دوستی فوق العاده زیبای یک پسر 3ساله و سگش

پسر سه ساله ای به نام «بادی» که فرزندخوانده یک خانواده آمریکائی محسوب می شود، با سگ خود به نام «ریگان» دوستی فوق العاده جالبی برقرار کرده است.


سرگیجه پرسپولیس در مورد محمد انصاری؛ از کلیه فروشی تا قهرمانی

پرسپولیس که در ابتدای فصل تنها یک مدافع وسط متخصص - به نظر برانکو ایوانکوویچ- کنار سیدجلال حسینی به خدمت گرفت حالا نمی‌داند که انصاری را بفروشد ...


پیام‌های خود پاک‌شونده در اینستاگرام

اینستاگرام در جدیدترین نسخه خود امکاناتی را در اختیار کاربران قرار داده که بسیار جذاب است.


انتقام بایرن از اتلتیکو؛ روستوف با آزمون به لیگ اروپا صعود کرد

هفته پایانی مرحله گروهی رقابتهای لیگ قهرمانان فوتبال اروپا با پیروزی تیم های بایرن مونیخ، بارسلونا و آرسنال و صعود روستوف به لیگ اروپا همراه ...


زیباترین زنان جهان در کدام کشورها هستند+تصاویر

در این رده بندی که توسط سایت بسیار معتبر UCITYGUIDES صورت گرفته ده تا از کشور هایی که زیباترین زنان را دارند طبق این رده بندی مشاهده می کنید.


اعتراف ضارب: وای بر من!

اعتراف ضارب: وای بر من!

حوادث | سه شنبه ۲۹ تير ۹۵ ساعت ۸:۵۹ | نسخه چاپي

با غیظ از خودرو پیاده شدم. چشمم به سپر عقب که افتاد، اعصابم به‌هم ریخت. من این خودرو را تازه از نمایندگی تحویل گرفته‌ام و با سهل‌انگاری راننده خودروی آر دی، انگار جانم را به آتش کشیده بودند.

وقتی دیدم مرد جوان پشت فرمان خودروی خود نشسته و لبخند می‌زند، دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. به‌ سوی او حمله‌ور شدم.
من مرد جوان را در حضور همسر و فرزندش هدف ضرب‌وجرح قرار دادم. او هیچ عکس‌العملی نشان نداد و حسابی ترسیده بود. دراین‌لحظه آرام در خودرو باز شد. کاش می‌مردم و‌ آن صحنه را نمی‌دیدم. راننده خودرو معلول بود. سرم را برگرداندم و همسرش هم با چشمانی گریان پیاده شد.
دوست داشتم زمین دهان باز کند و به قعر خاک فرو بروم. یکی از شاهدان عینی این درگیری که خونش به جوش آمده بود، با من دست‌به‌یقه شد.
از خجالت نمی‌توانستم سرم را بالا بگیرم. خودروی گشتی کلانتری سررسید و ما را به‌خاطر درگیری به اینجا آوردند. این زن‌وشوهر مظلوم‌، بچه بیمار خود را برای مداوا به مشهد آورده‌اند. آن‌ها آن‌قدر وارسته و انسان هستند که کار خطا و روحیه خشن حیوانی‌ام را نادیده گرفتند.
دوست داشتم این مرد جوان و همسرش حداقل یک کلمه حرف و ناسزا به من بگویند؛ البته پسر کوچولویشان همان‌لحظه به سویم حمله‌ور شده بود تا از پدر ناتوان خود دفاع کند.
این خانواده را به خانه‌ام دعوت کرده‌ام و نوکرشان هستم؛ حتی می‌خواهم برای درمان فرزندشان هرکاری از دستم برمی‌آید، انجام دهم. وای بر من‌، نتوانستم یک‌لحظه عصبانیتم را کنترل کنم. نمی‌توانم خودم را ببخشم.

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: