پژو 508 در ایران؛ زنگ خطر برای رنو تلیسمان

ایران خودرو بزودی Peugeot 508 را به بازار سدان‌های لوکس ایران وارد می‌کند. در غیاب تویوتا کمری، کیا اپتیما و رنو تلیسمان اصلی‌ترین رقیب پژو 508 ...


گوینده مشهور خبر صداوسیما ناگهان حذف شد!

مدتی بود که که وقتی به بخش‌های مختلف خبری تلویزیون نگاه می‌انداختیم رد و نشانی از رضا حسین‌زاده، گوینده خبر با سابقه نمی‌دیدیم تا این‌که چندی پیش خبر وخامت حال او و بستری‌شدن این گوینده در بیمارستان منتشر شد. علت غیبتش در بخش اخبار تلویزیون را که جویا شدیم هر کسی دلیلی را برای آن آورد؛ عده‌ای کسالت و بیماری عده‌ای بازنشستگی و… اما خودش به‌هیچ‌وجه زیر بار برچسب بازنشستگی نمی‌رود .


گوینده مشهور خبر صداوسیما ناگهان حذف شد!

مدتی بود که که وقتی به بخش‌های مختلف خبری تلویزیون نگاه می‌انداختیم رد و نشانی از رضا حسین‌زاده، گوینده خبر با سابقه نمی‌دیدیم تا این‌که چندی پیش خبر وخامت حال او و بستری‌شدن این گوینده در بیمارستان منتشر شد. علت غیبتش در بخش اخبار تلویزیون را که جویا شدیم هر کسی دلیلی را برای آن آورد؛ عده‌ای کسالت و بیماری عده‌ای بازنشستگی و… اما خودش به‌هیچ‌وجه زیر بار برچسب بازنشستگی نمی‌رود .


گوینده مشهور خبر صداوسیما ناگهان حذف شد!

مدتی بود که که وقتی به بخش‌های مختلف خبری تلویزیون نگاه می‌انداختیم رد و نشانی از رضا حسین‌زاده، گوینده خبر با سابقه نمی‌دیدیم تا این‌که ...


مدل مانتو 96

گلچینی از شیک ترین مدل مانتوهای سال 96


مسیر موفقیت

سبك زندگي | شنبه ۲۶ تير ۹۵ ساعت ۸:۳۶ | نسخه چاپي

مرد میلیاردر قبل از آغاز سخنرانی خود خطاب به حضار گفت: «از میان شما خانم‌ها و آقایون، کسی هست که بخواهد جای من باشد، یک آدم پولدار و موفق؟» 
همه دست بلند کردند!
مرد میلیاردر لبخندی زد و حرف‌های خود را شروع کرد: «با سه نفر از رفیق‌های دوره تحصیل، یک شرکت پشتیبانی راه انداختیم و افتادیم توی کار. اما هنوز یک سال نشده، طعم ورشکستگی را چشیدیم! رفیق اولم از تیم جدا شد و رفت دنبال درسش! ولی من با آن ٢ تا رفیق دیگر، به راهم ادامه دادم. این بار یک ایده را به مرحله تولید رساندیم، اما بازار تقاضا جواب نداد و دوباره ورشکست شدیم! رفیق دوم هم از ما جدا شد و رفت پی کارش! من ماندم و رفیق سوم. بعد از مدتی با همین رفیق سوم، شرکت جدید حمل و نقل راه انداختیم، اما چیزی نگذشت که شکست خوردیم. این بار حجم ضررهای ما بسیار زیاد بود! رفیق سوم مستاصل شد و رفت پی شغل کارمندی! در این گیر و دار، با همسرم تجارت جدیدی را راه انداختیم و کارمان تا صادرات کالا هم رشد کرد. اوضاع خوب بود و ما به سوددهی رسیدیم اما در یک تصادف لعنتی، همسرم از بین رفت! همه چیز به هم ریخت و تعادل مالی‌ام را از دست دادم! شرکت افتاد در چاله ورشکستگی با کلی بدهی! شکست پشت شکست! مدتی بعد پسر کوچکم به خاطر تومور مغزی فوت کرد. چند سال بعد، ازدواج مجددی داشتم که به طلاق فوری منجر شد! بالاخره در مرز ٥٧ سالگی، با پسر بزرگم شرکت جدیدی راه‌اندازی کردیم با محصول جدید. اوایل تقاضا خوب بود اما با واردات بی‌رویه نمونه جنس ما، محصولمان افت فروش پیدا کرد و باز ورشکست شدیم. ٧ سال حبس را به خاطر درگیری با طلبکارهای دولتی و خصوصی گذراندم! و همه اموالم مصادره شد! شکست‌ها با من بودند و من نیز هنوز بودم! به محض رهایی از زندان، دوباره کار جدیدی را استارت زدیم و این بار موفق شدیم. من به سرعت و با رشدی عالی، از چاله بدهی‌ها در آمدم. حالا شرکت من با ١٠ شرکت زیرمجموعه‌اش تبدیل به یک هلدینگ بزرگ شده، با ١٠ هزار پرسنل.»
مرد میلیاردر بعد از رسیدن به این قسمت از حرف‌هایش، از حضار پرسید: «همانطور که شنیدید، من برای رسیدن به این مرحله از زندگی، تاوان دادم. عذاب کشیدم. آیا باز هم کسی حاضر است مسیر من را طی کند؟»
این بار هیچ کس دستش را بلند نکرد! مرد میلیاردر خنده بلندی کرد و سپس با گفتن یک جمله از پشت تریبون پایین آمد: «خیلی از شما دوست دارید جای من باشید، اما حاضر به پیمودن مسیر سختی که من طی کردم نیستید!»

منبع: روزنامه شهروند
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: موفقیت ،

دیدگاه شما چیست؟