کدام شهر بیشتر رای را به حسن روحانی داد؟

ایلنا نوشت: بین ۹۶ تا ۹۹ و هشت دهم درصد از مردم در شهرهای مختلف به یکی از دو نامزد اصلی انتخابات رای دادند.<br /><br />


در جلسه ترامپ با مدیران غول‌های آی تی چه گذشت؟

ترامپ در دومین ملاقات با غول‌های آی تی گفت: بازسازی زیرساخت‌های آی تی آمریکا در 10 سال باعث صرفه‌جویی 1 تریلیون دلاری در نهادهای دولتی می شود ...


سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی ...


کدام شهر بیشتر رای را به حسن روحانی داد؟

ایلنا نوشت: بین ۹۶ تا ۹۹ و هشت دهم درصد از مردم در شهرهای مختلف به یکی از دو نامزد اصلی انتخابات رای دادند.<br /><br />


گفت‌وگو با زن و مردی که تغییر جنسیت داده‌اند/ چرا «ماه عسل» دعوتمان نمی‌کند؟

نگار لطفعلی‌، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران ملال جنسیتی ایران می‌گوید: «ترنسکشوال» یعنی گذر از جنسیت.


سرنوشت سوخته یک دختر جوان در 3 ازدواج اجباری

سرنوشت سوخته یک دختر جوان در ۳ ازدواج اجباری

حوادث | سه شنبه ۲۹ تير ۹۵ ساعت ۸:۵۸ | نسخه چاپي

من بچه ته‌تغاری خانه بودم. پس از مرگ پدرم، مادرم دچار افسردگی شدیدی شد؛ ولی من فکر می‌کردم در این شرایط بیشتر باید به فکر آینده‌ام باشم. برای همین هم با جدیت درس می‌خواندم.

سه سال گذشت. هر سال شاگرد ممتاز می‌شدم. با اینکه کم‌سن‌و‌سال بودم، ولی آروزهای زیادی برای آینده‌ام داشتم. افسوس که تمام آن رویاها و آرزوهای قشنگ سوخت و خاکستری شد. یک‌روز در راه برگشت به خانه، پسری برایم ایجاد مزاحمت می‌کرد.
می‌ترسیدم چیزی به مادرم بگویم؛ او عصبی بود و سخت‌گیر. فردای آن‌روز دوباره پسر مزاحم سر راهم سبز شد. برادرم را در جریان قرار دادم. احمد با آن پسر برخورد جدی کرد. متاسفانه خواهربزرگم با اطلاع از این موضوع کاسه داغ‌تر از آش شد. او می‌گفت دخترهایی که مشکل دارند، مزاحم پیدا می‌کنند و... .
مادرم غیرتی شده بود و تا چند ماه اجازه نمی‌داد آب خوش از گلویم پایین برود؛ اما من همچنان خیلی جدی درس می‌خواندم. یک‌روز از مدرسه که برگشتم، دایی جواد و همسرش خانه ما بودند. آن‌ها مرا برای پسرشان خواستگاری کردند. با چشمانی گریان سر سفره عقد نشستم. سه سال از بهترین روزهای عمرم را به پای پسری سوزاندم که هیچ علاقه‌ای به من نداشت. ما در دوران عقد جدا شدیم. دوباره می‌خواستم درس بخوانم؛ اما به اصرار مادرم‌، زن برادر همسایه‌مان شدم. این ازدواج هم ختم‌به‌خیر نشد و شوهرم فساد اخلاقی داشت. طلاق گرفتم. حالا قرار است برای حل یک اختلاف کهنه فامیلی تن به ازدوج اجباری دیگری بدهم‌. از خانه فراری شدم. ماموران کلانتری١۴ کمکم کردند و به کلانتری آمده‌ام.

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟