گزینه های احتمالی دبیرکلی جمعیت هلال احمر

با انتصاب علی اصغر احمدی، دبیر کل جمعیت هلال احمر به عنوان معاون سیاسی وزارت کشور، گمانه زنی ها برای انتخاب دبیرکل جدید هلال احمر افزایش یافته ...


گزارش نهایی کمیسیون سوانح درباره علت حادثه سمنان

کمیسیون سوانح راه آهن با انتشار گزارش نهایی خود، خطای کارکنان، نقص فنی و صعب العبور بودن منطقه را بعنوان عوامل اصلی برخورد دو قطار در سمنان اعلام کرد.


خودروهای منتخب سال از نگاه تاپ‌گیر+تصاویر

این روند هر ساله بسیاری از مجلات تخصصی خودرواست که کارشناسان و اهل فن به بررسی آن می‌پردازند و مرجع خوبی برای انتخاب مشتریان محسوب می‌شود.


خوش استایل ترین ستاره های هفته

مجله هارپرز بازار بریتانیا و چند نشریه مد اینترنتی دیگر، هر هفته فهرستی از خوش پوش ترین و خوش استایل ترین ستاره ها و سلبریتی های دنیا را گردآوری ...


ترکیب استقلال برای دیدار با تراکتورسازی اعلام شد

کادر فنی استقلال ترکیب این تیم برای دیدار عصر جمعه برابر تراکتورسازی را اعلام کرد.


خاطرات هیلاری کلینتون -۴

| جمعه ۱۸ ارديبهشت ۹۴ ساعت ۱۹:۱۱ | نسخه چاپي

"هیلاری رودهام کلینتون" وزیر اسبق امور خارجه آمریکا در کابینه اول باراک اوباما و همسر "بیل کلینتون" چهل و دومین رئیس‌جمهور آمریکا است. کلینتون که نتوانست در سال 2008 میلادی نامزدی حزب دموکرات را برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری به دست آورد، به عنوان یکی از نامزدهای انتخابات سال 2016 میلادی در نظر گرفته می‌شود .کلینتون در سال 2016 میلادی، 69 ساله خواهد شد و نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد در صورتی که بخواهد وارد عرصه انتخابات شود و به عنوان نخستین رئیس‌جمهور زن آمریکا انتخاب شود، از حمایت قابل‌توجهی در میان دموکرات‌ها برخوردار خواهد بود.

هیلاری پس از ترک پست خود در وزارت خارجه آمریکا، در 10 ژوئن 2014 کتاب خاطراتش را تحت عنوان "انتخاب‌های سخت" منتشر کرد. این کتاب به موضوعاتی همچون کشته شدن اسامه بن‌لادن، سرنگونی رژیم قذافی در لیبی، خروج نظامیان آمریکایی از افغانستان و عراق، انقلاب‌های عربی، سیاست‌های مرتبط با ایران و کره شمالی، افزایش قدرت چین و روابط با روسیه و متحدان آمریکا می‌پردازد.

فصل دوم کتاب به بیان خاطرات کلینتون با موضوع قدرت نرم می‌پردازد که این فصل، "قعر مه‌آلود: قدرت نرم" نام دارد.

-----

بخش چهارم/فصل "قعر مه‌آلود: قدرت نرم"

کاپریشیا ["کاپریشیا مارشال" رئیس تشریفات منتخب کلینتون] به عنوان دبیر اجتماعی کاخ سفید در دهه 1990 خود از الزامات این شغل مطلع بود. با این حال واشنگتن به دنبال شخصی بود که در دور مقدماتی انتخابات نیز در کنار رئیس جمهور باشد. من چنین ایده ای را کوته بینانه می‌دانستم. با این حال دریافتم در مسیر موجودیت بخشیدن به آنچه به "جهان رو به توسعه اوباما" و "سرزمین رو به رشد هیلاری" شهرت داشت مواجهه با برخی مخالفت ها و مشکلات اجتناب ناپذیر می نمود. به کاپریشیا اطمینان دادم که "برای این موضوع راه حلی پیدا می کنیم. اگر می دانستم که برای این شغل مناسب نیستی-که البته هستی - هرگز تشویقت نمی کردم که آن را بپذیری."

 

رئیس جمهور از من پرسید آیا لازم است برای رفع اختلاف میان شریل ["شریل میلز" مشاور و رئیس ستاد کلینتون] و "دنیس مک‌دونا" یکی از نزدیک ترین مشاورانش، وارد عمل شویم. این دو در مورد کاپریشیا با یکدیگر اختلاف نظر داشتند. البته اصلا لازم نبود مداخله ای از جانب ما صورت بگیرد. آنها به تدریج با یکدیگر کنار آمدند و کاپریشیا عهده دار شغلی شد که برای او در نظر گرفته شده بود. می دانستم که او ما را مایوس نخواهد کرد و همین طور هم شد.

 

دنیس بعدها برای من تعریف کرد که یک روز صبح به همراه همسرش، "کاری" مصاحبه کاپریشیا را از شبکه رادیویی "ان پی آر" شنیده است. "کاری" مجذوب صحبت های کاپریشیا شده و از همسرش راجع به این دیپلمات "واقعا جذاب و برازنده" پرس و جو کرده است. دنیس نیز در پاسخ اعتراف کرده که در ابتدا با بکارگیری او در دولت مخالف بوده است. "کاری" با شنیدن این حرف، دنیس را دیوانه لقب داده و او نیز نظر همسرش را تایید کرده است. بعدها دنیس به شریل گفته بود: "جای تعجب ندارد که چرا در آن مورد نتوانستم دیگران را متقاعد کنم. البته همان بهتر که این اتفاق نیفتاد."

 

موفقیت کاپریشیا تنها بخش کوچکی از سفری بود که ما همگی با هم در آن قدم گذاشته بودیم و از رقبای انتخاباتی به همکارانی متعهد تبدیل شده بودیم. شریل و دنیس که در آغاز مبارزات انتخاباتی دو رقیب سرسخت بودند هم اکنون نه تنها همکار، بلکه دوست یکدیگر نیز بودند. بطوریکه تقریبا هر روز با هم صحبت می کردند. در تعطیلات پایان هفته نیز صبح های زود برای صرف صبحانه با یکدیگر ملاقات داشتند و به هنگام خوردن تخم مرغ و نوشیدن شکلات گرم به بیان استراتژی های خود می پرداختند. در اواخر دوران تصدی من بر وزارت امور خارجه، آقای رئیس جمهور یادداشت خداحافظی برای شریل فرستاد که در آن نوشته شده بود: "ما هم اکنون از گروهی از رقبا به یک مجموعه بی رقیب تبدیل شده ایم."

 

استخدام "ریچارد هالبروک" نیز با نظر من صورت گرفت. ریچارد فرد خارق العاده ای بود که اغلب از او به عنوان برجسته ترین دیپلمات نسل ما نام می برند. تلاش های عملی او در دهه 1990 صلح را به منطقه بالکان بازگرداند. همچنین ریچارد هالبروک در مقام سفیر آمریکا در سازمان ملل ضمن آنکه تاکید داشت موضوع ایدز و اچ آی وی یک مسئله امنیتی است موفق شده بود جمهوری خواهان را متقاعد به پرداخت حق عضویت ما در این سازمان نماید.

اولویت همیشگی ما روند صلح در خاورمیانه بود/ همسر دنیس مک‌دونا او را دیوانه خطاب کرد
استخدام ریچارد هالبروک برای نمایندگی آمریکا در افغانستان و پاکستان با نظر من بود

 

بلافاصله پس از آنکه سمت وزارت امور خارجه را پذیرفتم، از او خواستم تا به عنوان نماینده ویژه دولت در افغانستان و پاکستان مشغول به کار شود. زیرا پیش بینی می شد دولت جدید از همان روزهای نخست آغاز فعالیتش با ابهامات جدی در رابطه با آینده جنگ در افغانستان و به ویژه موضوع اعزام نیروهای بیشتر به این منطقه بنا بر خواست ارتش مواجه شود. صرفنظر از تصمیم رئیس جمهور، لازم بود ضمن تشدید اقدامات دیپلماتیک، تلاش های بیشتری در هر دو کشور صورت بگیرد. ریچارد از تجربه و جسارت کافی برای تحقق این هدف برخوردار بود.

 

اولویت دیگر ما همچون همیشه پیگیری روند صلح در خاورمیانه بود. در همین رابطه از "جورج میچل" سناتور سابق، خواستم تا هدایت این بخش از فعالیت های ما را بر عهده بگیرد. جورج از مخالفان هالبروک بود و همچون او بسیار محافظه کارانه عمل می کرد. با این حال گنجینه ای از تجارب و تخصص را نیز در اختیار داشت. او پانزده سال سناتور ایالت "مین" بود و شش سال نیز رهبری اکثریت سنا را بر عهده داشت. پس از کناره گیری از سنا در دهه 1990، در کنار همسرم به برقراری روند صلح در ایرلند کمک کرد. سپس مسئولیت کمیته حقیقت یاب شرم الشیخ را بر عهده گرفت که به بررسی انتفاضه دوم یا همان انقلاب مردم فلسطین می پرداخت که از سال 2000 آغاز شده بود.

 

از دیرباز، بسیاری از روسای جمهور و وزرای امور خارجه به منظور انجام ماموریت های هدفمند و یکپارچه ساختن سیاست های دولت در برخی حوزه ها، نمایندگان ویژه ای را به کار می گرفته اند. من خود از کارایی این شیوه مطلع بودم. به اعتقاد برخی از مفسران سیاسی، انتصاب دیپلمات های پرسابقه و برجسته ای چون هالبروک و میچل می توانست نقش من را در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری های مهم کشور، کمرنگ تر سازد. البته به نظر من اینطور نبود. به خدمت گرفتن افرادی که هر یک خود به تنهایی می توانستند سمت وزارت امور خارجه را بر عهده بگیرند، علاوه بر اینکه آزادی عمل بیشتری به من می داد بر اعتبار دولت نیز می افزود. حضور آنها قدرت دولت را چند برابر می کرد. در واقع نمایندگان ویژه دولت، ارتباط مستقیمی با کاخ سفید داشتند ولی گزارش کار خود را نیز به من ارائه می دادند.

 

باراک اوباما پیشنهاد من را پذیرفت و به همراه معاون رئیس جمهور به وزارت امور خارجه آمد تا خبر انتصاب ریچارد و جورج را رسما اعلام کند. من به خود می بالیدم که چنین شخصیت های برجسته ای قبول کرده بودند تا به عنوان عضوی از گروه با ما همکاری داشته باشند. در واقع با وجود دارا بودن تجارب کاری متفاوت و خاص، هیچ یک از این دو نفر نیازی نداشتند تا چنین وظیفه ای را بر عهده بگیرند که اگر نخواهیم بگوییم غیرممکن، از تمامی جهات بسیار دشوار بود. با این وجود، وطن دوستی و خدمتگزاری به مردم باعث شده بود تا آنها این دعوت را بپذیرند.

 

همچنین برای اداره امور وزارتخانه به معاونین بسیار لایقی نیاز داشتم. "جیم اشتاینبرگ" از جمله افراد پیشنهادی رئیس جمهور بود که من او را به عنوان معاون سیاسی وزیر امور خارجه برگزیدم. برخی گمانه زنی های مطبوعاتی حاکی از این بود که جیم جاسوس اوباما است و همین موضوع باعث به وجود آمدن تنش میان ما در آینده خواهد شد. من او را از زمانی می شناختم که به عنوان معاون مشاور امنیت ملی در دولت کلینتون خدمت می کرد. جیم اشتاینبرگ در طول رقابت های مقدماتی انتخابات سال 2008 در زمینه سیاست خارجی به هر دو حزب مشاوره می داد و من نظر مثبتی نسبت به او داشتم.

اولویت همیشگی ما روند صلح در خاورمیانه بود/ همسر دنیس مک‌دونا او را دیوانه خطاب کرد
جیمز اشتاینبرگ پیشنهاد اوباما برای معاونت سیاسی کلینتون بود

 

او همچنین به مسائل آسیا-اقیانوسیه که از اولویت های من به شمار می رفت، علاقمند بود. من این سمت را به او پیشنهاد کردم. در اولین دیدار صراحتا گفتم که از نظر من همه ما یک تیم واحد هستیم. جیم نیز دقیقا همین نظر را داشت. در اواسط سال 2011 ریاست دانشکده "ماکسول" دانشگاه "سیراکس" به اشتاینبرگ واگذار شد و او وزارتخانه را ترک کرد. پس از آن، من از "بیل برنز" که یک دیپلمات حرفه ای مجرب و با استعداد بود درخواست کردم تا جانشین جیم شود.

 

آنطور که از گذشته ها مرسوم بود همواره فقط یک معاون در وزارت امور خارجه حضور داشت. البته من دریافتم یک معاونت دیگر نیز از سوی کنگره برای مدیریت و منابع به تصویب رسیده، ولی عملا هیچگاه هیچ کس برای این سمت انتخاب نشده بود. از این رو مایل بودم تا مدیر عالی رتبه ای را در وزارت امور خارجه به خدمت بگیرم که بتوانیم با همراهی یکدیگر برای تامین منابع مورد نیاز وزارتخانه از طریق کنگره و کاخ سفید تلاش کرده و اطمینان حاصل کنیم که این منابع به درستی هزینه می شوند. به این منظور "جک لو" را برگزیدم، کسی که در اواخر دهه 1990 مدیر دفتر مدیریت و بودجه بود. تخصص مدیریتی و مالی او می توانست در راستای همکاری ما با یکدیگر به منظور بازبینی سیاست ها و اعمال تغییرات سازمانی بسیار ارزشمند باشد.

 

بلافاصله پس از آنکه در سال 2010 اوباما از جک خواست تا بار دیگر مسئولیت خودش در دفتر مدیریت و بودجه کاخ سفید را بر عهده بگیرد، "تام نایدز" جانشین او شد که مدت ها در حوزه تجارت و خدمات عمومی فعالیت کرده بود. سال ها تجربه کاری به عنوان رئیس ستاد "تام فولی" سخنگوی مجلس نمایندگان و سپس "مایکی کانتور" نماینده تجاری آمریکا که از دوستان من بود، به او این امکان را می داد تا علاوه بر حمایت از وزارت امور خارجه در مقابل کنگره، به شرکت های آمریکایی نیز در خارج از کشور کمک کند. او با بهره گیری از مهارت بالای گفتگو در برخی از مسائل چالش برانگیز از جمله بن بست غیرقابل نفوذی که در پاکستان با آن مواجه بودیم، موفق شد در سال 2012 آن را از میان بردارد.

--

بخش های اول ، دوم و سوم خاطرات کلینتون را در اینجا و اینجا و اینجا بخوانید.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: