خواندنی هایی درباره جلیقه های ضد گلوله!

جالب است بدانید که این جلیقه ها به راستی ضد گلوله نبوده و عبارت مقاوم در برابر گلوله به منظور تعریف آن ها مناسب تر خواهد بود.


جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


مهر تایید وزارت بهداشت بر بیمارستان بانک ملی (+عکس)

با مجوز وزارت بهداشت درمان و اموزش پزشکی و معاونت درمان شهید بهشتی، بیمارستان بانک ملی ایران در فضایی بالغ بر ۱۰۰۰ متر مربع درطبقه دوم که ...


رکوردشکنی انگلیسی مغرور در جهنم سبز!+ شکست سوپراسپرت الکتریکی توسط مک‌لارن

حدود دو هفته پیش خودرو الکتریکی Nio EP9، رکورد پیست نوربرگ‌رینگ را شکست و خیلی‌ها را شگفت زده کرد. اما این رکوردشکنی مدت زیادی دوام نداشت و حالا ...


فرمانده کل ارتش: رژیم صهیونیستی روزهای باقیمانده عمرش را حساب کند/ دست از پا خطا کند حیفا و تل آویو با خاک یکسان خواهد شد

فرمانده کل ارتش گفت: اینکه ما می گوییم رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید، معنی‌اش این نیست که حتما ۲۵ سال کامل عمر می کند.


اعتراف ضارب: وای بر من!

اعتراف ضارب: وای بر من!

حوادث | سه شنبه ۲۹ تير ۹۵ ساعت ۸:۵۹ | نسخه چاپي

با غیظ از خودرو پیاده شدم. چشمم به سپر عقب که افتاد، اعصابم به‌هم ریخت. من این خودرو را تازه از نمایندگی تحویل گرفته‌ام و با سهل‌انگاری راننده خودروی آر دی، انگار جانم را به آتش کشیده بودند.

وقتی دیدم مرد جوان پشت فرمان خودروی خود نشسته و لبخند می‌زند، دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. به‌ سوی او حمله‌ور شدم.
من مرد جوان را در حضور همسر و فرزندش هدف ضرب‌وجرح قرار دادم. او هیچ عکس‌العملی نشان نداد و حسابی ترسیده بود. دراین‌لحظه آرام در خودرو باز شد. کاش می‌مردم و‌ آن صحنه را نمی‌دیدم. راننده خودرو معلول بود. سرم را برگرداندم و همسرش هم با چشمانی گریان پیاده شد.
دوست داشتم زمین دهان باز کند و به قعر خاک فرو بروم. یکی از شاهدان عینی این درگیری که خونش به جوش آمده بود، با من دست‌به‌یقه شد.
از خجالت نمی‌توانستم سرم را بالا بگیرم. خودروی گشتی کلانتری سررسید و ما را به‌خاطر درگیری به اینجا آوردند. این زن‌وشوهر مظلوم‌، بچه بیمار خود را برای مداوا به مشهد آورده‌اند. آن‌ها آن‌قدر وارسته و انسان هستند که کار خطا و روحیه خشن حیوانی‌ام را نادیده گرفتند.
دوست داشتم این مرد جوان و همسرش حداقل یک کلمه حرف و ناسزا به من بگویند؛ البته پسر کوچولویشان همان‌لحظه به سویم حمله‌ور شده بود تا از پدر ناتوان خود دفاع کند.
این خانواده را به خانه‌ام دعوت کرده‌ام و نوکرشان هستم؛ حتی می‌خواهم برای درمان فرزندشان هرکاری از دستم برمی‌آید، انجام دهم. وای بر من‌، نتوانستم یک‌لحظه عصبانیتم را کنترل کنم. نمی‌توانم خودم را ببخشم.

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟