عکس تاریخی رهبر انقلاب در حرم امام رضا(ع)

در تصویر زیر عکس تاریخی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی، در حرم مطهر امام رضا علیه‌السلام را می‌بینید.


فرمانده کل ارتش: رژیم صهیونیستی روزهای باقیمانده عمرش را حساب کند/ دست از پا خطا کند حیفا و تل آویو با خاک یکسان خواهد شد

فرمانده کل ارتش گفت: اینکه ما می گوییم رژیم صهیونیستی ۲۵ سال آینده را نخواهد دید، معنی‌اش این نیست که حتما ۲۵ سال کامل عمر می کند.


گفت‌وگو با زن و مردی که تغییر جنسیت داده‌اند/ چرا «ماه عسل» دعوتمان نمی‌کند؟

نگار لطفعلی‌، مدیرعامل انجمن حمایت از بیماران ملال جنسیتی ایران می‌گوید: «ترنسکشوال» یعنی گذر از جنسیت.


رکوردشکنی انگلیسی مغرور در جهنم سبز!+ شکست سوپراسپرت الکتریکی توسط مک‌لارن

حدود دو هفته پیش خودرو الکتریکی Nio EP9، رکورد پیست نوربرگ‌رینگ را شکست و خیلی‌ها را شگفت زده کرد. اما این رکوردشکنی مدت زیادی دوام نداشت و حالا ...


با پای خودم به خانه مجردی رامین رفتم!

حوادث | يكشنبه ۰۶ تير ۹۵ ساعت ۱۴:۲۱ | نسخه چاپي

همواره دوست داشتم با یک جوان ایرانی ازدواج کنم تا زندگی راحتی داشته باشم بالاخره وقتی همسرم ایرانی باشد بسیاری از مشکلات اقامت غیرمجاز در ایران حل می‌شود. اما پدرم اصرار داشت من به خواستگاری پسر عمه ام جواب مثبت بدهم ولی...
این ها بخشی از اظهارات دختر 20ساله ای است که به اتهام برقراری روابط نامشروع و فرار از خانه دستگیر شده است.
این دختر تبعه خارجی که چندین روز را در کنار جوان غریبه ای به سر برده بود که هیچ نسبتی با او نداشت در حالی که مدعی بود نمی خواستم تن به یک ازدواج اجباری بدهم به کارشناس اجتماعی کلانتری شیرازی مشهد گفت: سال ها قبل پدرم به دلیل مشکلاتی که در کشورمان وجود داشت، تصمیم گرفت به ایران مهاجرت کنیم. پدرم در همدان ساکن شده بود و با کار در زمین های کشاورزی هزینه های زندگی را تامین می کرد. این در حالی بود که ما به خاطر حضور غیرقانونی در ایران با مشکلات زیادی روبه رو بودیم با وجود این، من و خواهر و برادرم در مدارس دولتی تحصیل می کردیم تا این که بنا به شرایطی مجبور شدم به خواست پدرم ترک تحصیل کنم چرا که مادرم به سرطان مبتلا بود و من باید به امور خانه نیز رسیدگی می کردم.
درست 5 سال قبل بود که مادرم پس از تحمل سختی های این بیماری جان خود را از دست داد و من از نظر روحی دچار آسیب شدیدی شده بودم. از آن روز به بعد مسئولیت من در خانواده سنگین تر شده بود چرا که به عنوان فرزند بزرگ باید مراقبت از دیگر اعضای خانواده را به عهده می‌گرفتم، اما این تفکر که باید با یک جوان ایرانی ازدواج کنم هیچ وقت رهایم نمی کرد به همین دلیل همیشه سعی می کردم توجه جوانان ایرانی را به خودم جلب کنم ولی آن ها وقتی متوجه می شدند من تبعه خارجی هستم از ازدواج با من منصرف می شدند چرا که آن ها نیز به مشکلات و درگیری های ازدواج با تبعه خارجی آشنا بودند و می‌دانستند پس از ازدواج گرفتاری های قانونی و اجتماعی زیادی گریبان آن ها را خواهد گرفت.
این بود که سعی می‌کردم هویت خودم را پنهان کنم. در همین شرایط عمه ام مرا برای پسرش خواستگاری کرد در حالی که من هیچ علاقه ای به او نداشتم پدرم اصرار داشت به خاطر نسبت فامیلی و شناختی که از یکدیگر داریم با «کرامت» ازدواج کنم او می گفت اجازه نمی دهم با فرد دیگری به جز پسر عمه ات ازدواج کنی. این گونه بود که من از خانه فرار کردم و به مشهد آمدم. چند ساعت بعد از آن که به مشهد رسیدم با پسری به نام «رامین» آشنا شدم و به خانه مجردی او رفتم. انتظار داشتم او با من ازدواج کند ولی چند روز بعد فهمیدم رامین نامزد دارد. وقتی در خیابان به خاطر همین موضوع با یکدیگر مشاجره می کردیم مورد ظن ماموران قرار گرفتیم و دستگیر شدیم. حالا هم پشیمانم اما...
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟