بهترین تا بدترین لپ‌تاپ‌های گیم در بازار جهانی را بشناسید

9 سازنده لپ‌تاپ گیم از بهترین تا بدترین رده بندی شدند.


خواندنی هایی درباره جلیقه های ضد گلوله!

جالب است بدانید که این جلیقه ها به راستی ضد گلوله نبوده و عبارت مقاوم در برابر گلوله به منظور تعریف آن ها مناسب تر خواهد بود.


رکوردشکنی انگلیسی مغرور در جهنم سبز!+ شکست سوپراسپرت الکتریکی توسط مک‌لارن

حدود دو هفته پیش خودرو الکتریکی Nio EP9، رکورد پیست نوربرگ‌رینگ را شکست و خیلی‌ها را شگفت زده کرد. اما این رکوردشکنی مدت زیادی دوام نداشت و حالا مک‌لارن P1LM در پیستی که به جهنم سبز مشهور است رکورد جدیدی را ثبت کرده است.


عکس تاریخی رهبر انقلاب در حرم امام رضا(ع)

در تصویر زیر عکس تاریخی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام را می‌بینید.


مصاحبه علی مطهری با یک نشریه فرانسوی

جدیدترین اخبار از رفع حصر، برجام و حضور زنان در ورزشگاهها

نائب رئیس مجلس شورای اسلامی ایران که برای ملاقات با رئیس مجلس ملی فرانسه در پاریس به سر می‌برد، اطمینان می‌دهد که جمهوری اسلامی ایران همه ...


سرنوشت سوخته یک دختر جوان در 3 ازدواج اجباری

سرنوشت سوخته یک دختر جوان در ۳ ازدواج اجباری

حوادث | سه شنبه ۲۹ تير ۹۵ ساعت ۸:۵۸ | نسخه چاپي

من بچه ته‌تغاری خانه بودم. پس از مرگ پدرم، مادرم دچار افسردگی شدیدی شد؛ ولی من فکر می‌کردم در این شرایط بیشتر باید به فکر آینده‌ام باشم. برای همین هم با جدیت درس می‌خواندم.

سه سال گذشت. هر سال شاگرد ممتاز می‌شدم. با اینکه کم‌سن‌و‌سال بودم، ولی آروزهای زیادی برای آینده‌ام داشتم. افسوس که تمام آن رویاها و آرزوهای قشنگ سوخت و خاکستری شد. یک‌روز در راه برگشت به خانه، پسری برایم ایجاد مزاحمت می‌کرد.
می‌ترسیدم چیزی به مادرم بگویم؛ او عصبی بود و سخت‌گیر. فردای آن‌روز دوباره پسر مزاحم سر راهم سبز شد. برادرم را در جریان قرار دادم. احمد با آن پسر برخورد جدی کرد. متاسفانه خواهربزرگم با اطلاع از این موضوع کاسه داغ‌تر از آش شد. او می‌گفت دخترهایی که مشکل دارند، مزاحم پیدا می‌کنند و... .
مادرم غیرتی شده بود و تا چند ماه اجازه نمی‌داد آب خوش از گلویم پایین برود؛ اما من همچنان خیلی جدی درس می‌خواندم. یک‌روز از مدرسه که برگشتم، دایی جواد و همسرش خانه ما بودند. آن‌ها مرا برای پسرشان خواستگاری کردند. با چشمانی گریان سر سفره عقد نشستم. سه سال از بهترین روزهای عمرم را به پای پسری سوزاندم که هیچ علاقه‌ای به من نداشت. ما در دوران عقد جدا شدیم. دوباره می‌خواستم درس بخوانم؛ اما به اصرار مادرم‌، زن برادر همسایه‌مان شدم. این ازدواج هم ختم‌به‌خیر نشد و شوهرم فساد اخلاقی داشت. طلاق گرفتم. حالا قرار است برای حل یک اختلاف کهنه فامیلی تن به ازدوج اجباری دیگری بدهم‌. از خانه فراری شدم. ماموران کلانتری١۴ کمکم کردند و به کلانتری آمده‌ام.

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟