مناظره خواندنی درباره داوری‌های همیشه جنجالی لیگ‌برتر

مناظره‌ای با حضور نوید مظفری کارشناس داوری و رامین حقیقی‌زاده یکی از بهترین داوران تاریخ فوتبال ساحلی ایران.


تشکیل تیم ویژه در رابطه با خورده شدن جسد یک زن

رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور تشکیل تیم ویژه در ارتباط با خورده شدن جسد یک زن توسط موش در رشت خبر داد.


تشکیل تیم ویژه در رابطه با خورده شدن جسد یک زن

رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور تشکیل تیم ویژه در ارتباط با خورده شدن جسد یک زن توسط موش در رشت خبر داد.


حقوق میلیاردی کفاشیان در صورت رسیدن به فیفا!

علی کفاشیان قصد دارد برای کرسی شورای فیفا کاندیدا شود.


تشکیل تیم ویژه در رابطه با خورده شدن جسد یک زن

رئیس سازمان پزشکی قانونی کشور تشکیل تیم ویژه در ارتباط با خورده شدن جسد یک زن توسط موش در رشت خبر داد.


خاطرات یک خانم مددکار از شب‌های اعدام

جامعه | دوشنبه ۲۴ خرداد ۹۵ ساعت ۲۲:۴۱ | نسخه چاپي

شاید کمتر کسی تا به حال به این موضوع فکر کرده که زنان مددجو چگونه روزگار می گذرانند و بویژه شب قصاص را چگونه صبح می کنند و یا اینکه فعالیت مددکاران زن در زندان چگونه است.
به گزارش ایرنا، خانمی میانسال با چادری که گرد و غبار و تیره بختی زندانیان بویژه زندانیان اعدامی آن را از همه چادرهای دیگر سیاه تر کرده ، با ایرنا از همه خاطرات تلخ و تلخ و شاید چند مورد شیرینش از شب های زندان و بودن در کنار مددجویان می گوید.
20 سال با مددجویان سر کرده و به جرات می توان گفت نیمی از عمر خود را در کنار قاچاقچیان مواد مخدر و قاتلان گذرانده است . می گوید بیشتر مددکار است و از پشیمانی و ندامت مددجویان اعدامی در شب های آخر حرف ها دارد. شب اعدام را رقت بارترین شب عمر می داند.
در ورای سوسوی چشمانش می توانی خاطرات 20 سال بودن با انسان هایی را که کمتر کسی جرات بودن با آنان را دارد ، مرور کنی؛ همان خاطراتی که کمی برایش زجرآور و حتی سنگین است ، خاطراتی که هیچگاه از ذهن او پاک نمی شود و شاید تازه بعد از بازنشستگی این خاطرات بیشتر و بیشتر خود را نشان دهند.
او در زندان های چندین شهر مازندران به عنوان مددکار خدمت کرده است و در حال حاضر نیز مددکار زندان و در کنار مددجویان زن است.
به گفته خودش ، کارش را نخست به عنوان مراقب در زندان آغاز کرد و وظیفه مراقبت، نگهداری و کنترل زندانیان را بر عهده داشت ، اما بعدها مددکار شد و این آغاز فعالیتش در جمع مجرمان و خلافکاران و خدمتش به اجرای عدالت همراه با رافت و آگاهی بود .
می گوید دخترکی جوان بود ، وقتی به عنوان مراقب وارد زندان شد ؛ با همه احساسات لطیف یک دختر 20 و چند ساله.
اگر چه کمی روحیه مردانه گرفته است، اما از آنجا که روحیه لطیف در وجود زن ذاتی است، این روحیه را نیز از دست نداده است.
نقش او تنها مددکاری در زندان نیست، بلکه در جامعه و بیرون از زندان به عنوان یک دختر، یک همسر، یک مادر، یک فامیل و یک دوست و آشنا ایفای نقش می کند و بدون روحیه لطیف زنانگی نمی تواند در جامعه قدم بگذارد.
گزارش نویسی از شغل چنین افرادی در جامعه آن هم برای عموم مردم بسیار دشوار است و دشوارترین بخش آن هم نحوه نگارش است، نگارشی که در آن ردی از ابراز احساسات و قضاوت روزنامه نگارانه نباشد و مخاطب بتواند خود به داوری بنشیند.
برای بردن مخاطبان به تونل ناشناخته شغل مددکاری زندان و آشنان کردن آنان با خاطرات و خطرات زندگی یک مددکار اجتماعی که سال های سال علاوه جسم و تن، ذهن و روانش نیز در بند زندان و زندانیان باقی خواهد ماند، تنها شیوه نگارش، پرسش و پاسخ مستقیم بوده است.
یکی دیگر از دشواری های تهیه مصاحبه یا نوشتن گزارش در باره چنین مشاغلی، تاکید مصاحبه شونده بر ذکر نکردن نامش در گزارش یا مصاحبه است حتی بدون نام خانوادگی و یا نام مستعار.
س - شب اعدام برای یک مددجو و یک مددکار چگونه صبح می شود؟
ج - یک مددکار اجتماعی وظیفه دارد در راستای پیگیری پرونده های زندانیان تا آخرین لحظه اقدامات لازم را انجام دهد؛ به همین منظور بیشترین تلاش ما مددکاران بویژه در شب اعدام گرفتن رضایت از شاکی یا اولیای دم است تا در لحظه اجرای حکم که شده موضوع به رضایت ختم شود.
اما یک اعدامی، شب آخر عمرش را با اضطراب، استرس، ندامت و طلب بخشش سپری می کند و به امید رضایت در پای چوبه دار زنده است.
س - آیا تا کنون دل شما برای محکومی بیشتر از بقیه سوخته است؛ مثلا به خاطر اینکه توبه کرد یا طفل خردسال داشت؟
ج - ما هم انسان هستیم؛ شاید بسیاری از افراد فکر کنند چون در زندان هستیم و با قاچاقچیان و قاتلان سر و کار داریم پس روحیه ما نیز سخت و خشن است؛ در حالی که چنین نیست. ما هم احساسات داریم و بی شک برخی رفتار محکومان در شب اعدام ما را می رنجاند.
خوب یادم دارم فردی را که واقعا توبه و یا به قول گفتنی توبه نصوح کرده بود، کاملا از کارش پشیمان بود. روز قبل و شب اعدام را در کنار او با اندوه گذراندم اما خوشبختانه در پای چوبه دار با رضایت اولیای دم همراه و این مددجو آزاد شد.
س - بیشترین رضایت ها معمولا چه موقع است؟
بیشتر خانواده هایی که تقاضای قصاص دارند معمولا لحظه اعدام رضایت می دهند. آنها که بابت از دست دادن عزیزشان بسیار ناراحت هستند تنها راه برون رفت حداقلی از این نگرانی را در اعدام قاتل می بینند و بر حکم قصاص نفس اصرار دارند.
لحظه قصاص نفس یکی از اولیای دم باید چوبه زیر پای مجرم را خالی کند، شاید با خود لحظه ای فکر می کند و می بیند نمی تواند با دستان خودش، از کسی سلب حیات کند و از این رو معمولا بیشتر رضایت ها در این لحظه اعلام می شود.
ج - آیا مددجویان اعدامی وصیت نامه هم می نویسند؟
محکومان به اعدام در روزهای آخر شروع به نگارش وصیت نامه می کنند و اموال شخصی خود را به خانواده یا دوستان خود می بخشند.
س - آیا مددجویی از زندگی شخصیش برای شما تعریف کرده و در این شرایط چه احساسی داشتید؟
ج - مددجویان برای پیگیری قضایی همه زندگینامه و شرایط و جزییات پرونده و خانواده و مشکلاتشان را بیان می کنند تا شاید در روند پیگیری پرونده و رفع مشکل آنان تاثیر داشته باشد.
ما یاری دهنده مددجویان هستیم و معمولا سعی می کنیم با همه صمیمی نشویم در عین حالی که با آنان مراوداتی داریم. گاهی فردی نیاز به همدردی دارد و برای برون رفت از بن بست و اعمال رفتار پرخطر با او درد دل می کنیم.
س - آخرین خواسته های مددجویان اعدامی معمولا چیست؟
واضح است. آرزوی اخذ رضایت از شاکی و رهایی از اعدام آخرین خواسته آنان است که معمولا در پای چوبه دار صورت می گیرد. اما دیدار با فرزندان و طلب بخشش از دیگر خواسته های این دسته از مددجویان است.
ج - آیا مددجویی بوده که بسیار سخت و با اکراه به سمت چوبه دار رفته و جان داده باشد؟
به استقبال مرگ رفتن کار آسانی نیست و نباید انتظار داشته باشیم مرگ را اینگونه بپذیریم؛ فرض کن به من و شما بگویند 2 دقیقه دیگر از دنیا می رویم آن هم با اعدام، چه حسی می توانیم داشته باشیم جز اضطراب و گیجی. شاید اصلا باورمان نشود که قرار است اینگونه از دنیا برویم.
حتی پیش آمد مواردی که مددجو شب قرنطینه رفتن سعی کرد جایی مخفی شود تا به خیال خود از قصاص نفس رهایی یابد.
تنها نیکوکاران هستند که از مرگ استقبال می کنند. این دسته از مجرمان با توجه به جرم و گناهی که مرتکب شده اند به امید غفران الهی اجباری یا اختیاری تسلیم حکم خدا و قانون می شوند.
س - از شب اجرای حکم تا سپیده دمان که حکم اجرا می شود چه مراحلی برای مددجو طی می شود؟
ج - مددجو ابتدا از هم بندی ها جدا می شود، لحظه بسیار سختی است فرض کنید یک خانم را بخواهند پای چوبه دار ببرند؛ خیلی سخت است؛ وقتی آنان را از هم بندی ها جدا می کنند و در اتاق قرنطینه به تنهایی نگهداری می شوند.
بعد از آن، دیدار با خانواده درجه یک و ملاقات حضوری با آنان انجام می شود. نوشتن وصیت نامه با حضور روحانی زندان، طلب عفو و بخشش از خانواده شاکی مهم ترین کارهایی است که شب آخر انجام می شود.
مددجو در شب اعدام مضطرب است مدام به ساعت نگاه می کند و تا آخرین لحظه امید دارد شاکی رضایت دهد.
س - آیا اتفاق افتاده برای مددجوی قصاص نفس، درخواست بخشش از خانواده مقتول داشته باشید و موفق به انجام این کار شده باشید؟
ج - بله، بارها این مورد پیش آمد. همین سال گذشته بود که به همراه همکاران به منزل اولیای دم یکی از مددجویان رفتیم که با اعلام رضایت موافقت نکرد. خیلی برای ما سخت بود، دست از پیگیری بر نداشته و ناامید نشدیم تا اینکه صبح روز اجرا با پیگیری های انجام شده، در پای چوبه دار اولیای دم رضایت دادند.
س - آیا خاطره ای از رضایت گرفتن از خانواده مقتول یا شاکی دارید؟
ج - یادم می آید برای اخذ رضایت از شاکی پرونده یک مددجو به منزل اولیای دم رفتیم و داخل اتاق مشغول گفت وگو بودیم که تعدادی از اعضای آن خانواده که در حیاط خانه نگران رضایت دادن بزرگ خانواده بودند، بارها با سنگ به شیشه کوبیدند که متاسفانه باعث شدند اولیای درجه یک مقتول رضایت ندهند.
س - آیا از اعدام مددجویی تا کنون رنجیده خاطر شدید؟
ج - شما خود را جای یک مددکار بگذارید، وقتی برای گرفتن رضایت تلاش کنید اما خانواده اولیای دم رضایت ندهند آیا متاثر نمی شوید؟
برای رضایت هر مددجویی که اقدام کردیم اما موفق به اخذ رضایت نشدیم، متاثر شدم و افسوس خوردم کاش اولیای دم رضایت می دادند و البته شاید سرنوشت این مددجو همین بود که ما از حکمت کارهای خداوند بی خبریم.
س - برخورد و نوع رفتار مددجویان با شما در شب اعدام چگونه است؟
ج - ملتمسانه؛ مددجو بسیار ملتمسانه و در حالی که پشیمانی از پشت نگاهش قابل خواندن است، خواسته هایش را مطرح می کند و چون از خانواده خود خواسته تا از اولیای دم رضایت بگیرند دغدغه های زیادی دارد و استرس سراسر وجود و لحظاتش را فرا می گیرد.
بیشتر آنان درخواست کمک دارند و ما مسئولان زندان برای گرفتن رضایت تلاش بسیاری انجام می دهیم. گاهی اوقات التماس می کنیم و حتی در مواردی گریه و ناله می کنیم تا از اعدام یک انسان یک بنده خدا که حالا از کرده خود پشیمان است، جلوگیری شود.
کمک به هم نوع و مددجو و نشاندن لبخند رضایت بر چهره همسر و فرزندان زندانی موجب آرامش وجدان ما می شود.
س - بودن در جمع مددجویان چقدر در زندگی شخصی شما اثر گذاشته است؟
ج - با توجه به مشکلات زندانیان و خانواده های آنان این تاثیر کاملا روشن است. اما سعی می کنیم بر این مشکلات فائق آمده و آن را به منزل نبریم.
مشکلات داخل زندان را پشت میله های سرد آن جا می گذاریم و سعی می کنیم با خاطری سبک به خانه برویم هرچند این کار بسیار سخت است اما برای آینده خود و خانواده های خودمان هم که شده این مشکلات نباید همراه ما باشند.
س - آیا اقوام و دوستان می دانند در چنین محیطی مشغول کار هستید؟
ج - تنها بستگان درجه یک و تعدادی از دوستان نزدیک از شرایط شغلی ام خبر دارند.
س - در پایان اگر با این سئوالات یک سری خاطرات را در ذهن شما زنده کرده و موجب رنجش خاطرتان شده ام پوزش می خواهیم.
ج - با سپاس فراوان و آرزوی توفیق و سعادت برای همه فعالان عرصه اطلاع رسانی بویژه مدیریت خبرنگاران و رسانه هایی که سعی می کنند با انتشار چنین خبرها و موضوعاتی ذهن همگان را آگاه کرده و از سختی های شغلی ما نیز مطلب منتشر می کنند.
اگر چه طبق قرآن حکم قتل، قصاص نفس است اما در عین حال خود قرآن به گذشت از اجرای حکم قصاص نفس از اولیای دم نیز اشاره دارد.
اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد: