خروسک؛ آزاردهنده اما موقت

مجرای تنفسی در کودکان باریک است، به‌همین سبب هنگام التهاب مخاطی و تنگی در این ناحیه، فرد دچار علائم تنفسی می‌شود. کروپ یا خروسک در اثر عفونت تنفسی ناشی از ویروس‌ها بویژه ویروس پارا آنفلوآنزا رخ می‌دهد ...


گوینده مشهور خبر صداوسیما ناگهان حذف شد!

مدتی بود که که وقتی به بخش‌های مختلف خبری تلویزیون نگاه می‌انداختیم رد و نشانی از رضا حسین‌زاده، گوینده خبر با سابقه نمی‌دیدیم تا این‌که ...


رهبر معظم انقلاب: همه موظفند در خدمت آرمان فلسطین قرار بگیرند

اتحاد برای فلسطین

رهبر معظم انقلاب اسلامی در ششمین کنفرانس حمایت از انتفاضه فلسطین بیان کردند:اشغال ظالمانه فلسطین از صفحات ناپاک تاریخ است که همچون دیگر صفحات ...


لحظه ترور برادر رهبره كره شمالی (عکس)

تصاویر دوربین های مداربسته در فرودگاه بین المللی كوالالامپور لحظه حمله دو تروریست زن به كیم جونگ نام برادر كره شمالی را به ثبت رسانده است.


پژو 508 در ایران؛ زنگ خطر برای رنو تلیسمان

ایران خودرو بزودی Peugeot 508 را به بازار سدان‌های لوکس ایران وارد می‌کند. در غیاب تویوتا کمری، کیا اپتیما و رنو تلیسمان اصلی‌ترین رقیب پژو 508 ...


دردسر رابطه غیر اخلاقی برای یک دختر

حوادث | يكشنبه ۰۶ تير ۹۵ ساعت ۱۳:۲۶ | نسخه چاپي

ماموران به موقع به خودروی شک کردند، دو جوان دختری را که تا نیمه شب در خیابان بود را به زور سوار کرده بودند تا در محل خلوت نیت شیطانی شان را به اجرا برسانند.
دختر جوان سکوت کرده بود اما مشخص بود که شب اول است که از خانه شان گریخته است.
این دختر پس از بازداشت با دو جوان دیگر به ماموران گفت: مثل سایر دختران دوست داشتم با مد پیش بروم و از همه لحاظ خصوصا پوشش آزاد باشم. ولی چون در روستا زندگی می کردم خانواده ام اجازه نمی دادند که آنطورکه دلم می خواهد رفتار کنم.
اما من که گرفتار احساساتم شده بودم با لجبازی تمام، رفتارهایی برخلاف نظر خانواده انجام می دادم.
کم کم این رفتار ها باعث شد تا به کنترل شدید اعمالم بپردازند به طوری که هرجایی که می خواستم بروم حتما باید با یکی از آنها همراه می شدم.
وقتی دیدم نزدیک ترین افراد زندگی ام درموردم چنین فکری می کنند که نباید بکنند، دیگر هیچ چیز برایم مهم نبود.
تصمیم گرفتم علاوه بر ادامه لجبازی و تکرار رفتار های گذشته مزه دوستی با جنس مخالف را هم بچشم.
وی ادامه داد: چون وقتی دوستانم از دوست پسرانشان برایم می گفتند احساس لذت می کردم و حسرت می خوردم که چرا من نباید دوست پسر داشته باشم؟
تصمیم گرفتم دور از چشم خانواده، موبایلی تهیه کنم که همین کار را کردم و در اولین فرصت با پسری به نام سهراب آشنا شدم.
اوایل آشنایی بیشتر تلفنی با او صحبت می کردم و چون شغلم خیاطی بود به بهانه خرید لوازم خیاطی با سهراب قرار گذاشتم.
و به خانه شان می رفتم سهراب در این ملاقات های حضوری و مکالمات تلفنی، همه اش از ازدواج می گفت و من که سر پرخیالی داشتم به او اعتماد کرده و به این رابطه نامشروع ادامه دادم.
مثل برق و باد ده ماه از آشنایی من با سهراب گذشت که روزی مطلع شدم پسرخاله ام می خواهد به خواستگاری ام بیاید وخانواده هم برخلاف نظر من با این ازدواج موافق هستند.
به هر دری زدم که این قول و قرار را به هم بزنم و حتی آنها را تهدید به خودکشی کردم ولی بازهم حاضر نشدند از تصمیمشان برگردند.
مرتب با خودم می گفتم که چگونه می توانم با پسرخاله ام ازدواج کنم درصورتی که با پسر دیگری ارتباط نامشروع دارم.
افکار واهی فراوانی از ذهنم گذشت نهایت تصمیم به خودکشی گرفتم ولی جرأت این کار را نداشتم.
این دختر گفت: بنابراین تصمیم به فرار گرفتم با اینکه به خانواده ام گفته بودم که می خواهم فرار کنم ولی مانع نشدند چون فکر می کردند دروغ می گویم.
من که تصور می کردم همراه و پشتیبان حقیقی خود را درزندگی یافته ام بلافاصله موضوع را با سهراب در میان گذاشتم اما درکمال تعجب گفت حاضر به قبول تو نیستم اگر فرار کنی دیگر تو را نمی خواهم.
مثل دیوانه ها شدم فکر می کردم دروغ می گوید، در هر حال فرار کردم و به او زنگ زدم اما موبایلش را خاموش کرده بود.
تلاشم بی فایده بود چند ساعتی را در پارک سپری کردم ولی خیلی زود خسته شدم و توی خیابان راه افتادم که یک ماشین با دونفر سرنشین دنبالم کردند و می خواستند مرا به زور سوار کنند که ماموران گشت سر رسیدند و هر سه ما را به کلانتری آوردند.
بعداز بازجویی شماره خانه را پرسیدند تا مرا به خانواده ام تحویل دهند ولی خیلی ترسیده بودم ازطرفی روی برگشتم به خانه رانداشتم.
و از این می ترسیدم که پدرم بلایی به سرم بیاورد و مرا بکشد ولی با این حساب مجبور به دادن شماره شدم.
وقتی به خانواده ام اطلاع دادند، چند ساعت بعد پدرم خود را به کلانتری رساند با شنیدن صدای پدرم ناخداگاه از ترس و بدون اختیار چاقویی را که توی کیفم بود را برداشتم و رگم را زدم ودیگر هیچ چیز نفهمیدم ...
وقتی به هوش آمدم آرزو می کردم که ای کاش مرده بودم تازه فهمیدم چقدر آدم بدبختی هستم.
اشتباهاتم مثل فیلم از جلوی چشمانم رد می شد وقتی به کارهای نسنجیده و اشتباهات کوچک و بزرگم فکر می کردم، تازه فهمیدم اولین و بزرگترین اشتباهاتم دشمن پنداشتن خانواده و دوست پنداشتن بیگانه ها بود، حال از لجبازی با خانواده ام پشیمان شده ام و برای عاقبت سیاه و زندگی تباه شده ام حسرت می خورم اما دیگر حسرت و آه فایده ای ندارد ودر منجلابی غوطه ورشدم که راه بازگشت ندارم...
بنابه این گزارش، پلیس چهارمحال و بختیاری دو جوان پس از تکمیل پرونده و به اتهام اقدام به آدم ربایی تحویل مقامات قضایی داد و دختر جوان نیز تحویل خانواده شد.
نظرکارشناس
عدم ایفای نقش خانواده در جهت یاری دادن به نسل جوان برای یافتن هویت سالم، مثبت، پویا و سازنده، جوان لذت دوستی را عامل تسکین بحران بی هویتی خود می داند.
ناتوانی جامعه و خانواده در پاسخگویی صحیح و به موقع به نیاز های اساسی نسل جوان، ازجمله امنیت، احترام، محبت و دوست داشته شدن، فقر فرهنگی و نشناختن هویت واقعی جنس مخالف و شاید نشناختن قدر وارزش خود.
اگر دختران به قداست، ارزش، اهمیت و کرامت خود واقف شوند و در برخورد با جنس مخالف، رفتاری توأم با متانت و بزرگ منشی و بی اعتنایی داشته باشند فرصتی برای انحراف و آسیب به وجود نمی آید.
و علت دیگر دوستی های نامتعارف با جنس مخالف خصوصا در این مورد، نبود ارتباط صمیمی با والدین است.
این امر بر هیچ کس پوشیده نیست که نوجوانی که ارتباط صمیمی و محبت آمیز با والدین به ویژه پدر و برادر خود ندارد، بیش از دیگران به دوستی های خیابانی و اینترنتی متمایل می شود.
منبع:فرادید
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:

دیدگاه شما چیست؟