سارق مسلح صرافی خیابان فردوسی: قرار بود ۲۶ اسفند با نامزدم کنار سفره عقد بنشینم/ دانشجو هستم

سارقانی که در جریان سرقت مسلحانه به یکی از صرافی‌های خیابان فردوسی تهران دستبرد زده بودند دیروز به بازسازی صحنه سرقت پرداختند.  ایران ...


بزرگترین شهاب سنگهای کشف شده در زمین را ببینید

اگرچه بخش قابل توجهی از سنگهای فضایی در آستانه ورود به اتمسفر زمین نابود می شوند اما برخی از آنها این شانس را دارند که مهمان زمین باشند و جالب ...


یکسان‌سازی سقف معافیت مالیاتی کارکنان دولتی و غیردولتی

بعد از ایجاد ابهام برای گروه‌های کارگری مبنی بر تفاوت ۵۰۰ هزار تومانی سقف معافیت مالیاتی بین کارکنان دولتی و غیردولتی قرار است این موضوع در ...


اظهار نظر یک دیپلمات پاکستانی درباره سفر روحانی به اسلام آباد

یک دیپلمات ارشد پاکستان معتقد است سفر قریب الوقوع رئیس جمهوری اسلامی ایران به اسلام آباد اگرچه بیشتر با هدف شرکت در اجلاس سران اکو' انجام می شود، از جمله مهم ترین سفرهای مقامات عالی به پاکستان محسوب می شود و و حکایت از دوستی عمیق و پیوند ناگسستنی میان دو کشور و دو ملت همسایه دارد.


آموزش مراحل/

چگونه پیامک های پاک شده را برگردانیم؟

این اتفاق ممکن است برای هر کاربر تلفن همراه بیافتد. در این مطلب قصد داریم تا راهکارهایی را برای بازیابی پیامک های حذف شده به شما ارائه ‌دهیم. ...


صاحب انگشتری که همیشه دست امام(ره) بود، کیست؟

| سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۴ ساعت ۱۴:۴۱ | نسخه چاپي

فاطمه طباطبایی در خاطره ای از امام می گوید: یک روز آقای معلم که ظاهراً با امام همدوره بوده ‏اند در بیمارستان به ملاقات امام آمدند.
 
در ادامه این خاطره آمده است: خود حضرت امام در پاریس به من فرمودند که «این انگشتر را آقای معلم به من هدیه کرده است.»
 
فاطمه طباطبایی افزوده است: در این دوران هم گاهی صحبتی از آقای معلم شده بود. آقای معلم آمد تو اتاق، پایین تخت امام ایستاد. نه او حرفی زد ـ ‏غیر از سلام‏ نه امام، فقط به هم نگاه می‏کردند، فقط و فقط نگاه. آقای معلم نگاه می‏کرد و دعا می‏خواند، امام هم فقط نگاه می‏کردند.
 
حرف این دو بیشتر با چشم بود، به جای اینکه با زبان باشد، با چشم خیلی مطالب را به هم گفتند. بعد آقای معلم خداحافظی کرد و رفت. من خیلی منقلب شده بودم. می‏خواستم یک حرفی بزنم؛ چون پزشکان سفارش کرده بودند با امام صحبت کنید، نگذارید خوابشان ببرد. شب ساعت هشت یا نه بود. برای اینکه حرفی زده باشم، راجع به آقای معلم پرسیدم.عرض کردم: آقا، این آقای معلم کیست؟ ایشان که معمم نیستند، چگونه با شما هم مدرسه بوده، چه آشنایی با شما دارند؟
 
امام فرمودند: با ایشان هم‏ مدرسه ‏ای بودم، همدرس نبودیم. من تعجب می‏کنم چون او در وادی دیگری بود، من در وادی دیگری، او یکسری مسائل را اعتقاد داشت که من به آنها به آن شکل بی‏اعتقاد بودم، ولی من هم نمی‏دانم چه چیزی بود که ما با هم رفیق بودیم.
 
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟