سبک رانندگی‌تان درمورد شخصیت شما چه می‌گوید

تام واندربیت، نویسنده کتاب «ترافیک: آنچه رانندگی درمورد شخصیت ما می‌گوید» در کتاب خود می‌نویسد، «باتوجه به اینکه خیلی از ما زمان بسیار زیادی را در ترافیک می‌گذرانیم تا در کنار خانواده و صرف غذا، ارزشش را دارد که کمی عمیق‌تر به این تجربه نگاه کنیم.»


تصاویر: چه کسانی احمد متوسلیان را ربودند؟

34 سال قبل در چنین روزی احمد متوسلیان به همراه دوتن از اعضای سفارت ایران و عکاس خبرگزاری ایرنا در یک پست بازرسی توسط شبه نظامیان مسیحیِ فالانژ ...


جراحی موفق نوزادی که معده و کبد او خارج از شکمش بود+ تصاویر

نوزادی در ابوظبی پایتخت امارات که معده و کبد وی خارج از شکم بود توسط پزشکان نجات یافت.<br /><br />


ضرب و شتم غلامرضا صنعتگر در بندرعباس/ حال خواننده جنوبی خوب است

غلامرضا صنعتگر خواننده موسیقی پاپ کشورمان در نخستین ساعات بامداد روز چهارشنبه سوم خرداد در بندرعباس مورد حمله و ضرب و شتم قرار گرفت.


پیکر ۲ شهید نیروی انتظامی در اهواز تشییع شد

پیکر دو شهید مامور نیروی انتظامی اهواز که روز گذشته به شهادت رسیده بودند، صبح امروز با حضور باشکوه مردم تشییع شد.


دوست صمیمی ام از شوهرم باردار شد؛ پارتی را لو دادم شوهرم ۶ ماه زندان رفت

حوادث | دوشنبه ۲۱ تير ۹۵ ساعت ۹:۱۴ | نسخه چاپي

سال های سختی را گذراندم تا این که وقتی قصد داشتم با نقشه همسر زندانی ام مقداری مواد مخدر را به داخل زندان ببرم، ماموران به ما مظنون شدند و موادرا قبل از رسیدن به زندان کشف کردند...

زن جوان در حالی که نگران آینده و سرنوشت دختر کوچکش بود آهی کشید و گفت: همسر اول مادرم در یک سانحه رانندگی جان سپرد و مادرم در حالی که  5 فرزند داشت با مرد دیگری به طور موقت ازدواج کرد که به دروغ مدعی بود با همسرش متارکه کرده است .او برای این که خللی در زندگی اش وارد نشود، مادرم را رها کرد و مرا نزد خودش برد. تا 4 سالگی نزد پدر و نامادری ام زندگی کردم ولی دوست داشتم نزد مادرم برگردم دیگر از آزار و اذیت های نامادری ام خسته شده بودم که پدرم مرا نزد مادرم بازگرداند با جدیت به تحصیل ادامه دادم و شاگرد ممتاز شدم ولی این روزهای خوش طولی نکشید و تلخ کامی ها به زندگی ام بازگشت. سال دوم راهنمایی را می گذراندم که پسر جوانی جلوی مدرسه آمد. آن روز ورزش داشتیم که من از محوطه مدرسه نزد آن جوان رفتم تا سوال کنم با چه کسی کار دارد؟ اما مدیر مدرسه که فکر کرده بود من با آن جوان قرار ملاقات دارم موضوع را برای دایی ام بازگو کرد. وقتی حسابی کتک خوردم دیگر به مدرسه نرفتم و در یک آرایشگاه مشغول کار شدم. در همین اثنا با برادر دوستم که دانشجو بود ازدواج کردم، اما 3 ماه بعد فهمیدم همسرم با یکی از دوستان نزدیک من روابط نادرستی دارد تا جایی که دانشگاه را رها کرده و در مهمانی های شبانه شرکت می کند. وقتی همسرم این موضوع را کتمان کرد من هم محل برگزاری میهمانی را به پلیس اطلاع دادم و همسرم روانه زندان شد. 6 ماه بعد از این ماجرا روزی دوست دختر سابق همسرم به منزل ما آمد و مدعی شد از همسرم باردار است اگرچه همسرم این موضوع را قبول نمی کرد، اما وقتی آزمایش های پزشکی این ماجرا را به اثبات رساند من هم از او طلاق گرفتم تا این که مدتی بعد با برادر دوست خواهرم ازدواج کردم تا تجربه های تلخ گذشته را فراموش کنم ولی هنوز یک ماه از زندگی ما در یکی از شهرهای مرزی خراسان رضوی نمی گذشت که فهمیدم همسرم قاچاقچی موادمخدر است و همه سرمایه مرا نیز صرف خرید مواد مخدر کرده است. این در حالی بود که من دخترم را باردار بودم و در صورت اعتراض زیر مشت و لگد قرار می گرفتم. چند ماه بعد وقتی دخترم به دنیا آمد که همسرم دستگیر و به 10 سال حبس محکوم شده بود. تا این که روزی از زندان مرخصی گرفت و دیگر بازنگشت. در این مدت مرا مجبور می کرد تا به جای او پاسخگوی مشتریانش باشم دیگر از این موضوع خسته شده بودم که همسرم دوباره دستگیر شد و به خاطر سابقه فرار اجازه مرخصی نداشت. در همین روزها از طریق دوستانش تهدیدم کرد که اگر مقداری موادمخدر برایش به زندان نبرم روزگار من و دخترم را سیاه می کند این گونه بود که...

منبع: رکنا

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟