آنجلینا جولی می خواهد به ایران بیاید+عکس

آنجلیا جولی بازیگر سرشناس آمریکایی در مصاحبه با روزنامه فایننشال تایمز انگلیس گفت که آرزو دارد در صحرای بزرگ آفریقا، شترسواری کند. او همچنین ...


جلیلی می‌خواهد احمدی‌نژاد «زمانه» شود؟

این روزها دیگر در قالب هسته‌ای اظهارنظر نمی‌کند، مسکن را هدف قرار می‌دهد، دستمزد و حقوق‌ها را و ...او دیگر سعید جلیلی فقط دیپلمات نیست، گویی ...


بنزهایی که تاکنون ندیده اید+تصاویر

اولین سری از عکس های اختصاصی عصر ایران از موزه بنز را می توانید ببیند.


پلی‌استیشن 4 رکورد می‌شکند

پلی‌استیشن ۴ از زمانی که در سال ۲۰۱۳ راهی بازار شد، با فروش بسیار خوبی مواجه شد. این کنسول مدتی پیش فروش ۴۰ میلیون دستگاه را پشت‌سر گذاشته ...


رای دیوان عدالت اداری؛ آزمون‌های تحصیلات تکمیلی دانشگاه آزاد مستقل شد

مدیرکل حقوقی دانشگاه آزاد اسلامی با بیان این‌که با رای دیوان عدالت اداری آزمون ارشد و دکتری سال ۹۶ دانشگاه آزاد اسلامی مستقل برگزار می‌شود، ...


عشقی که پشت میله‌های زندان رقم خورد

| پنجشنبه ۲۷ خرداد ۹۵ ساعت ۱۳:۱ | نسخه چاپي

قاب نهم «ماه عسل» تصویر زنی را به همراه همسرش نشان داد که هر دو بعد از گذراندن روزگاران سخت به هم رسیده بودند.

علیخانی ضمن خوشامدگویی به مخاطبان برنامه ، درباره برنامه دیروز گفت: موضوع برنامه دیروز برای خیلی ها مهم بود. هر کسی به سهم خود از موضوع  برنامه دیروز نکته‌ای دریافت کرده باشد، برای ما کافی است.
بعد از پخش پشت صحنه برنامه دیروز، علیخانی ضمن دعوت از  مهمان امروز،  مخاطبان  را به دیدن برنامه تا پایان دعوت کرد.
«محمد» مهمان امروز برنامه از مشهد آمده بود. او به اتهام قتل حدود سه سال و نیم به زندان می افتد. سالها و روزهایی که شاهد اتفاقات تلخی بوده.
محمد درباره تلخی های آن سالها گفت: به یک نا کجاآبادی رفتم که می توانستم در تمام آن مدت به راحتی  زندگی کنم. در این سالها همسرم از من جدا شد. وقتی به جایی مثل زندان و بیمارستان می‌روی، به مرور عادت می‌کنی. البته که جو زندان  خیلی سنگینه و توکل و تحمل سختی ها و شکر همیشگی خدا باعث شد که بتوانم دوام بیارم.
محمد در ادامه گفت: زمانی که همسرم مراحل طلاق را سپری می‌کرد، حال من به شدت خراب بود. توی اون روزها یکی از هم‌بندی هایم از من پرسید محمد چرا حالت بده؟ زمانی که مشکلم را گفتم. او یک خانم معلم  نیکوکار را به من معرفی کرد. بعد از چند وقت کلنجار رفتن با خودم به معلم زنگ زدم و با اصرار یک زمان ملاقات فراهم شد. او قبول نمی کرد که به دیدار من بیاید، درواقع من را باور نداشت. اما خب نهایتا اصرارهای من جواب داد و توانستم برای اولین بار ایشان را ببینم. من در همان ملاقات اول از او خواستم تا با همسرم حرف بزنه، و او را راضی کند تا به زندگی اش با من ادامه بدهد.
عشقی
در همین زمان بود که علیخانی گفت: بهتره از این معلم فداکار زندگی شما دعوت کنیم تا به جمع ما اضافه بشود و بحث را با هم ادامه بدهیم. محمد هم گفت: او نه الان یک معلم که فرشته زندگی من است، او نه یک قهرمان که به معنی واقعی کلمه پهلوان زندگی من است.
نهایتا خانم کامکار، به صحنه ماه عسل آمد و در کنار محمد نشست. از حال و هوای روزهایی گفت که یک نفر ناشناس از زندان به او زنگ زده و از او کمک خواسته. از روزهایی گفت که برایش سخت بوده پذیرش اینکه به این مرد غریبه، زندانی، متهم به قتل و به نوعی بر لبه تیغ کمک کند. اما نهایتا با اصرارهای مکرر او این را می پذیرد. با همسر محمد حرف می زند ولی او نمی پذیرد که در کنار محمد بماند.
خانم کامکار پس از آن از روزی می گوید که در کمال ناباوری محمد به او پیشنهاد ازدواج می دهد. کامکار پیش از این ازدواج کرده بود و هفت سال قبل از اینکه با محمد آشنا بشود، همسرش را از دست داده بود. او از ازدواج اولش صاحب دو فرزند بود. دو فرزندی که در طول این مدت برایشان هم مادر بوده و هم پدر.
عشقی
پیشنهاد ازدواج محمد، پای خانم کامکار را به زندان باز می کند. او برای دیدن محمد و ملاقات او، هویتش را جعل می کند. خود را به مامورین زندان، خواهر محمد معرفی می کند و به شکلی وارد زندان می شود. او در این رابطه می گوید: من با توجه به اینکه هیچ نسبتی با محمد نداشتم با شناسنامه خواهر وی رفتم و خواهر ایشان هم پشت سر من با کارت ملی آمد و نگهبان ها متوجه شدند.  من را دستگیر کردند و قاضی من را به بازداشتگاه فرستاد. در آنجا من با یک خانم  اعدامی هم بند بودم.
خلاصه اینکه خانم کامکار، را به دادگاه می بردند و او دلیل حضورش در زندان و ملاقات محمد را تعریف می کند و رای به بی گناهی اش می دهند.
علیخانی در اینجا به صراحت  از محمد پرسید با این همه مشکلات تو چرا خواستگاری کردی؟ تو در زندان بودی، با اون شرایط ویژه. این خانم شرایط سخت زندگی را داشت. هیچ فکر نکردی اگر تبرئه نشوی، آزاد نشوی، به اعدام محکوم بشوی با ازدواجت با این خانم چه بر سر او و خانواده اش می آوری؟
محمد گفت: درسته من مشکل داشتم اما با اتفاقاتی که پیش آمده بود به این نتیجه رسیدم که از ایشان خواستگاری کنم.
عشقی
نهایتا این ازدواج با رضایت خانم کامکار سر گرفت. این دو به عقد هم در آمدند. در انتهای برنامه علیخانی از خانواده خانم کامکار، دخترانش و دامادش دعوت کرد تا به صحنه بیایند.
دختر کامکار اشاره کرد که محمد الان جای خالی پدر ما را پر نکرده، یعنی جای آن را نمی گیره اما خب حضورش به عنوان یک مرد توانسته بسیاری از مشکلات ما را حل کند.
پایان بخش این برنامه  بغض خانم کامکار، ابراز علاقه اش به محمد و البته بوسه عاشقانه ای بود که محمد بر دست همسرش زد که در تمام این سال ها او را تنها نگذاشته و در کنارش بوده و با صبوری بی نظیرش آرامش را به او هدیه کرده است.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: