فیفا ستاره های استقلال را حذف کرد؛ستاره گذاری در آسیا ممنوع است

در سایت رسمی فیفا، هیچ اثری از دو ستاره استقلال، که نماد قهرمانی این تیم در آسیا است، وجود ندارد.


اظهارات آخوندی در جلسه استیضاحش؛

استعفا دادم اما رئیس‌جمهور مخالفت کرد

عباس آخوندی در نشست علنی امروز (یکشنبه یکم اسفندماه) مجلس شورای اسلامی در جریان بررسی طرح استیضاح، در دفاع از خود گفت: قطعاً این جلسه سخت و تاریخی ...


بارش برف در محورهای ۱۱ استان/ وضعیت جاده های کشور

رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک راهور ناجا از بارش برف در محورهای ۱۱ استان خبر داد و گفت: تردد در جاده های برفی تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر ...


بارش برف در محورهای ۱۱ استان/ وضعیت جاده های کشور

رئیس مرکز اطلاعات و کنترل ترافیک راهور ناجا از بارش برف در محورهای ۱۱ استان خبر داد و گفت: تردد در جاده های برفی تنها با زنجیر چرخ امکان پذیر ...


آخرین هواپیمای کنکورد فعال، راهی موزه شد

آخرین هواپیمای کنکورد مافوق صوت فعال، بعد از اینکه ۱۳ سال غیرفعال روی باند فرودگاه بریستول فیلتون بود، راهی یک آشبانه هواپیمای ویژه شد که ...


سرنوشت سوخته یک دختر جوان در 3 ازدواج اجباری

سرنوشت سوخته یک دختر جوان در ۳ ازدواج اجباری

حوادث | سه شنبه ۲۹ تير ۹۵ ساعت ۸:۵۸ | نسخه چاپي

من بچه ته‌تغاری خانه بودم. پس از مرگ پدرم، مادرم دچار افسردگی شدیدی شد؛ ولی من فکر می‌کردم در این شرایط بیشتر باید به فکر آینده‌ام باشم. برای همین هم با جدیت درس می‌خواندم.

سه سال گذشت. هر سال شاگرد ممتاز می‌شدم. با اینکه کم‌سن‌و‌سال بودم، ولی آروزهای زیادی برای آینده‌ام داشتم. افسوس که تمام آن رویاها و آرزوهای قشنگ سوخت و خاکستری شد. یک‌روز در راه برگشت به خانه، پسری برایم ایجاد مزاحمت می‌کرد.
می‌ترسیدم چیزی به مادرم بگویم؛ او عصبی بود و سخت‌گیر. فردای آن‌روز دوباره پسر مزاحم سر راهم سبز شد. برادرم را در جریان قرار دادم. احمد با آن پسر برخورد جدی کرد. متاسفانه خواهربزرگم با اطلاع از این موضوع کاسه داغ‌تر از آش شد. او می‌گفت دخترهایی که مشکل دارند، مزاحم پیدا می‌کنند و... .
مادرم غیرتی شده بود و تا چند ماه اجازه نمی‌داد آب خوش از گلویم پایین برود؛ اما من همچنان خیلی جدی درس می‌خواندم. یک‌روز از مدرسه که برگشتم، دایی جواد و همسرش خانه ما بودند. آن‌ها مرا برای پسرشان خواستگاری کردند. با چشمانی گریان سر سفره عقد نشستم. سه سال از بهترین روزهای عمرم را به پای پسری سوزاندم که هیچ علاقه‌ای به من نداشت. ما در دوران عقد جدا شدیم. دوباره می‌خواستم درس بخوانم؛ اما به اصرار مادرم‌، زن برادر همسایه‌مان شدم. این ازدواج هم ختم‌به‌خیر نشد و شوهرم فساد اخلاقی داشت. طلاق گرفتم. حالا قرار است برای حل یک اختلاف کهنه فامیلی تن به ازدوج اجباری دیگری بدهم‌. از خانه فراری شدم. ماموران کلانتری١۴ کمکم کردند و به کلانتری آمده‌ام.

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟