هایما با موتور توربو شارژ درایران+تصاویر

هایما S7 یک خودرو شاسی بلند با ظاهر و تجهیزات مناسب است. که توسط ایران خودرو به بازار ایران عرضه شد. حال پس از ورود این خودرو به تازگی اخباری ...


پرسپولیس ناپلئونی تا قهرمانی می‌رود؟؛ پلنگ زخمی یا شیر کمین کرده!

پرسپولیس با شیوه اقتصادی بر صدر جدول تکیه زده اما می داند که اگر فرصت سوزی ها را تصحیح نکند ممکن است نتواند تا اوج برود و قهرمان لیگ برتر شود.



زیباترین زنان جهان در کدام کشورها هستند+تصاویر

در این رده بندی که توسط سایت بسیار معتبر UCITYGUIDES صورت گرفته ده تا از کشور هایی که زیباترین زنان را دارند طبق این رده بندی مشاهده می کنید.


زمین بازی علی لاریجانی؛ پاس، سانتر و گل به موقع

سیاست | يكشنبه ۱۶ خرداد ۹۵ ساعت ۱۶:۳۵ | نسخه چاپي

یک دهه از زمانی که اصولگرایان دور بزرگان خود می‌نشستند و تن به مشی و روش مصلحت‌اندیشانه آنها می‌دادند گذشته است؛ دیگر نه ریش سفیدی هست نه پایبندی به قانون شیخوخیت.

به گزارش خبرآنلاین، سال 84؛ فصل جدیدی از جدایی و چند دستگی در جریان راست سیاست ایران بود، همان سالی که حتی حجت الاسلام ناطق نوری مردی که وزنه‌ای سنگین و مورد وثوق در جریان راست سنتی بود را دلخور و ناراحت از مشی و رفتار تازه به میدان آمده‌های اصولگرا کرد و پس از آن ترجیح داد کنج عزلت گزیند.

گویی شیخ با شمِ سیاسی برخواسته از سالها فعالیت سیاسی، به خوبی فهمیده بود، جریانی در درون اصولگرایان نفوذ کرده که نه تنها سر سازگاری با پدران و بزرگان‌شان ندارند که حتی قرار است همان پدران را به چوب اصولگراتر نبودن از درون این جریان برانند. شاید از همین رو بود که او برخلاف هم طیفان اصولگرایش بر مدار «مدارا» با این نوآمدگان پیش نرفت و از همان زمان راه خود را از این طیف جدا کرد.

این جریان که ردپای آن از انتخابات شورای شهر سال 82 نمودار شده بود، سال 84 با فرستادن محمود احمدی نژاد به پاستور صدای اصولگراتر بودنشان بلندتر شد و طی یک دهه گذشته گرچه خود را به منادیان وحدت نزدیک می‌کردند اما روز به روز رگه‌های اختلاف و چند دستگی در جریان اصولگرا را برجسته تر کردند و تا آنجا پیش رفتند که این در سال 95 اصولگراها چند سر هستند و بی رهبر.

زنگ خطری که برای اصولگرایان به صدا درآمد!
سال 92 چرخه ناکامی اصولگرایان شروع به چرخیدن کرد. خردادِ آن سال مردی روانه پاستور شد که گرچه برند اصولگرایی داشت اما با همراهی و حمایت اصلاح طلبان راهی ساختمان ریاست جمهوری شده بود. گرچه در کنار او حامیانی از جنس ناطق‌نوری هم بودند اما کیست که نداند اولین رودست اصولگرایان از رقیب اصلاح‌طلبانشان همان 24 خردادی رقم خورد که پیروزی حسن روحانی چپ گراها را شادمان تر کرد تا راست‌گرایان را.

دومین شوک اما به فاصله چندماه به جریان‌راست وارد شد، «حبیب‌الله» اصولگرایان و روحانی وحدت‌گرای این جریان یکی بعد از دیگری دار فانی را وداع گفتند تا زنگ خطر «بی‌رهبر بودن» در این جریان به صدا در آید.

حبیب‌الله عسگراولادی یک عمود خیمه استوار در جریان اصولگرا بود، پیرمرد اصولگرا تا آخرین روزهای حیاتش در کنار دیگر عمود خیمه اصولگرایان، آیت الله مهدوی کنی تلاش کرد چه با انذار و نصحیت چه با هشدار، بساط تفرقه ای که یک دهه بود جوانترها پهن کرده بودند را جمع کنند، وچه بسا اگر نبود همان تلاشها، دامنه تفرقه بین راست گرایان گسترده تر از امروز بود.

خط و ربط های سیاسی اصولگرایان از همان سال و بعد از فقدان رهبران اصولگرا، رنگ و بویی متفاوت گرفت. حتی زبان ها که تا آن روزها شاید در سایه شرم و احترام به بزرگانی چون عسگراولادی و آیت‌الله کنی واژه وحدت را زمزمه می کرد، از آن سال به بعد بر هیاهو چرخید و جاروجنجال های سیاسی. آن هم نه فقط علیه رقیب اصلاح طلب که حتی علیه برادران اصولگرا.

باهنر علاج تفرقه اصولگرایان نشد
نه تکیه محمدرضا باهنر بر صندلی دبیرکلی جبهه پیروان علاج این تفرقه شد نه پوشیدن لباس زعامت جامعه روحانیت مبارز توسط آیت الله موحدی کرمانی. جوانترهای تندرو اصولگرا دیگر نه پایبند مشی ریش سفیدی بودند نه شیخوخیت را بر می‌تابیندند. آنگونه که بعد از چند دهه، اولین بدعت را پایه‌گذاری کردند و شیخوخیت اصولگرا که یک سر آن جامعه روحانیت بود و سر دیگرش جامعه مدرسین را سه ضلعی کردند و آیت‌الله مصباح را نماینده خود معرفی کردند.

گویی فقدان رهبر و لیدری که همه را زیر سایه بزرگی خود جمع کند، بهترین فضا برای جولان دادن تندروهایی از جنس پایداری، رهپویان و ایثارگران بود. حتی افرادی چون حدادعادل که اوج سیاست ورزی‌اش در ریاست مجلس هفتم تبلور یافته بود را به هوس انداختند که «بزرگتر» اصولگرایان شود.

رودستی که پیرمردهای موتلفه از تندروها خوردند!
ترس و نگرانی از تحرکات تک‌روانه این طیف از اصولگرایان آنقدر در جریان سنتی اصولگرا ریشه دوانده بود که حتی پیرمردهای موتلفه را تا پای دور میز نشستن با آنها هم کشاند. هرچند این دور میزنشینی که در آستانه انتخابات مجلس دهم رخ داد علامت سوال بزرگی نه فقط برای رسانه ها که برای خود سیاسیون اصولگرا هم شده بود.

«مدارا» اما گویی استراتژی‌ای بود که مردان موتلفه باجوانترها در پیش گرفته بودند تا شاید آنها را هم‌ مسیر جاده وحدت کنند، این مدارا کردن تا آنجا پیش رفت که در حلقه وحدت اصولگرایان، دیگر نامی از ولایتی، لاریجانی، قالیباف و محسن رضایی نبود! حتی حضور باهنر هم که بر صندلی دبیرکلی جبهه پیروان تکیه زده بود با اما و شایدهای زیادی روبرو شد و بی میلی در رفتار و سخنان او با این ائتلاف مشهود بود. گویی باهنر برای مورد وثوق شدن در بین اصولگرایان و جانشینی حبیب الله عسگراولادی در دوران هزینه دادن، قرار داشت.

فاصله بین مدارای پیرمردان موتلفه با تندروها و شکستی دیگر برای اصولگرایان کوتاه بود. لیست 30 نفره تهران که کفه چهره‌های تندرو و نواصولگرا در آن سنگینی می کرد، در مقابل لیست ناشناخته و کم وزنه اصلاح طلبان 30 بر صفر شکست خورد تا تندروها اینگونه بهای سهم خواهی را بدهند و البته سنتی ها هم هزینه مدارا کردن را.

دست فرمان آیت‌الله زاده فیلسوف در انتخابات مجلس
نگاه‌های سیاسی اما بیش از همه بر علی لاریجانی بود، مرد شماره یک پارلمان اصولگرایانه 8 سال گذشته. همه منتظر بودند ببیند آیت الله زاده فیلسوف که در همه آن 8 سال بارها از سوی همین تندروهای اصولگرا مورد هجمه قرار گرفته بود با چه دست فرمانی وارد گود انتخابات می شود.

«مستقل خواهم آمد»؛ این جمله علی لاریجانی شاید شوکی بس بزرگتر از هم نشینی موتلفه‌ با تندروها به جریان اصولگرا در آستانه انتخابات مجلس دهم بود. علی آقای لاریجانی اینگونه خط و ربط سیاسی خود در آن بلبشوی اصولگرایی را مشخص کرد تا نشان دهد حاضر است ریسک حضور بدون وابستگی به لیست و جریان سیاسی را به تن بخرد اما تن به هیچ سازشی با تندروهای اصولگرا ندهد. هر چند او به مثابه هر دو دوره گذشته حمایت قاطع مراجع را همراه خود داشت و علی رغم جوسازی هایی که علیه او در استانه انتخابات صورت گرفت باز هم توانست با تکیه بر 8 سال حضور مثبت در پارلمان بار دیگر رای قم نشینان را بدست آورد.

اما زمین بازی لاریجانی کجا بود؟
او را آیت‌الله‌زاده فلیسوف، پارلمانتاریست باهوش‌، دیپلمات سیاس، فیلسوف سیاستمدار یا حتی خطیبی ماهر بنامند فرقی ندارد؛ او «علی لاریجانی» است. مردی که علقه و تعلق او به جریان اصولگرا چه در دورانی که وزیر دولت سازندگی بود یا حتی آن زمان که رییس صداوسیمای دوران اصلاحات شده بود حفظ شد.

سیاست ورزی لاریجانی اما بعد از 8 سال نمایندگی ملت، پخته تر و ورزیده تر شده و از فیلسوفِ برادران لاریجانی، سیاستمداری قابل احترام بین سیاسیون به تصویرکشیده است. آنگونه که به چشم رقبای اصلاح طلب هم بیاید و محمدرضا تابش در صحن پارلمان او را خطاب قرار داده و بگوید شما هم رسم سیاست را خوب یادگرفته اید هم رسم رییس مجلس بودن را.

لاریجانی این سال‌ها را باید متفاوت از لاریجانی دهه 70 که گاهی مورد نقد صریح اصلاح طلبان قرار می گرفت دید، شاید بتوان لاریجانی دهه 80 و 90 را نزدیک‌ترین مصداق به مشی و روش ناطق نوری دانست. او همچون شیخ، مسیر اعتدال را برای سیاست ورزی خود برگزیده است و در این مسیر گرچه اصلاح‌طلبان را رقبای سیاسی خود می بیند اما سخت و محکم بودن در اصولگرایی او را به وادی تندروی و افراط علیه رقبای سیاسی اش نکشانده است.

حتی بعد از حوادث انتخاباتی سال ۸۸ که بسیاری از تندروها شمشیر روی او کشیدند و خواستار موضع گیری صریحش درباره فتنه شدند او به دام هوچی گری‌ها و غوغاسالاری‌های سیاسی آنها نیفتاد. او حتی در همه سالهای رییس پارلمان اصولگرایان بودن، تن به خواسته‌ها و تندروی های نواصولگرایان پارلمان که از قضا وزنه سنگینی هم داشتند، نداد. او هر چند زبان منطق و گفت و گو را در کرسی ریاست مجلس دنبال می کرد، اما در بزنگاه های حساس با قاطعیت و با زبان عتاب با هم طیفان اصولگرایش سخن گفت.

لاریجانی حتی ابایی نداشت که صریحا و علنا در مقابل قانون گریزی‌های دولت احمدی‌نژاد هم که دولتی منتسب به اصولگرایان بود ایستادگی و موضع گیری کند.همین مشی او بود که توشه ای سنگین برایش در انتخابات مجلس دهم شد، توشه ای که او را مستقل و بدون قرار گرفتن در لیست اصولگرایان راهی پارلمان کرد و حتی اصلاح طلبان را به هوس انداخت که خودخواسته نامش را در لیستی که در قم منتشر کردند، قرار دهند.

حرکت پاندول ساعت به نفع لاریجانی نه اقلیت تندرو

دومین آزمون سیاست ورزی لاریجانی بعد از کاندیداتوری مستقلش شاید در همین روزهای اخیر رقم خورد، جایی که او باید رودروی رقیب اصلاح طلبی قرار می‌گرفت که از قضا رای زیادی برای رییس مجلس شدن داشت.

لاریجانی اما این بار هم تن به هیچ رایزنی و مصالحه ای نداد و از ابتدا اعلام کرد کاندیدای ریاست مجلس خواهد شد. او حتی با وجود آنکه می دانست شانس پایاپایی را با عارف در فتح کرسی ریاست پارلمان داردT اما مستقیم وارد رایزنی با اقلیت تندروی اصولگرای راه یافته به مجلس نشد. چه آنکه به خوبی می دانست پاندول ساعت این بار به نحوی در حال تکان خوردن است که آنها را به سوی لاریجانی خواهد کشاند نه لاریجانی را به سوی آنها.

از سوی دیگر اقلیت پایداری‌های راه یافته به مجلس که نیز به خوبی از جایگاه پایین رای شان در پارلمان دهم آگاه بودند که از همان روزهای نخست با تشکیل کمیته ای 7 نفره تلاش کردند عنان تحرکات اصولگرایانه مجلس دهم را بدست بگیرند و رایزنی با لاریجانی اولین گام این حرکت بود. لاریجانی اما باز هم به مثابه 8 سال گذشته تن به این مشی تک روانه نداد و شرطش برای حضور در این تحرکات را «فراگیر» بودن فراکسیون اصولگرایان در مجلس دهم دانست. امری که در دو مجلس قبلی محقق نشده بود. او به خوبی دریافته بود که باید از بزنگاه اقلیت بودن تندروها در مجلس به نفع جریان اصولگرا بهره بگیرد.

لاریجانی در کنار این امر نیم نگاهی هم به تحرکات اصلاح طلبان و مستقلین راه یافته به مجلس داشت. او به خوبی می دانست برای رسیدن به کرسی ریاست مجلس باید رای مستقلین و حتی اصلاح طلبان را داشته باشد. مواضع لاریجانی در بحث هسته‌ای، مقابله با قانون گریزی های دولت دهم یا حمایت از رویکرد دولت یازدهم همان کارنامه مثبتی بود که او را مطمئن روانه رقابت با عارف کرد.

کنار هم قرار گرفتن همین پازل ها بود که در نهایت لاریجانی را با رای بالایی روانه کرسی ریاست موقت و بعد از آن ریاست دائم مجلس کرد تا این بار یک علامت سوال بزرگ در جریان رقیب شکل بگیرد. ماجری 50 رای اصلاح طلبی که به گلدان لاریجانی ریخته شد نه عارف چه بود؟ علی آقای لاریجانی اینگونه ورق را به نفع خود برگرداند و رقیب را به شوک فرو ببرد.

هنر سیاست ورزی لاریجانی

لاریجانی با تکیه بر توشه ها و اندوخته های سیاست ورزی اش و حامیانی که در نتیجه این مشی برای خود دست و پا کرده است زمینی متفاوت در جریان اصولگرایی ترسیم کرده است، او نه به مثابه برخی اصولگرایان از باب هوس وارد گود برادربزرگتر اصولگرایان شده، نه به مثابه دیگر اصولگرایان خود را از دایره تصمیمات کنار کشیده است.

او مرد چانه‌زنی در سطوح بالای نظام است، مردی که از هاشمی تا ناطق، روحانی، باهنر و ...سیاست ورزیش را قبول دارند، در کنار این نمی توان از میراث ارتباط او با بیوت علما و مراجع گذشت.

هنر لاریجانی در این سالهای اخیر سیاستمدار بودنش این بوده که تلاش کرده از فراز بازی دیگر برادران اصولگرایش بازی اصولگرایانه اش را طراحی کند. او به مانند بازیکنی حرفه‌ای منتظر می‌ماند تا توپ‌گیری در هر زمینی انجام شود، پاس‌ها داده شود، سانترها صورت گیرد و ... آنگاه در حساس ترین لحظه توپ را وارد دروازه کند. او می داند که هر توپ اوت کردن یعنی تلف شدن وقت، می داند پاس بیجا دادن یعنی یک قدم به شکست نزدیک شدن، می داند مرتکب خطای پنالتی شدن یعنی تقدیم پیروزی به حریف، می داند تکل از پشت یعنی پشت کردن به رسم جوانمردانه بازی کردن و کارت زرد یا قرمز گرفتن.

لاریجانی اما در ترسیم این فضای اصولگرایانه هزینه هم داده، 8 سال حضورش در راس پارلمان بی هیاهو و دردسر نگذشته است. سال‌هایی که هم طیفان اصولگرایش با عباراتی چون دیکتاتور بودن، سلطنت مآبانه رفتار کردن یا حمله کردن به سخنرانی اش در قم او را مورد هجمه قرار دادند، اما لاریجانی در همان مقاطع هم رفتار یک سیاستمدار حرفه ای را در پیش گرفت نه به مثابه ناطق عزلت نشین شد نه به مثابه افرادی چون هاشمی به اصلاح طلبان نزدیک شد. او علی لاریجانی اصولگرا باقی ماند و حتی اصلاح طلبان را هم علاقمند به مشی سیاستمداری اش کرد.

در دایره همین زمین بازی است که او فضا را طوری ساماندهی می کند که حتی تندروهای اصولگرا در بزنگاه اقلیت بودن او را لنگری مناسب برای ادامه حیات سیاسی شان می بینند، لاریجانی با آنها هم نشین می شود و حتی می پذیرد رییس مجلسی شود که مردانی از جنس آنها در یمین و یسارش تکیه بزنند تا شاید اینگونه درس هم نشینی مسالمت آمیز و منطقی را به اصولگرایان یادآور شود. او سیاستمداری یکدست اصولگرا است اما نه با مدارا با تندروها یا با سازش با افراطیون. او مهره‌ها را خوب می‌چیند و تخم مرغ ها را یکباره در یک سبد نمی گذارد.

لاریجانی این روزها بیشتر شبیه راست گرایان اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 است تا اصول گرایان دهه 90. «فیلسوف سیاستمدار» در حال به تصویر کشیدن اصول گرایی اعتدال محور است تا تصویر اصول گرایی افراطی را از اذهان مردم بزداید.

او تلاش می‌کند تا به صورت تمام قد در برابر تندروی های هم مسلکان خود بایستد و اجازه ندهد در حالی که اعتدال سکه رایج است، اصول گرایان به دامن تندروی بیفتند. شاید همین استراتژی لاریجانی بتواند معادلات سیاسی پیش روی اصولگرایان را برهم بزند و مسیری جدید از وحدت را پیش روی اصولگرایان قرار دهد. شاید لاریجانی همان خیمه عمودی باشد که اصولگرایان در این بحران بی رهبری و بی لیدری می توانند به آن تکیه کنند.

اگر اين مطلب را پسنديده ايد، آن را به اشتراك بگذارد:
برچسبها: