کشف جسد متلاشی شده یک زن در یافت‌آباد

جسد متلاشی شده زنی در لاین تندرو شرق به غرب پل الغدیر یافت‌آباد کشف شد.


وقتی مرداب «گل»، دختران جوان را می‌بلعد؛ مخدری صنعتی در پوشش گیاهی سنتی

در بین مواد تخدیری و محرکی که مصرف آن در میان برخی جوانان شایع است،مخدر «گل» از مواد اعتیاد آور نسبتاً نوظهوری است که اثرات و عوارض تخریبی جسمانی ...


روایت دوست نزدیک قالیباف از گپ‌وگفتش با او درباره کاندیداتوری برای انتخابات ریاست جمهوری

مرتضی طلایی نایب رییس شورای شهر تهران که رابطه نزدیک با شهردار تهران دارد، می‌گوید: قالیباف قصدی برای ورود به انتخابات ریاست جمهوری ندارد ...


سرگیجه پرسپولیس در مورد محمد انصاری؛ از کلیه فروشی تا قهرمانی

پرسپولیس که در ابتدای فصل تنها یک مدافع وسط متخصص - به نظر برانکو ایوانکوویچ- کنار سیدجلال حسینی به خدمت گرفت حالا نمی‌داند که انصاری را بفروشد ...


2 میلیارد تومان هزینه تایید صلاحیت یک کاندیدای مجلس!

سخنگوی شورای نگهبان به اظهارات روز گذشته نماینده مجلس شورای اسلامی پیرامون تایید صلاحیت‌ها واکنش نشان داد.


گره خوردن سرنوشت تلخ زن جوان با ۴ مرگ پی در پی

حوادث | شنبه ۰۵ تير ۹۵ ساعت ۱۴:۲۶ | نسخه چاپي

با آن که 3 سال از ازدواج دومم می گذرد، اما یک روز خوش در زندگی ام ندیدم، چراکه 2 سال اول زندگی را به انتظار «محمدتقی» نشستم تا او از زندان آزاد شود و یک سال بعد را هم ...
به گزارش رکنا، زن جوان در حالی که مدعی بود همسرش پس از ضرب و جرح، او را از خانه بیرون انداخته است، به کارشناس اجتماعی کلانتری احمدآباد مشهد گفت: دختر نوجوانی بودم که با اصرار پدر و مادرم با جوانی که به خواستگاری‌ام آمده بود، ازدواج کردم، اما هنوز 3 ماه از مراسم عقدکنان نگذشته بود که به دلیل اختلافات شدید خانوادگی و نارضایتی خانواده همسرم از این ازدواج، مجبور به جدایی از او شدم.
مدتی بعد پدر و مادرم نیز فوت کردند و من در حالی تنها شدم که خواهر و برادرم نیز در شهرستان زندگی می کردند. در این شرایط بود که من با معرفی یکی از آشنایانمان پرستاری از مادر بیمار آقای دکتر را قبول کردم و در کنار آن ها به زندگی ادامه دادم. هنوز دو سال از این ماجرا نگذشته بود که مادر آقای دکتر نیز فوت کرد، اما خانواده او می‌دانستند که اگر عذرم را بخواهند، دیگر جا و مکانی برای زندگی نخواهم داشت.
این بود که در خانه شان ماندم، اما چون دختر جوانی بودم احساس می کردم همسر دکتر تمایل زیادی برای ماندن من در خانه اش ندارد، تا این که روزی همسر دکتر رو به من کرد و گفت: خواستگار خوبی برایت سراغ دارم و تو باید به دنبال سرنوشت خودت بروی. خیلی زود به خواستگاری «محمدتقی» پاسخ مثبت دادم و مراسم عقدکنان ما در خانه دکتر برگزار شد. اما هنوز یک ماه از این موضوع نگذشته بود که متوجه شدم همسرم به جرم نزاع و درگیری به تحمل 2 سال زندان و پرداخت دیه محکوم شده است و این حکم با زندانی شدن همسرم به اجرا در آمد.
از آن روز به بعد به خانه شاکیان می رفتم و با گریه و زاری التماس می کردم تا رضایت آن ها را جلب کنم. از سوی دیگر تلاش می کردم تا پولی برای پرداخت دیه پیدا کنم. در نهایت پس از 2سال انتظار و دوندگی و جلب رضایت شاکیان، همسرم از زندان آزاد شد. تنها چند روز بعد از آزادی محمدتقی بود که سر و کله دوستان معتادش پیدا شد. او با آن ها در زندان آشنا شده بود و همه اوقاتش را با دوستانش می گذراند. با آن که محمدتقی بیکار بود و ما در خانه مادرشوهرم زندگی می‌کردیم، اما وقتی به رفت و آمدهای او با دوستانش اعتراض می کردم، با مشت و لگد پاسخم را می داد و همه درآمدم را صرف خرید موادمخدر می کرد. من هم که به شدت احساس بی کسی و تنهایی می کردم مجبور بودم در برابر کتک های او سکوت کنم. تا این که چند روز قبل از شدت خماری مرا کتک زد و از خانه مادرش بیرون انداخت. دوباره به خانواده دکتر پناه بردم تا بتوانم با گرفتن مهریه ام سرپناهی برای خودم اجاره کنم و ...
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: سرنوشت ،