املی لاریجانی: حسابهای قوه قضاییه به نام شخص نیست

نماینده مردم تهران در مجلس گفت: آیت الله آملی لاریجانی در دیدارجمعی از نمایندگان گفتند که دستگاه قضایی در رسیدگی به اتهام مستقل است و نیاز به تشخیص دستگاه دیگری از جمله هیات نظارت بر رفتار نمایندگان ندارد و تاکید کردند اختلاف برداشت و تفسیر از قانون تاثیری در استقلال قوه قضاییه ندارد بلکه مبنای عمل قوه قضاییه تفسیر شورای نگهبان از اصل 86 قانون اساسی است.


خودروهای منتخب سال از نگاه تاپ‌گیر+تصاویر

این روند هر ساله بسیاری از مجلات تخصصی خودرواست که کارشناسان و اهل فن به بررسی آن می‌پردازند و مرجع خوبی برای انتخاب مشتریان محسوب می‌شود.


جلیلی می‌خواهد احمدی‌نژاد «زمانه» شود؟

این روزها دیگر در قالب هسته‌ای اظهارنظر نمی‌کند، مسکن را هدف قرار می‌دهد، دستمزد و حقوق‌ها را و ...او دیگر سعید جلیلی فقط دیپلمات نیست، گویی ...


دردسرهای عکس منشوری و استعفای دو سرمربی؛ یک فوتبالیست گوشه رینگ!

اظهارات تند شجاعی و عکس جنجالی رحمتی، استعفای همزمان دو مربی لیگ برتری، واگذاری تیم امید به فدراسیون و استعفا در پرونده تیم جنجالی اخیر مهمترین ...


آن سوی دیوار جذامی‌ها...

جامعه | يكشنبه ۳۰ خرداد ۹۵ ساعت ۱۳:۲۷ | نسخه چاپي

گاهی اوقات دیواری را می‌چینند تا تو را نبینند، دیوار می‌گذارند تا از تو نترسند و تو در گوشه‌ای برای خودت زندگی کنی تا بمیری چون تو جذام داری.
به گزارش ایسنا، ترس و ترسیدن همیشه ناشی از ندانستن و نشناختن بوده است؛ آدمی از هرچه که نمی‌شناسد می‌ترسد، جذام را نمی‌شناسیم و از آن تنها چهره‌هایی به هم ریخته، دست و پایی معلول و چشمانی نابینا را تصور می‌کنیم، شاید همین ترس، همین نشناختن و همین مطرح نبودن موجب شده باشد جذامی‌هایمان را در گوشه‌ای از شهر رها کرده تا به حال خود، با فقر، سختی‌های بیماری و زندگی تنهای خود را ادامه دهند تا به مرگ برسند.
درمانگاه‌شان سر درب بزرگی دارد و رویش نوشته "درمانگاه امراض پوستی"، کسی نداند فکر می‌کند این درمانگاه تخصصی بوده و مانند تمام درمانگاه‌های دیگر دارای دکتر و پرستار است، درب درمانگاه باز است واردش که می‌شوی جایگاه نگهبانی وجود دارد، اما در هیچ‌کدام از زمان‌هایی که ما به آنجا رفتیم، نگهبان حضور نداشته است، اینجا محل نگهداری تنها هشت مریض جذامی است، راستی، همین چند روز پیش شدند هفت نفر، دیوار مربوط به همین قسمت است؛ دیوار را کشیده‌اند تا جذامی‌ها از غیر جذامی‌ها جدا باشند یا به زبان دیگر درمانگاه(آسایشگاه) جذامی‌ها را از بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد مشهد جدا کرده‌اند تنها به این دلیل که این‌ها جذام دارند.
وارد درمانگاه می‌شویم؛ در را که باز می‌کنیم انگار درِ خانه‌ای متروکه در قسمتی دورافتاده از شهر را باز کرده‌ایم، راهرو ورودی آن چراغ ندارد، هوای درون گرفته و گرم است و اصلا انگار تهویه‌ای جز پنجره‌های باز، هوا را جا به جا نمی‌کند، در همین میان یکی از جذامی‌ها که وسط راهرو قرار دارد و بر روی ویلچر است توجه ما را جلب می‌کند، انگار می‌داند که چهره‌اش برای ما خیلی غریبه است، سرش را پایین می‌اندازد و به داخل اتاقش می‌رود، کمی جلوتر می‌رویم، نوشته است "اتاق پزشک"، راستش را بخواهید ما هم نمی‌دانیم این اتاق انباری بوده که تنها اسمش به اتاق پزشک تبدیل شده یا اتاق پزشکی که حالا انباری شده است!
درِ اتاق سمت چپ باز است و صدایی از درد و رنج به گوشمان می‌رسد، یک پیرمرد و پیرزن که جذام داشته‌اند روی تختند و دستگاه اکسیژن به آنان وصل است، عروس‌شان به عنوان پرستار کنار تخت‌شان نشسته بود و از گرمای فراوان خود را باد می‌زد، می‌گفت: "جذام که به پیری می‌رسد، تو را با درد می‌کشد، بیماران جذامی با اینکه بیماری‌شان در حال حاضر پیشرفت نمی‌کند، اما آنقدر بدن را ضعیف می‌کند که دردهای کوچکی که در پیری به سراغ آدم می‌آیند، صد برابر احساس می‌شوند".
صدای یکی از بیمارها به صورت نامشخص می‌آید؛ داد و بیداد می‌کند روی میزش می‌زند و کلا درست نمی‌تواند حرف بزند، این همان بیماریست که جذام بافت مغزی او را از بین برده و دچار معلولیت ذهنی شده است، کف پایش را به دلیل زخم جذام، بسته‌اند، چوب بزرگ و بلندی در اتاقش دارد آن را بر می‌دارد و همینطور داد و بیداد کنان به بیرون می‌رود، روی صندلی حیات می‌نشیند و به مدت چندین دقیقه با خودش حرف می‌زند، خوشبختانه از درمانگاه خارج نمی‌شود چون اگر بخواهد این کار را بکند اصلا مانعی بر سر راهش وجود ندارد.
داخل اتاق بعدی می‌شویم، سه بیمار در اینجا حضور دارند، یکی از آن‌ها همانیست که ابتدای ورود به درمانگاه بر روی ویلچر دیده بودیم، شروع می‌کنیم به صحبت کردن با او و او مانند تمام افراد دیگر این جامعه می‌تواند صحبت کند و نظر دهد، او هم دلش می‌خواهد تفریح کند، ازدواج کند، در خیابان‌ها راه برود و ... اما چون چهره‌اش به خاطر جذام به هم ریخته است، نمی‌تواند... می‌گوید: "تنها خدماتی که در اینجا دریافت می‌کنیم، وعده‌های غذایی است. غیر از آن دیگر هیچ".
چند بیمار دیگر در اینجا حضور دارند، اما کسالت ظهر و گرمای اینجا، آنان را به خواب عمیق فرو برده است. دستشویی، آشپزخانه، اتاق پرستار و ... هم وجود داشت، اما مشخص بود که مدتیست اصلا مورد نظافت قرار نگرفته‌اند، آنقدر فضا گرفته و سیاه بود که دیگر تحمل حضور در درمانگاه را نداشتیم و خواستیم تا به خانه‌های سازمانی جذامی‌ها برویم.
دیواری میان بیمارستان و درمانگاه جذامی‌ها قرار داده‌ایم، از آن بابت که وقتی به بیمارستان می‌رویم نبینیم‌شان یا زمانی که از کنارشان رد می‌شویم، دست کودک‌مان را بگیریم و دور شویم، دیوارِ فراموشی را قرار داده‌ایم چون آنان دیگر در حال تمام شدنند... دیوارِ بی‌توجهی را قرار داده‌ایم و حالا آنان در آن کنج شهر علاوه بر دردشان، تنهایی‌شان را هم بیشتر می‌چشند، بعد از جذام حالا آنان به دیوار‌مردگی دچار شده‌اند.
برای دیدن از خانه‌های جذامی با یکی از خود بیماران از قبل قرار گذاشته‌ایم تا ما را راهنمایی کند، آقای مقدمی در جوانی این بیماری را از پسرعمه‌اش گرفته است و وقتی متوجه این بیماری شده، سریعا برای درمان خود اقدام کرده است، به همین دلیل جذام در او پیشروی نکرده و زیاد به او آسیب نرسانده است، لاغر است و نحیف، جذام چهره او را به هم ریخته است، حرف که می‌زند نمی‌داند از کدام درد خود و دوستانش بگوید، بار اولی که تلفنی با او ارتباط برقرار کردم و شرایط زندگی را پرسیدم، پشت تلفن گریه‌اش گرفت، بیشتر غمگینی‌اش مربوط به دختر و پسرش بود، تمام سعی و تلاشش از اینکه با ما حرف بزند به خاطر این بود که صحبت‌هایش به وزیر بهداشت برسد، همیشه تاکید داشت اگر وزیر بهداشت بداند اینجا چه وضعیتی دارد، حتما کمک می‌کند.
به تعداد سه یا چهار بلوک در نزدیکی بیمارستان هاشمی‌نژاد مربوط به خانه‌های جذامی‌هاست؛ درب ورودی این بلوک‌ها همیشه باز است و نگهبانی هم ندارند، در هر بلوک، خانه‌های سوییت‌مانند کوچکی قرار دارد که در این خانه‌ها دستشویی و حمام وجود ندارد و تنها دارای آشپزخانه و در بعضی موارد یک اتاق دیگر هستند، می‌گویند این خانه‌ها از قبل از انقلاب ساخته شده بوده و از همان ابتدا به جذامی‌ها تعلق داشته است، وارد بلوک‌ها که می‌شدیم هم انسان‌های سالم و هم بیمار در این خانه‌ها بودند. از بچه دو ساله تا پیرمرد هفتاد ساله در این خانه‌ها زندگی می‌کنن،. بیشترین چیزی هم که توجه‌مان را جلب می‌کند، فقریست که در اینجا شکل گرفته.
مقدمی می‌گوید در این خانه‌ها ۷۰ نفر زندگی می‌کنند که از این تعداد ۳۶ نفرشان جذام دارند، پشت سر هم از دردهایش حرف می‌زند، از اینکه قبلا آشپزخانه داشتند و حالا خراب شده است، از تنها حمام عمومی که برای آنان در حاشیه خیابان قرار داده‌اند و ... برای اینکه بتواند راحت حرف بزند ما را به یکی از خانه‌های جذامی‌ها می‌برد.
آق‌ماهی...
"آق‌ماهی" پیرزنی بود که به خانه‌اش رفتیم. تنها صدایی که از خانه‌اش می‌آمد صدای تلویزیون ۱۴ اینچی‌اش بود، بعد از اجازه داخل خانه‌اش می‌شویم؛ روی زمین نشسته است، جذام هم انگشتان دستش را خورده است و هم پاهایش را، مهربان و ساکت است، اولین چیزی که از دیدن او به ذهنم می‌رسد این است که بپرسم چند سالش است و بچه‌هایش کجایند.
چند سالتونه حاج‌خانوم؟
نمیدونم ۶۰ یا ۷۰ سال.
چند ساله اینجایین؟
نمی‌دونم از قبل از انقلاب.
چندساله دست و پاتونو از دست دادین؟
از بچگیم.
الان چرا تنهایین؟
کلا تنها زندگی می‌کنم.
انگار یکهو چیزی مانند پتک می‌خورد بر سرم! مگر می‌شود کسی ۶۰ یا ۷۰ سال تنها زندگی کند؟ آن هم با این شرایط جسمی، آن هم با این بیماری، می‌گوید: تنها کسانی که خیرند گاه‌گاهی به من سر می‌زنند و در کارهایم کمک می‌کنند، قوم و خویش هم دارم آن‌ها هم گاهی اوقات به دیدنم می‌آیند.
از او می‌خواهم بیشتر از مشکلاتش بگوید، مانند هر زن خانه‌داری اول از همه از مشکلات درون خانه‌اش می‌گوید، ادامه می‌دهد: بالای صندلی می‌نشینم و غذا درست می‌کنم، قبلا در این خانه‌ها رختشورخانه هم بود و لباسهایمان را می‌شست، اما در حال حاضر خودم باید بشویم، حتی ماشین لباسشویی هم نداریم، حمام و دستشویی بیرون از اینجاست و برای من که پا ندارم، رفت و آمد با پاهای مصنوعی بسیار سخت است.
آقای مقدمی در ادامه تصریح می‌کند: ۳۶ سال است جذام دارم و از طریق زخم‌های عفونی پسرعمه‌ام، من هم به این بیماری مبتلا شدم متاسفانه همان زمان هم بیماران را به حال خود رها می‌کردند و این امر موجب بروز بیشتر این بیماری می‌شد، در رشته ادبیات در دانشگاه تحصیل کردم، اما بازهم به خاطر بیماری‌ام نتوانستم آن را ادامه دهم تا سال ۸۵ در کارهای مختلفی فعالیت می‌کردم تا اینکه کلا در این سال با فوت همسرم تمام زندگی‌ام بهم ریخت و من ماندم و دو فرزندم!
او با بیان اینکه هیچ کجا به خاطر بیماری به من اجازه فعالیت و کسب حقوق نمی‌دادند، اضافه می‌کند: در همان سال‌ها تصادف بدی هم کردم، از کارافتاده شدم و کم کم به شغل آزاد روی آوردم چون توان پرداخت کرایه خانه‌ را نداشتم، مجبور شدم با دو فرزند سالمم به خانه‌های سازمانی جذامی‌ها بیایم و در اینجا زندگی کنم، خانه هم که نیستند تنها یک سرپناهند و اصلا از لحاظ امکانات برای جذامی‌ها مناسب نیستند به طور مثال بسیاری از جذامی‌ها دست و پا ندارند و اصلا امکاناتی برای آنان وجود ندارد که اگر تنها باشند بتوانند نیازهای خود را برطرف کنند.
آقای مقدمی از فرزندانش می‌گوید و عنوان می‌کند: دخترم به خاطر پولی که نداشتم نتوانست درس بخواند و به دانشگاه برود به رشته خیاطی علاقه داشت، اما چون پول خرید چرخ خیاطی را نداشتیم، نتوانست در این کار فعالیت کند.
او در خصوص مشکلات بیماران جذامی که در اینجا زندگی می‌کنند، خاطرنشان می‌کند: بعضی بیماران هنوز زخم دارند و باید برای زخم خود دارو تهیه کنند که بیمارستان هیچ دارویی برای آنان تهیه نمی‌کند، تا روزی که بمیریم بیماری هست، اما ساکت است، همین بیماری زمانی که بدن‌مان دچار زخم یا هر نوع بیماری دیگری شود موجب ضعف دوچندان بدن شده و به طور مثال زخم‌ها دیرتر بهبود می‌یابند، بیماری ما ممکن است برگردد و به همین علت باید هر از چندگاهی از ما آزمایش بگیرند تا کسانی که با ما زندگی می‌کنند و سالمند، دچار مشکل نشوند.
این بیمار جذامی با بیان اینکه "چون ما معلولیم ما را باید بریزند دور؟"، می‌افزاید: جذام در ایران ریشه‌کن شد%

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: