچار سردرد هاي عصبي مي شدم و مادرم جهت تسكين درد من مقداري ماده مخدر ترياك به من خورانيد وسايه شوم اعتياد توسط مادرم آن هم بصورت نا آگاهانه و لطف مادرانه برسر من نگونبخت افتاد.

ناگفته نماند در زماني كه پدرم در خانه نبود بصورت پنهاني به سراغ موادمخدر مي رفتم و به قول خودم حال مي كردم. تا اينكه در يكي از روزها كه كلاس چهارم ابتدايي بودم در حين مصرف مواد پدرم سر رسيد  و يك كتك مفصل و جانانه اي خوردم كه حاصل آن "كر" شدن گوش چپم بود.

زماني که مدرک پنجم ابتدايي خودم را گرفتم پدر و مادرم از هم جداشدند و هر كدام به سويي رفتند و سرنوشت تلخ زندگي شروع شد و  من يك معتاد به تمام عياربودم .

بدبختي هایم از اينجا بيشتر شد که درسن 12 سالگي توسط يكي از افرادي كه مواد را از وي تهيه مي كردم مورد تجاوز قرار گرفتم و سرافکنده به خانه پدر بزرگم برگشتم.

قطار بدبختي هاي من هر روز به تعداد واگن هايش اضافه مي شد و من هم هر روز به اين خيال بودم که حتما خواب مي بينم و يك زماني از خواب بيدار مي شوم و مي بينم اين  ها همه جز يك خواب وحشتناك چيز ديگري نبوده است اما همه اين اتفاقات يك واقعيت بود.

الان هم به جرم خريد و فروش موادمخدر و رابطه نامشروع توسط پليس دستگير شده ام و نمي دانم سرنوشتم چي ميشه؟

اما مي خواهم به همه کسايي که حرف منو يك روز مي شنوند و همه کساني که يه روزي شايد سرنوشت من را بخوانند بگم که من راه را اشتباه رفتم و چاه را انتخاب کردم و اي کاش هيچوقت پايم را  توي اين راه شيشه اي نميگذاشتم...

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟